سیاسی

بازخوانی شخصیت و مکتب امام خمینی از منظر رهبر شهید/ حجت الاسلام معزی: امام خمینی فقط متعلق به ایران نبود؛ او جهان اسلام را تکان داد

تاریخ انتشار: کد خبر: ۲۸۵۷۳
همزمان با سی‌وهفتمین سالگرد ارتحال امام خمینی(ره) و در نخستین چهاردهم خردادی که در غیاب رهبر شهید انقلاب اسلامی برگزار می‌شود، بازخوانی شخصیت، اندیشه و مکتب بنیان‌گذار جمهوری اسلامی از منظر نزدیک‌ترین شاگردان و همراهان این دو شخصیت تاریخی اهمیت ویژه‌ای یافته...

خبرکده – سال‌ها چنین بود که با فرارسیدن چهاردهم خرداد، یک غایب بزرگ دوباره حاضر می‌شد. امام در میان ما نبود اما روایت او زنده بود. در کلمات در خاطرات و در صدای مردی که بیش از هر کس دیگر عمر خود را صرف تامل، تبیین  و ادامه دادن راه او کرده بود. امسال اما برای نخستین بار، چهاردهم خرداد در غیاب هر دو فرا رسیده است. هم امام و هم راوی و پیرو بزرگ امام.

در بیش از سه دهه گذشته سخنرانی رهبر معظم انقلاب اسلامی در سالگرد ارتحال امام تنها یک مراسم یا یک سنت سیاسی نبود. کسانی که امام را ندیده بودند، او را از خلال همین روایت‌ها می‌شناختند. هر سال دریچه‌ای تازه به شخصیت و اندیشه امام گشوده می‌شد. گاه از سلوک فردی و معنوی او سخن به میان می‌آمد گاه از عظمت فقهی و علمی‌اش گاه از نگاه او به مردم، عدالت و استقلال و گاه از افق جهانی نهضتی که بنیان نهاد. گویی روایت امام همچنان ادامه داشت و هر سال برگ تازه‌ای از آن تاریخ گشوده می‌شد.

قطعا هیچ‌کس به اندازه رهبر شهید، امام خمینی را درک نکرده و به نسل‌های پس از انقلاب معرفی نکرده است و این داوری از سر تعارف نیست.

در نگاه رهبر شهید، امام خمینی صرفاً بنیان‌گذار یک نظام سیاسی نبود. او حقیقتی زنده و جاری در تاریخ معاصر بود. شخصیتی که دین را به متن زندگی اجتماعی بازگرداند. مردم را به اصلی‌ترین پشتوانه تحولات سیاسی تبدیل کرد. استقلال و عزت را به مطالبه‌ای عمومی بدل ساخت، مسئله فلسطین را از یک موضوع عربی به دغدغه‌ای جهانی ارتقا داد و افق تمدنی تازه‌ای را پیش روی جهان اسلام گشود. از همین منظر بود که رهبر شهید بارها تأکید می‌کرد امام را نمی‌توان با معیارهای متعارف سیاست و تاریخ سنجید و برای شناخت او باید به ابعاد گوناگون شخصیت و مکتبش نگریست.

گفت‌وگوی پیش رو در چنین زمینه‌ای  شکل گرفته است. تلاشی برای بازخوانی امام خمینی از دریچه نگاه رهبر شهید که بیش از هر فرد دیگری به او نزدیک بود و بیش از هر کس دیگری در تبیین و استمرار راهش نقش داشت.

حجت‌الاسلام والمسلمین معزی که هم سال‌هایی از حیات امام را از نزدیک درک کرده و هم در دوره‌ای طولانی با رهبر معظم انقلاب همراه و همکار بوده  و نمایندگی ایشان را به عهده داشته است در این گفت‌وگو به مهم‌ترین محورهای این نگاه می‌پردازد. از جایگاه استثنایی امام در تاریخ معاصر و ویژگی‌های شخصیتی و فکری او گرفته تا نسبت اسلامیت و جمهوریت، جایگاه مردم در نظام اسلامی، نظریه ولایت فقیه، ظرفیت فقه برای اداره جامعه، آرمان عدالت، مسئله استقلال و عزت ملی، حمایت از مستضعفان، دفاع از فلسطین و شکل‌گیری جبهه مقاومت.

