گروه اقتصادی؛ قیمت دلار و طلا در هفتههای گذشته رشد بسیاری کرده، به طوری که بارها سقف قیمتی جدید ثبت شده و فشار تقاضا قدرت روند صعودی را حفظ کرده است.
در همین زمینه، بهمن آرمان، استاد سابق اقتصاد دانشگاه تهران معتقد است علاوه بر تحریم و محاصره، سیاستهایی در ایران اتخاذ شده که برای بازار ارز مخرب است.
وی همچنین ارزپاشی بانک مرکزی در راستای کنترل قیمت دلار را بی فایده دانست.
*****
مشروح گفتوگوی اقتصادآنلاین با بهمن آرمان را در ادامه میخوانید.
*آقای دکتر آرمان؛ روند صعودی قیمت دلار و طلا تا چه زمانی ادامه دارد و چه عواملی باعث شکلگیری این روند صعودی شده است؟
معمولاً زمانی که نرخ تورم افزایش پیدا میکند، مردم به دنبال راهی میگردند تا بتوانند ارزش داراییهای خود را حفظ کنند. شرایط ایران نیز بهگونهای است که زمینه این موضوع را فراهم کرده است. مردم با نرخ تورم بسیار بالا و کاهش ارزش پول ملی مواجه هستند و در نهایت به دنبال راهکارهایی میگردند تا بتوانند ارزش داراییهای خود را حفظ کنند.
طبیعی است مردم راههای گوناگونی را امتحان کنند که مهمترین آنها، تبدیل ریال به داراییهای مطمئن مانند طلا و ارز است.
در چنین شرایطی، عوامل سیاسی که به وجودآورنده این وضعیت هستند، در کنار سوءمدیریت در کنترل نقدینگی و تکرار اشتباهات گذشته، شرایطی را به وجود آوردهاند که مردم امید چندانی به آینده نداشته باشند.
برای مثال، اگر همین دو میلیارد دلاری که دولت درباره آن صحبت میکند و تحت عنوان ارز سهمیهای از طریق بانکها در اختیار مردم قرار میگیرد، به فعالیتهای مولد اختصاص پیدا میکرد، میتوانست آثار متفاوتی داشته باشد.
البته در شرایط تحریم، انتظار اینکه بتوان با این پول یک کارخانه پتروشیمی ساخت یا صنعت جدیدی ایجاد کرد، بسیار دشوار است. بااینحال، فعالیتهای دیگری وجود دارند که میتوان از طریق تزریق چنین منابعی یا هدایت منابع مالی مازاد جامعه به سمت آنها، اشتغال و ثروت ملی را افزایش داد و نیازهای کشور را تأمین کرد. متأسفانه این اقدامات انجام نمیشوند.
هدایت نقدینگی به بخشهای مختلف اقتصاد
برای مثال، ساخت مسکن برای اقشار کمدرآمد و کمبرخوردار، کمتر مشمول تحریمها میشود. بنابراین، میتوان بخشی از نقدینگی مازاد را به این سمت هدایت کرد.
ما در ایران سابقه چنین اقداماتی را داریم. در زمان ملی شدن صنعت نفت ایران، کشور با تحریم مواجه شد و دولت وقت اقدام به انتشار اوراق قرضه کرد. این اوراق نه صرفاً به دلیل سود و بهرهای که به آنها تعلق میگرفت، بلکه برای کمک به دولت خریداری شدند.

در شرایط فعلی نیز اگر دولت اعلام کند که با منابعی که از طریق انتشار اوراق قرضه تأمین میکند، قصد دارد ۱۰۰ هزار، ۲۰۰ هزار یا یک میلیون واحد مسکونی جدید بسازد؛ برای مثال، چهار شهرک مشابه شهرک اکباتان با استانداردهای بالای آن ایجاد کند، طبیعتاً مردم استقبال خواهند کرد.
اگر دولت اعلام کند که میخواهد با این منابع آزادراه بسازد، فاصله شهرها را کاهش دهد، مسیرها را ایمنتر کند تا سالانه ۲۷ هزار نفر در تصادفات رانندگی جان خود را از دست ندهند، هزینههای بیمه تا این اندازه افزایش پیدا نکند، فاصلهها کمتر شود و مصرف سوخت کاهش یابد، طبیعتاً مردم از چنین طرحهایی نیز استقبال خواهند کرد.
