به گزارش خبرکده، سیدحسین موسویان دیپلمات پیشین ایران در یادداشتی برای میدلایستآی نوشت:
حملات آخر هفته ایران به اسراییل نشاندهنده تغییر در محاسبات راهبردی تهران و امتناع آن از باقی ماندن در چارچوب توافقهای یکجانبه است.
در حالی که درگیری میان اسرائیل و ایران بار دیگر در این آخر هفته شدت گرفت، مذاکرات با آمریکا نتوانست به هیچ توافقی منجر شود. هیچیک از طرفین توان تحمل جنگی دیگر را ندارند، اما مسیر دستیابی به یک راهحل دیپلماتیک به دلیل درخواستهای واشنگتن برای امتیازدهی گسترده از سوی ایران، بدون ارائه اقدامات متقابل متناسب ــ مانند آزادسازی حتی بخشی از داراییهای مسدودشده ایران ــ مسدود شده است.
پس از حملات نظامی آمریکا و اسرائیل به ایران در سال ۲۰۲۵ و بار دیگر در سال جاری، بحثهای غربی عمدتاً بر خسارات واردشده به زیرساختهای نظامی و هستهای ایران، توانایی غنیسازی اورانیوم و ذخایر اورانیوم با غنای بالا متمرکز بود.
اما در ایران، پرسش اصلی متفاوت است: آیا مذاکرات و خویشتنداری هستهای، امنیت بیشتری ایجاد کردند یا در نهایت به افزایش آسیبپذیری انجامیدند؟
واقعیت این است که جنگهای آمریکا و اسرائیل علیه ایران خسارات قابل توجهی به تأسیسات هستهای و نظامی کشور وارد کردند. اما این درگیریها هزینههای عظیمی نیز بر آمریکا تحمیل کردهاند؛ از جمله بیش از یک تریلیون دلار هزینه، آسیبهای مهم به تجهیزات نظامی آمریکا، اختلال در اقتصاد جهانی و تلفات قابل توجه نظامی و غیرنظامی.
در عین حال، کارزار آمریکا و اسرائیل به تعداد اندکی از اهداف اعلامشده خود دست یافته است؛ اهدافی همچون نابودی توان موشکی ایران، پایان دادن به برنامه هستهای آن و تسهیل تغییرات سیاسی. با این حال، آنچه این جنگها واقعاً تغییر دادند، محاسبات راهبردی ایران بود و چهار تحول عمده را به وجود آورد.
نخست، شاهد فروپاشی «راهبرد مبتنی بر خویشتنداری و تعامل» بودهایم. با وجود اجماع گسترده ناظران مبنی بر اینکه ایران به توافق هستهای سال ۲۰۱۵ پایبند بوده و محدودیتهای گسترده و بازرسیهای بیسابقه را پذیرفته بود، آمریکا تنها سه سال بعد بهطور یکجانبه از توافق خارج شد و سپس حملات نظامی رخ داد.
در نتیجه، اعتماد به این ایده که دیپلماسی و محدودیتهای هستهای میتوانند امنیت را تضمین کنند، به شدت آسیب دیده است. برای بسیاری از ایرانیان، خویشتنداری دیگر نه عامل حفاظت، بلکه عامل آسیبپذیری تلقی میشود.
دوم، اعتماد عمومی به آمریکا فروپاشیده است. هرچند رهبران ایران از مدتها پیش نسبت به واشنگتن بدبین بودند، اما افکار عمومی همیشه چنین دیدگاهی نداشت.
پس از امضای توافق هستهای یک دهه پیش، خوشبینی گستردهای در ایران وجود داشت. بر اساس یک نظرسنجی، ۶۸ درصد ایرانیان معتقد بودند رهبرانشان توافق خوبی منعقد کردهاند، ۶۶ درصد انتظار بهبود اقتصادی داشتند و ۵۱ درصد امیدوار به بهبود روابط با آمریکا بودند.
امروز، بحث در داخل ایران دیگر عمدتاً درباره سانتریفیوژها یا سطح غنیسازی نیست. پرسش اصلی این است: اگر ایران محدودیتهای جدیدی را بپذیرد، چه تضمینی وجود دارد که دولت بعدی آمریکا از توافق خارج نشود یا درگیری نظامی دیگری رخ ندهد؟ برای بسیاری از ایرانیان، بحران کنونی بیش از آنکه یک مناقشه هستهای باشد، بحران اعتماد است.