این گفت‌وگو بازگشت به گذشته نیست. سخن از اندیشه‌ای است که همچنان در متن تحولات ایران و جهان اسلام حضور دارد و از میراثی که با گذشت دهه‌ها، هنوز یکی از مهم‌ترین موضوعات تأمل در عرصه فکری، سیاسی و تمدنی ایران معاصر است.

از این منظر، بازخوانی امام از نگاه رهبر شهید تنها یادکرد دو شخصیت بزرگ نیست بلکه تلاشی است برای فهم یکی از مهم‌ترین روایت‌های موجود از انقلاب اسلامی، مبانی آن و افقی که برای آینده ترسیم کرده است.

احمدوند: امسال نخستین سالی است که در سالگرد ارتحال حضرت امام از وجود رهبر معظم انقلاب نیز محرومیم. هر سال منتظر بودیم که در روز ۱۴ خرداد رهبر انقلاب در سخنرانی‌شان در مرقد مطهر، ابعاد جدیدی از زندگی، شخصیت و میراث حضرت امام را بیان کنند.

امسال محرومیم و این تأسف و دریغ مضاعف را داریم که هم از وجود حضرت امام و هم بهم رهبر شهیدمان بی‌بهره‌ایم. برای ادای دین به این دو بزرگوار از جنابعالی که سال‌ها حضرت امام را درک کرده‌اید و با ایشان از دوران تبعید در نجف و قبل از آن آشنا بوده‌اید و نیز سال‌ها آشنایی، ارتباط و همکاری با حضرت آقا داشته‌اید و از نزدیک روش، منش و اندیشه‌های ایشان را کاملاً درک کرده‌اید  خواهش کردیم درباره دیدگاه رهبر معظم، حضرت آقا نسبت به امام گفتگو کنیم.

اگر موافق باشید در چند محور که گمان می‌کنیم دارای اهمیت بیشتری است، در حد وقتی که داریم از محضر شما بهره بگیریم و استفاده کنیم.

بازخوانی شخصیت و مکتب امام خمینی از منظر رهبر شهید/ حجت الاسلام معزی: امام خمینی فقط متعلق به ایران نبود؛ او جهان اسلام را تکان داد

حجت الاسلام و السملمین معزی:

بسم الله الرحمن الرحیم

من از جناب‌عالی تشکر می‌کنم که این‌گونه بحث را آغاز کردید. انصافاً در طول این چهل‌وهفت، چهل‌وهشت سال انقلاب، هیچ‌کس مانند آقای خامنه‌ای، شهید بزرگوار و رهبر شهیدمان، امام را معرفی نکرد. این حقیقت مطلب است. هیچ‌کس نیز مانند ایشان از امام تبعیت نکرد.

گاهی کسی مطلبی را بیان می‌کند، اما از آن تبعیت نمی‌کند. فهم مطلب یک بحث است و اطاعت و مطیع بودن، بحثی دیگر. حقاً رهبر شهید، در اطاعت از امام انصافاً بی‌نظیر بود. من که در طول ۳۷ سال رهبری آقا، حدود ۱۱ سال آن را در خدمت ایشان بودم و در بقیه سال‌ها نیز هر کجا بودم، به نمایندگی از ایشان، همواره کار، برنامه و گفتار ایشان را رصد می‌کردم، انصافاً همان‌گونه که خود ایشان بیان کرده‌اند، خود را شاگرد متواضع امام می‌دانست. این مسئله در دنیا نیز کم‌نظیر است که رهبر بعدی درباره رهبر پیشین چنین سخنی بگوید.

خود را فرزند مطیع او می‌دانست. همچنین خود را مرید و دلباخته امام می‌دانست. ایشان مرید و دلباخته امام بود؛ یعنی به تعبیر ساده‌تر، اگر بخواهیم بگوییم، عاشق امام بود و به ایشان عشق می‌ورزید. ایشان می‌فرماید درس امام در حوزه خلاصه نمی‌شد. بزرگ‌ترین، ماندگارترین و ارزشمندترین درس‌های ایشان در طول ده سال پایانی عمرشان ارائه شد. این‌ها بهترین و ماندگارترین درس‌هاست. تعبیر جالبی نیز دارند؛ می‌فرمایند این درس‌ها «مانند آیات حکمت به جان و دل خریده می‌شود».