*با این تفاسیر شما اعتقاد دارید اختصاص ارز سهمیهای به مردم نمیتواند تأثیر کنترلی مؤثری بر بازار طلا و ارز داشته باشد و بهتر است این منابع برای ترمیم زیرساختها استفاده شوند؟
بله، دقیقاً. به همین دلیل است که تجربه نشان داده توزیع این پولها تاکنون تأثیر چندانی نداشته است. مسئولان کشور نیز نه دانش کافی دارند، نه تاریخ را مطالعه کردهاند و نه اقتصاد را بهخوبی میشناسند.
تاثیر بانکداری در متغیرهای مهم اقتصادی و غیر اقتصادی
در گذشته، ساختار قدرت در آمریکا به شکل یک مثلث بود که سه ضلع آن را شرکتهای خودروسازی، شرکتهای نفتی و شرکتهای اسلحهسازی تشکیل میدادند. اما اکنون این مثلث به یک مربع تبدیل شده است؛ یعنی بانکهای سرمایهگذاری نیز به آن اضافه شدهاند. از میان ۱۰ بانک سرمایهگذاری بزرگ جهان، شش بانک آمریکایی هستند که گردش مالی آنها در سال بیش از ۱.۵ تریلیون دلار است.
این مجموعهها قیمت نفت را تعیین میکنند، در شکلگیری جنگها نقش دارند، قیمت طلا را تعیین میکنند و بر نرخ برابری ارزهای کشورهای مختلف نیز اثر میگذارند. بنابراین، بانکهای سرمایهگذاری هم به آن ساختار اضافه شدهاند.
این موضوع را میتوان در جنگ اخیر مشاهده کرد. شرکتهایی که پیشتر میلیونها بشکه نفت را با قیمت ۵۰ دلاری خریداری کرده بودند، اکنون همان نفت را با نرخ بیش از ۱۰۰ دلار میفروشند. درآمد شرکتهای نفتی در همین مدت کوتاه، در مقایسه با مدت مشابه سال گذشته، تا ۴۰ درصد افزایش پیدا کرده است. شرکتهایی مانند بیپی، آرامکو و شرکتهای بزرگ دیگر نیز درآمدهای خود را افزایش دادهاند.
هیچ بعید نیست که شرکتهای اسلحهسازی و شرکتهای نفتی همچنان تمایل داشته باشند جنگ نفتی در خلیج فارس ادامه پیدا کند.
در ایران مبانی اقتصاد رعایت نمیشود
*چه زمانی میتوانیم شاهد توقف روند صعودی در بازار طلا و ارز باشیم؟ آیا اساساً در شرایط فعلی امکان بازگشت ثبات به بازار وجود دارد؟
بخشی از تورمی که اکنون شاهد آن هستیم، ناشی از عملکرد خود ماست. دنبال کردن یا اجرای سیاستهای پوپولیستی، یعنی فریب دادن مردم، آثار منفی فراوانی بر جای گذاشته است. آنچه امروز مشاهده میکنیم، نتیجه بیش از ۲۰ سال اشتباه است.
در گذشته، هر سال قیمت کالاهایی را که دولت عرضهکننده آنها بود، متناسب با نرخ تورم افزایش میدادیم. اما اکنون، برای مثال، قیمت بنزین، گازوئیل و برق را در نظر بگیرید. اگر جایگاههای سوخت در اروپا را مشاهده کنید، میبینید که قیمتها در آنها لحظهبهلحظه تغییر میکنند.
بااینحال، گروهی از نمایندگان مجلس که خودشان را اقتصاددان نیز میدانستند، ناگهان این پرسش را مطرح کردند که چرا با آغاز سال جدید باید قیمتها افزایش پیدا کند. در نتیجه، جلوی این روند طبیعی گرفته شد.
برخلاف اصول علم اقتصاد که بر مبنای عرضه و تقاضا استوار است، این تصمیمها مانع از بهروز شدن قیمت برق، بنزین، گازوئیل و کالاهای مشابه شدند.