سوم، شاهد چرخش از ایدئولوژی به ملیگرایی بودهایم. طی دههها، تقابل با آمریکا و اسرائیل عمدتاً در قالب مفاهیم ایدئولوژیک تعریف میشد. اما درگیری اخیر پویایی متفاوتی ایجاد کرده است: اگرچه بسیاری از ایرانیان همچنان مخالف جنگ، تحریم و انزوا هستند، احساسات عمومی بهطور فزایندهای به سمت نوعی ملیگرایی روزمره سوق یافته است.
فشار نظامی خارجی علاوه بر تقویت روایتهای ایدئولوژیک، حس هویت ملی و همبستگی جمعی را تقویت کرده است. این روند ممکن است به یکی از ماندگارترین پیامدهای سیاسی جنگها تبدیل شود.
چهارم و شاید مهمتر از همه، تحول در مفهوم بازدارندگی است. حتی کسانی که پیشتر از کاهش تنش حمایت میکردند، اکنون بر ضرورت برخورداری از ظرفیتهای بازدارندگی معتبر تأکید دارند.
این لزوماً به معنای حمایت از سلاح هستهای نیست؛ بلکه بازتابدهنده این باور رو به رشد است که هیچ توافق سیاسی نمیتواند پایدار بماند مگر آنکه ایران ابزارهای کافی برای بازدارندگی در برابر حملات آینده در اختیار داشته باشد.
این تغییر نگرش در آخر هفته نیز آشکار شد؛ زمانی که ایران در واکنش به ادامه حملات اسرائیل علیه لبنان، متحد تهران، اهدافی را در اسرائیل مورد حمله قرار داد. این نخستین بار بود که ایران نه در پاسخ به حمله به خاک خود، بلکه به عنوان هشداری درباره ادامه نقض آتشبس در لبنان، اسرائیل را هدف قرار میداد.
پنجرهای برای دیپلماسی
با وجود بیاعتمادی گسترده، دیپلماسی هنوز نمرده است. اگرچه برخی چهرههای سیاسی ایران نگران وقوع یک درگیری نظامی دیگر هستند، حمایت قابل توجهی از دیپلماسی همچنان در کشور وجود دارد.
آنچه تغییر کرده، تمایل به مذاکره نیست؛ بلکه انتظارات از هر توافق آینده است.
اگر قبلا توافق هستهای عمدتاً بر محدودیتهای هستهای تمرکز داشت، اکنون بسیاری در تهران معتقدند هر توافق آینده باید سه عنصر کلیدی را در بر داشته باشد:
نخست، رژیم عدم اشاعه در چارچوب پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای باید حق ایران برای غنیسازی اورانیوم را به رسمیت بشناسد و در عین حال اطمینان دهد که تهران به دنبال سلاح هستهای نخواهد رفت.
دوم، منافع اقتصادی ملموس باید از طریق رفع گسترده تحریمها تأمین شود.
سوم، هر توافقی باید تضمینهای معتبر و قابل اتکایی دربر داشته باشد که این درگیری نظامی تکرار نخواهد شد.
با وجود بیاعتمادی عمیق ناشی از جنگهای اخیر، دیپلماسی همچنان تنها مسیر عملی پیش روست؛ زیرا نه ایران، نه آمریکا و نه کل منطقه نمیتوانند از واقعیت همزیستی بگریزند.
چالش اصلی، شکستن چرخه چند دههای بحران، تحریم، مذاکره، توافق، فروپاشی توافق و ازسرگیری درگیری است؛ چرخهای که نه قدرت نظامی و نه فشار اقتصادی نتوانستهاند آن را حل کنند.
مهمترین پیامد جنگهای اخیر نه تغییر در میزان قدرت نسبی ایران، بلکه تحول در درک این کشور از مفهوم امنیت است.
در ایران اجماعی گسترده در حال شکلگیری است که امنیت، اعتماد، بازدارندگی و دیپلماسی از یکدیگر جداییناپذیرند.
تا زمانی که واشنگتن و متحدان منطقهای آن این تغییر را درک نکنند، توافقهای آینده احتمالاً موقتی خواهند بود و چرخه تقابل ادامه خواهد یافت.
۳۱۵