 فراتر از یک شخصیت تاریخی

احمدوند: از نظر رهبر شهید، شخصیت امام خمینی بی‌همتاست ایشان تعابیر ویژه‌ای در این‌باره دارند و امام را قابل مقایسه با مصلحان و متفکران دیگر نمی‌دانند و شخصیتی فراتر و جامع‌تر از ایشان ترسیم می‌کنند.

حجت الاسلام و المسلمین معزی: شهید بزرگوار ما معتقد بود که امام یک حقیقت همیشه زنده است. اکنون که ۳۷ سال از رحلت امام می‌گذرد، امام مرده نیست؛ امام زنده است. حقیقتی است که در جهان تحقق یافته است. نه‌تنها یک واقعیت، بلکه یک حقیقت است. اگر میان واقعیت و حقیقت ارتباطی برقرار کنیم، امام هم یک واقعیت تاریخیِ پدیدآمده است و هم دارای حقیقت وجودی است. ایشان درباره این زنده بودن چه می‌گویند؟ می‌فرمایند ما نمی‌توانیم شخصیت امام را با شخصیت دیگری مقایسه کنیم.

یعنی نمی‌توانیم بگوییم امام خمینی مانند سید جمال‌الدین اسدآبادی یک مصلح بود. خیر، چنین نیست. سید جمال‌الدین بسیار برجسته و بسیار بزرگ است، اما فاصله او با امام خمینی بسیار زیاد است.

نمی‌توانیم بگوییم ایشان در عرصه مبارزه مانند میرزای شیرازی بود که فتوای تنباکو را صادر کرد و ضربه بزرگی به انگلیس زد. اما آیا امام با میرزای شیرازی قابل مقایسه است؟ امام خمینی دنیا را تکان داد. اصلاً آقای خمینی متعلق به ایران نیست که فقط بگوییم در ایران تحولی ایجاد کرد، سلطنت را سرنگون ساخت و سرنوشت ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی را تغییر داد و اثبات کرد که این نظام نمی‌تواند ادامه پیدا کند و باید کنار برود. نه، مسئله فراتر از این است؛ ایشان متعلق به جهان اسلام است.

احمدوند: ایشان مقید بودند تقریبا در همه جلسات یاد امام راحل را زنده نگاه دارند و ایشان را معیار حرکت می‌دانستند در برخی از سخنرانی‌ها هم به بیان ویژگی‌های ایشان پرداخته بودند از زبان شما مهمترین این ویژگی‌ها را بشنویم.

حجت الاسلام و المسلمین معزی: ایشان می‌فرمایند: امام خمینی را با هیچ‌کس نمی‌توان مقایسه کرد، مگر با انبیا و اولیای معصومین صلوات‌الله علیهم. یعنی اگر قرار باشد مقایسه‌ای صورت گیرد، باید با آنان سنجیده شود؛ باید بررسی کنیم که ایشان به‌عنوان یکی از عالمان دینی که بهره‌ای از معرفت نبوت و امامت داشته است، چه نسبتی از نظر عملکرد، فهم و اندیشه با اندیشه پیامبران و امامان داشته است. با آنان باید سنجیده شود.

این تعبیر «انسان کامل» بسیار به‌کار رفته است؛ برای عرفا بسیار گفته‌اند و برای بزرگان فراوان از آن استفاده کرده‌اند. البته گاهی این تعبیر درست به‌کار رفته و گاهی نیز دچار اغراق شده‌اند. برخی شاید در جایگاه انسان کامل نبوده‌اند، آن‌گونه که در مقایسه‌ها مطرح شده است. اما ایشان درباره امام می‌فرمایند که همه ویژگی‌های انسان کامل را داراست. انسان کامل چه ویژگی‌هایی دارد؟

از نظر رهبر معظم انقلاب اسلامی، شهید بزرگوارمان آیت‌الله العظمی خامنه‌ای، ویژگی‌های انسان کامل عبارت است از: عقلانیت؛ یعنی عقل و خرد پخته محض، به تمام معنا. همان عقلی که در بیانات حضرت موسی بن جعفر(ع) خطاب به هشام بن حکم، ده‌ها ویژگی برای آن بیان شده است. نه‌تنها عقل، بلکه حکمت نیز داشت؛ و خود حکمت چشمه جوشانی از معارف است که دائماً می‌جوشد و پایان نمی‌پذیرد.