اکنون افزایش قیمتهایی که در گذشته و در دولتهای پیشین بهصورت تدریجی انجام میشد، انباشته شده است و در حال حاضر این حباب در حال ترکیدن است. به همین دلیل، قیمتها ناگهان به سطوحی میرسند که در آن، برای مثال، قیمت یک لیتر بنزین به کسری از قیمت یک بطری آب معدنی میرسد.
این قیمتگذاریها باعث شده است شرکتهای برق، شرکتهای آب، شرکتهای توزیعکننده نفت و مجموعههای مشابه با مشکلات مالی و حتی ورشکستگی مواجه شوند.
بنابراین، دولت بهجای آنکه برای جبران کسری بودجه خود صرفاً به پوشاندن مشکلات بپردازد، ناچار است قیمتها را اصلاح کند. اگر این اصلاحات بهصورت منطقی و تدریجی انجام نشوند، حباب قیمتها در نهایت خواهد ترکید. شرایطی که اکنون با آن مواجه هستیم، نتیجه اشتباهات خودمان است. مشخص نیست که اساساً در دولت اقتصاددانی وجود دارد که به این مسائل رسیدگی کند یا نه.
بیتدبیری؛ بلای جان اقتصاد ایران
اکنون بیش از ۱۷ یا ۱۸ سال است که سرمایهگذاری ثابت در زیرساختها عملاً متوقف شده است. برای مثال، شهرداری تهران بهجای آنکه درآمد مترو را افزایش دهد و از آن برای ساخت خطوط جدید استفاده کند، در جهت عکس عمل میکند و در اقدامی عامهپسند، مترو را رایگان میکند.
این در حالی است که در کشورهای جهان، قیمت بلیت مترو متناسب با مسافتی است که فرد طی میکند. در ایران، نمیدانم قیمت بلیت مترو چقدر است؛ هفت تومان یا ۱۰ تومان؟ فرد میتواند از کهریزک تا میدان تجریش، یعنی مسافتی چندین کیلومتری، با مترو سفر کند. اما اگر بخواهد برای همین مسافت از تاکسی یا اسنپ استفاده کند، ممکن است چندین برابر هزینه بپردازد.
بنابراین، سیاستهای غیرعلمی که در اقتصاد ایران اجرا میشوند، بحرانی را به وجود آوردهاند که هر فردی نیز بخواهد اصلاحات عمیقی در این زمینه انجام دهد، با دشواریهای فراوان و اعتراضهای مردمی روبهرو خواهد شد. همه این مسائل ریشه در بیتدبیریهای گذشته و اشتباهاتی دارند که در طول سالها صورت گرفتهاند.
بی توجهی به ابزارهای مدرن امروزی پیشرفت را کند کرده است
بهجای استفاده از ظرفیتهای اینترنت و هوش مصنوعی، افراد خودشان درباره همهچیز اظهارنظر میکنند و هرکسی خود را متخصص همه امور میداند.
بنابراین، در همه حوزهها تخصص حرف اول را میزند. نباید یک نماینده مجلس که پیشتر شهردار بوده است، خود را در جایگاه برنده جایزه نوبل اقتصاد بداند و درباره شیوه تأمین منابع مالی پروژههای بزرگ تصمیمگیری کند.
متأسفانه، روشهایی برای تأمین مالی پروژههای بزرگ در گذشته در ایران اجرا شدهاند که نتیجهای نداشتهاند. برای مثال، صندوق پروژه و صندوق ساختمان در بورس برای تأمین مالی ایجاد شدند، اما از آنها نه حتی یک خانه بیرون آمد و نه پروژهای به مرحله اجرا رسید.
درحالیکه این مدلها در جهان امروز وجود دارند و بهتر است افرادی که در این زمینه تخصص ندارند، خود را وارد چنین مسائلی نکنند.
این موضوع مانند آن است که به من بهعنوان یک اقتصاددان بگویند رئیس بیمارستان شوم. طبیعی است من نمیتوانم چنین کاری را انجام دهم، زیرا تخصص من در حوزه دیگری است.
متأسفانه، نمایندگان مجلس ما نیز از نظر سواد علمی آنچنان که باید، توانمندی قابلتوجهی ندارند و به اقداماتی دست میزنند که جزئیات آنها دستاوردی برای کشور به دنبال ندارد.
