پرسش ساده است: آیا شأن بازنشستهای که سالها از عمر خود را صرف کار کرده، این است که برای دریافت معوقهای که گاه به چندصد هزار تومان میرسد، هفت یا هشت ماه چشمانتظار بماند؟
دیگر چه باید گفت؟ چند بار باید وعده شنید، امیدوار شد و دوباره ناامید ماند؟ چند بار باید پایان ماه برسد و بازنشستهای که با هزار امید منتظر دریافت مطالباتش بوده، با خبری تازه درباره تعویق پرداخت مواجه شود؟
قرار بود معوقات بازنشستگان تأمین اجتماعی تا پایان مهرماه پرداخت شود؛ اما این وعده هم عملی نشد و حالا ۱۵ آبان بهعنوان زمان جدید پرداخت اعلام شده است. بازنشستگانی که ماههاست چشمانتظار مطالبات خود هستند، بار دیگر باید روزهای باقیمانده را بشمارند؛ بیآنکه اطمینان داشته باشند این تاریخ، پایان انتظار خواهد بود.
آقایان مسئول! این همه تأخیر برای چیست؟ مبلغی که بازنشسته ماهها منتظر دریافت آن میماند، چقدر است که پرداختش باید از ماهی به ماه دیگر موکول شود؟
بر اساس ارقامی که برخی بازنشستگان در تماس با کارگر اعلام کردهاند، مبالغ واریزی بابت معوقات فروردین برای بعضی افراد حدود ۱۰۰ هزار تومان، برای برخی ۵۰۰ هزار تومان و برای عدهای دیگر حدود یک میلیون تومان بوده است.
این ارقام، بنا بر گزارشهای دریافتی، مربوط به برخی بازنشستگان است و لزوماً میزان معوقات همه افراد را نشان نمیدهد؛ اما همین ارقام پرسشی جدی را پیش روی مسئولان قرار میدهد: چرا بازنشسته باید برای دریافت چنین مبالغی، ماهها در انتظار بماند؟
اکنون نیز قرار است معوقات مربوط به اردیبهشتماه پرداخت شود؛ آن هم در شرایطی که وعده قبلی برای پایان مهرماه محقق نشده و تاریخ جدیدی اعلام شده است.
شاید برای برخی، صد هزار تومان یا پانصد هزار تومان رقم بزرگی نباشد؛ اما برای بازنشستهای که باید هزینه دارو، درمان، خوراک و سایر نیازهای روزمره خود را با مستمری محدود تأمین کند، همین مبالغ هم میتواند بخشی از هزینههای ضروری زندگی باشد.
درد ماجرا فقط مبلغ نیست؛ درد اصلی، ماهها انتظار برای پولی است که بازنشسته آن را حق خود میداند.
اعتماد بازنشستگان تا کجا باید فرسوده شود؟
وقتی وعدهای اعلام میشود، بازنشسته برای آن برنامهریزی میکند. شاید پرداخت قبضی را به روزهای بعد موکول کند، شاید برای خرید دارو منتظر بماند یا امیدوار باشد با دریافت معوقات، بخشی از بدهیهایش را تسویه کند. اما وقتی موعد پرداخت میرسد و خبری از واریز نیست، فقط یک پرداخت به تعویق نیفتاده است؛ آرامش و اعتماد یک انسان هم آسیب دیده است.
تکرار چنین اتفاقاتی، فاصله میان وعدههای مسئولان و واقعیت زندگی بازنشستگان را بیشتر میکند. چگونه میتوان از بازنشسته انتظار داشت به تاریخهای اعلامشده اعتماد کند، وقتی هر بار احتمال میدهد موعد بعدی نیز تغییر کند؟
سازمان تأمین اجتماعی و وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی باید بدانند که اعتماد عمومی با اعلام تاریخهای تازه بازنمیگردد؛ اعتماد زمانی احیا میشود که وعدهها در موعد مقرر عملی شوند و اگر مانعی وجود دارد، علت آن شفاف و مسئولانه توضیح داده شود.
بازنشسته مقصر نیست؛ چرا باید هزینه تأخیرها را بپردازد؟
بازنشسته سالها کار کرده، حق بیمه پرداخته و اکنون انتظار دارد مطالباتش در زمان مشخص و بدون سردرگمی پرداخت شود. او نباید برای دریافت هر بخش از حقوق و مطالباتش، ماهها نگران باشد و هر روز خبرهای تازهای را دنبال کند.
اگر تأمین منابع با مشکل مواجه است، مسئولان باید صریح و روشن توضیح دهند. اگر مانع اجرایی وجود دارد، باید برای رفع آن اقدام کنند. اما نمیتوان هر بار تاریخ تازهای اعلام کرد و انتظار داشت بازنشستگان همچنان با اطمینان به وعدهها نگاه کنند.
پرسش ساده است: آیا شأن بازنشستهای که سالها از عمر خود را صرف کار کرده، این است که برای دریافت معوقهای که گاه به چندصد هزار تومان میرسد، هفت یا هشت ماه چشمانتظار بماند؟
سخن پایانی؛ ۱۵ آبان، وعدهای دیگر یا پایان انتظار؟
بازنشستگان دیگر به اعلام تاریخ تازه نیاز ندارند؛ آنها به عمل نیاز دارند. به پرداخت بهموقع مطالبات، به توضیح روشن درباره علت تأخیرها و به اطمینانی که هر روز با وعدهای تازه فرسوده نشود.
مسئولان سازمان تأمین اجتماعی باید بدانند که برای بازنشسته، این مبالغ صرفاً چند عدد در یک جدول مالی نیست؛ گاهی پول خرید دارو، تهیه مایحتاج خانه یا پرداخت بخشی از بدهیهای عقبافتاده است.
آقایان مسئول! معوقات بازنشستگان را به تقویم وعدهها نسپارید. هفت ماه انتظار برای مبلغی که ممکن است فقط بخشی از هزینههای ضروری زندگی را پوشش دهد، چیزی نیست که بتوان بهسادگی از کنار آن گذشت.
بازنشستگان سالها برای ساختن امروز جامعه کار کردند؛ امروز نوبت مسئولان است که اجازه ندهند سالهای بازنشستگی آنها در صف انتظار، میان وعدههای تکراری و نگرانی معیشتی سپری شود.
۱۵ آبان نزدیک است؛ بازنشستگان این بار نه وعدهای تازه، بلکه عمل به وعده را انتظار میکشند.