تیزبینی از دیگر ویژگی‌های ایشان بود. بسیار تیزبین بود؛ یعنی مسائل را به‌خوبی درک می‌کرد. من تیزبینی ایشان را در مراودات با افراد مختلف، اندیشه‌های گوناگون و نحله‌های فکری متفاوت مشاهده می‌کردم. انسان‌ها و گروه‌ها را به‌خوبی می‌شناخت.

نمی‌خواهم وارد جزئیات شوم، اما ایشان بسیار تیزبین بود. کسانی که اهل تحقیق‌اند، می‌دانند که امام تا چه اندازه دارای کیاست بود. «المؤمن کیّس»؛ می‌فهمید، درک می‌کرد، زمان خود، مکان خود و موقعیت خود را می‌شناخت و می‌دانست که در هر شرایطی چه باید بکند. ابهت داشت؛ حقیقتاً امام خمینی دارای ابهت بود. شاید انسان جرئت نمی‌کرد به‌راحتی با ایشان سخن بگوید، هرچند صمیمیت نیز در رفتارشان دیده می‌شد، اما در عین حال ابهت داشت.

من از پانزده‌سالگی با امام آشنا شدم؛ یعنی ایشان را شناختم. پانزده سال داشتم که همراه پدرم، در تابستان سال ۱۳۴۱، به امامزاده قاسم شمیران تهران رفتیم. ایشان برای تابستان به تهران آمده بودند و در منزل پدر آقای رسولی ـ که استاد حسینی نیز نزد ایشان بودند ـ اقامت داشتند. همراه پدرم به دیدار ایشان رفتیم.

من نوجوانی پانزده‌ساله بودم و به‌تازگی معمم شده بودم. شب بود که به خدمت ایشان رسیدیم. پیش از آن نیز امام را می‌شناختم؛ زیرا در قم بودم و درس ایشان را دیده بودم. شنیده بودم که درس ایشان بسیار پرشور است و شاگردان فراوانی دارد.

امام به این معروف بود که حدود ۹۰۰ شاگرد در عرصه‌های مختلف تربیت کرده است؛ شاگردانی که برخی از آنان بعدها از بزرگان حوزه شدند و حتی تعدادی از آنان به مقام مرجعیت رسیدند.
ما که جوان بودیم، می‌رفتیم تا درس ایشان را ببینیم. به یاد دارم که پس از پایان درس، هنگامی که از کلاس خارج می‌شدند و به سمت حرم حضرت معصومه(س) می‌رفتند ـ زیرا معمولاً پس از درس صبح به حرم مشرف می‌شدند ـ گاهی پشت سر ایشان حرکت می‌کردیم.

شیوه راه رفتن ایشان خاص بود. عبای خود را جمع می‌کردند و اجازه نمی‌دادند کسی پشت سرشان حرکت کند. اگر طلبه‌ای به دنبال ایشان می‌آمد، می‌ایستادند و می‌فرمودند: «فرمایشی داشتید؟ در خدمت هستم، بفرمایید.»اجازه نمی‌دادند کسی صرفاً به دنبال ایشان حرکت کند؛ مگر در نجف که به دلیل برخی مسائل امنیتی شرایط متفاوت شد.

از ویژگی‌های دیگر ایشان، تسلط بود؛ تسلط بر معارف دینی، اسلام، ائمه، فکر، اندیشه، فقه و اصول. تسلطی عمیق و استوار داشت. امام به این سادگی از اندیشه و مبانی فکری خود دست برنمی‌داشت.
هوشمند بود. درست است که عقلانیت داشت، اما عقلانیت ابزارهایی نیز دارد و یکی از مهم‌ترین ابزارهای آن، هوش است. ایشان از هوشی سرشار برخوردار بود و این هوش سرشار، بسیار به فهم حقایق عالم کمک می‌کرد.

متانت نیز از ویژگی‌های برجسته ایشان بود. درباره ایشان نوعی از رفتار و منش مطرح است که کمتر سابقه دارد.

ایشان در گفت‌وگوهای علمی و فکری و همچنین در جلسات درس، روشی خاص داشت. بسیاری از اساتید در درس خود شوخی می‌کنند، لطیفه‌ای نقل می‌کنند یا مطالب تاریخی بیان می‌کنند؛ اما امام چنین نبود. در درس ایشان کمتر می‌شد چنین مواردی را مشاهده کرد.

آینده‌نگری نیز از ویژگی‌های ایشان بود. ایشان می‌فرمایند که انسان کامل آینده‌نگر است؛ فردا را نیز می‌بیند و همه توجه او معطوف به امروز نیست. دوراندیش بود و برای فردا برنامه داشت. نه به این معنا که آینده را به‌طور کامل می‌دانست و می‌دانست جهان به کدام سو خواهد رفت، بلکه برای آینده برنامه‌ریزی می‌کرد.

مردم‌شناس بود. هم مردم ایران را می‌شناخت و هم غیرایرانی‌ها را به‌خوبی می‌شناخت. جهان‌شناس بود و جهان‌بینی بسیار بلند، وسیع و کم‌نظیری داشت.

ایشان معتقد بود که این ویژگی‌های انسان کامل در وجود امام جمع شده است؛ یعنی آقای خمینی دارای چنین ویژگی‌هایی بود.

در عین حال، خود را شاگرد متواضع این شخصیت می‌دانست و خود را فرزند او معرفی می‌کرد. همچنین احساس می‌کرد که نگاه امام خمینی به شهید بزرگوار ما نیز نگاهی بسیار بلند و والا بوده است.

احمدوند: می‌خواهم نکته دیگری را عرض کنم و آن اینکه نگاه امام خمینی به امام خامنه‌ای، شهید بزرگوار ما هم نگاه ویژه‌ای بود.

حجت الاسلام و المسلمین معزی: همینطور است. ببینید، تعبیر امام در تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری آقای خامنه‌ای خیلی مهم است امام در آنجا درباره ایشان فرمودند: «خامنه‌ای در خط مستقیم اسلام است.» این تعبیر بسیار بزرگی است. یعنی کسی که هرگز از خط مستقیم اسلام منحرف نمی‌شود.

امام درباره ایشان فرمودند: عالم به دین است، عالم به سیاست است، متفکر است، دانشمند است و در میان تمام سلاطین و رؤسای جمهور جهان بی‌نظیر است. همچنین متعهد به اسلام و خدمت به خلق است؛ هم اسلام و هم خدمت به مردم.

این تعریفی است که امام خمینی از شهید بزرگوار ما، در دوره نخست ریاست‌جمهوری ایشان و هنگام تنفیذ حکم ریاست‌جمهوری، بیان کردند.

بازخوانی شخصیت و مکتب امام خمینی از منظر رهبر شهید/ حجت الاسلام معزی: امام خمینی فقط متعلق به ایران نبود؛ او جهان اسلام را تکان داد

 حاکمیت بر پایه دین و همراهی مردم 

احمدوند: بارزترین و مهم‌ترین ثمره حیات و مجاهدت امام که در تاریخ ماندگار خواهد شد این است که یک ساختار حاکمیتی مبتنی بر دین تشکیل داد. ایشان قیام و نهضتی را از سال ۱۳۴۱ رهبری کردند و نهایتاً در سال ۱۳۵۷آن را به ثمر رساندند و جمهوری اسلامی را بنیان گذاشتند. این مسیر را امام با پشتیبانی و همراهی مردم و افرادی مانند رهبر معظم انقلاب که زندان رفتند، تبعید شدند و سختی‌های مختلفی را تحمل کردند تا پیروزی انقلاب طی کردند. پس از انقلاب نیز این مسیر باز با همراهی مردم و رهبری امام و سپس رهبر شهید ادامه یافت.

به نظر من، مهم‌ترین ویژگی در تاریخ زندگی حضرت امام و سپس استمرار آن در زندگی مقام معظم رهبری، موضوع جمهوری اسلامی است؛ اینکه مفهوم حاکمیت دین، نقش مردم و جایگاه دین در حاکمیت چگونه تبیین شد.

اینکه امام از ابتدا این موضوع را چگونه مطرح کردند، چگونه آن را پیش بردند، چگونه بیان کردند، چگونه درس‌ها را آغاز کردند، چگونه مردم را با این مفاهیم آشنا ساختند، چگونه اقناع کردند، نظریه ولایت فقیه را چگونه مطرح  کردند و بسط دادند، به‌تدریج چگونه ساختار را بنا نهادند و نهایتاً چگونه به مفهوم جمهوری اسلامی و تشکیل این ساختار و حاکمیت رسیدند.

پس از آن نیز ده سال خود ایشان رهبری کردند و سپس رهبر معظم انقلاب این مسیر را استمرار بخشیدند.

مایلم در این باره گفت‌وگو کنیم؛ اینکه این موضوع به‌عنوان مهم‌ترین شاخصه مطرح است؛ یعنی مردم و دین در نگاه امام، و همچنین نگاهی که رهبر معظم انقلاب به جایگاهی که امام برای مردم قائل بودند، داشتند.

اهمیتی که امام برای مردم در مسائل مختلف قائل بودند و همین مسیری که خود رهبر معظم انقلاب نیز چه در دوران مسئولیت‌های پیش از رهبری و چه در دوران رهبری دنبال کردند.

در آن زمان هنوز امام به مرجعیت تام نرسیده بودند و جایگاه ایشان محدود به شاگردان و اطرافیانشان نبود. این مسئله نشان می‌دهد که حضور مردم و سابقه همراهی آنان با امام تا چه اندازه گسترده بوده استحجت الاسلام و المسلمین معزی: امام برای نخستین بار مساله حاکمیت دینی و ولایت فقیه را به این شکل مطرح کرد. در گذشته تاریخ، مردم همواره سلاطین را می‌دیدند و سرنوشت جامعه در اختیار سلطان بود. اندیشه جمهوریت و نقش مردم در تعیین سرنوشت خود، موضوعی نبود که به این شکل مطرح باشد.

امام، مردم را پیش از پیروزی انقلاب به صحنه آورده بود. این نشان‌دهنده باور واقعی ایشان به مردم است.

ببینید، در تاریخ معاصر ایران کمتر جریانی مانند نهضت مرحوم مصدق وجود داشته است. اما هنگامی که مصدق را دستگیر کردند، خانه‌اش را ویران کردند و دوستانش را بازداشت نمودند، مردم به صحنه نیامدند. شعار «یا مرگ یا مصدق» داده می‌شد، اما در عمل مردم حاضر نشدند جان خود را فدا کنند.

اما هنگامی که امام خمینی را در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ شبانه از قم دستگیر کردند و بردند، مردم قم قیام کردند، مردم تهران قیام کردند، مردم ورامین قیام کردند و مردم مشهد قیام کردند. شهید دادند و به میدان آمدند.

در آن زمان هنوز امام به مرجعیت تام نرسیده بودند و جایگاه ایشان محدود به شاگردان و اطرافیانشان نبود. این مسئله نشان می‌دهد که حضور مردم و سابقه همراهی آنان با امام تا چه اندازه گسترده بوده است.

ایشان همواره به مردم وفادار بود. خود را خدمتگزار مردم می‌دانست و خود را از همین مردم می‌شمرد. این نکته بسیار مهمی است؛ اینکه انسان خود را تافته‌ای جدابافته نداند و تصور نکند چون عالم است، فهیم است، فیلسوف است یا عارف است، از مردم جداست.

امام چنین باوری نداشت. می‌گفت من نیز از همین مردم هستم و همین مردم بسیار محترم‌اند و باید به آنان احترام گذاشت. من یک نمونه را خدمتتان عرض کنم؛ در دوران نوجوانی مقلد مرحوم آیت‌الله بروجردی بودم. پس از رحلت ایشان، مقلد مرحوم آیت‌الله هادی شیرازی شدیم. ایشان نیز حدود هفت، هشت یا ده ماه بعد از دنیا رفتند. در همان تابستان سال ۱۳۴۱ که عرض کردم همراه پدرم به دیدار امام رفتیم، خودم به‌تنهایی خدمت ایشان رسیدم. کنار ایشان نشستم و عرض کردم: «آقا، سلام علیکم. من مقلد شما شده‌ام.»

ایشان خندیدند. جوانی آمده بود و رساله می‌خواست. با لبخند نگاهی به من کردند که این نوجوان آمده است و می‌خواهد بگوید مقلد من شده است.

فرمودند: «برو قم و از آقای شیخ حسن صانعی کتاب زبدةالاحکام را بگیر.»در آن زمان «زبدةالاحکام» پیش از انتشار توضیح‌المسائل ایشان منتشر شده بود. برخورد ایشان با من بسیار ساده و صمیمی بود. سال ۱۳۴۴، یعنی حدود سه یا چهار سال بعد، ایشان به عراق تبعید شدند. ما نیز به شکل خاصی به عراق رفتیم. شب اولی که وارد نجف شدیم، همان شب به دیدار ایشان رفتیم.

آن زمان دیگر جوانی حدود بیست ساله بودم.

ایشان چنان عزت و احترامی به ما گذاشتند که هرگز شیرینی آن ملاقات را فراموش نمی‌کنم. احوالپرسی کردند، از پدرم پرسیدند، از قوم و خویش‌ها سؤال کردند و با محبت و توجه کامل با ما برخورد نمودند.

این‌گونه نبود که یک نوجوان یا جوان را تحویل نگیرند.

البته جایگاه علمی و معنوی ایشان چیز دیگری بود.

اما در مسئله جمهوری، سخن این است که حکومت مردم باشد. حال این مردم با چه مبنا، معیار، اندیشه و فکری می‌خواهند جامعه را اداره کنند؟ هر کسی ممکن است نظری داشته باشد. اما امام می‌فرمود: اگر می‌خواهید مردم کشور را اداره کنند، باید اسلام را بشناسیم. این اسلام است که می‌تواند سعادت دنیا و آخرت انسان را تضمین کند. ایشان این دو را در کنار هم قرار داد؛ اسلام و مردم. سپس نظریه ولایت فقیه را برای عموم مردم تبیین کرد و به‌تدریج آن را گسترش داد.

این یک مسئله اساسی بود؛ اینکه ایشان معتقد بود اگر اسلام را درست بفهمیم و درست به آن عمل کنیم، سعادت دنیا و آخرت انسان تضمین خواهد شد و هیچ کمبودی در آن وجود نخواهد داشت. اگر زندگی مسلمانان در جایی دچار مشکل شده است، به نظر همه مورخان و اندیشمندان، به این دلیل بوده که ما مسلمانان به اسلام عمل نکرده‌ایم.

ما سفارش پیامبر اکرم(ص) را در حدیث «إنی تارک فیکم الثقلین» فراموش کردیم. پس از رحلت پیامبر اکرم(ص)، به سعادت نرسیدیم؛ زیرا گرفتار خلفا شدیم، گرفتار پادشاهان شدیم و اسلام را رها کردیم.

اما اگر آن اسلامی را که خداوند درباره آن فرمود: «الیوم أکملت لکم دینکم» می‌فهمیدیم و اگر «من کنت مولاه فهذا علی مولاه» را درک می‌کردیم و به دنبال امیرالمؤمنین(ع) و ائمه اطهار(ع) حرکت می‌کردیم، زندگی دنیایی ما نیز سامان می‌یافت، سعادت ما در دنیا تأمین می‌شد و آخرت ما نیز که روشن است. ایشان چنین باوری نسبت به اسلام داشت. امام معتقد بود دین تنها برای هدایت فردی نیامده است؛ دین مسئولیت ساختن جامعه را نیز بر عهده دارد. این نکته بسیار مهمی است.

بسیاری دین را قبول دارند، اما آن را محدود به نماز، روزه، حج، خمس و زکات می‌دانند؛ در حالی که امام معتقد بود بخش اندکی از احکام دین، احکام فردی است و بخش عمده آن به مسائل اجتماعی، سیاسی و اداره جامعه مربوط می‌شود. این دیدگاه ایشان بود.

بر همین اساس، نظریه ولایت فقیه را مطرح کرد و آن را امتداد ولایت معصومان(ع) دانست؛ یعنی ولایت فقیه را امتداد ولایت پیامبر اکرم(ص)، امتداد ولایت امیرالمؤمنین(ع)، امتداد ولایت امام حسن(ع) و امام حسین(ع) و سایر ائمه اطهار(ع) می‌دانست.

ایشان معتقد بود که در دوران غیبت نیز این مسئولیت به عالمان واجد شرایط سپرده شده است.

بر این اساس، بحث ولایت فقیه را در منظومه فکری خود مطرح کرد. آقای خامنه‌ای ـ رحمةالله علیه ـ شهید بزرگوار و مرجع عالی‌قدر ما نیز که پس از ایشان به مدت ۳۷ سال در عرصه اداره جامعه حضور داشت، همین اندیشه را دنبال می‌کرد. ایشان نیز ولایت فقیه، جمهوریت و اسلامیت را محور اصلی حرکت انقلاب می‌دانست و بر ضرورت جامعه‌سازی اسلامی تأکید داشت. بر این مسیر ایستاد و به نظر من، در همین راه نیز به شهادت رسید؛ یعنی در راه همین اندیشه که جامعه باید بر اساس دین ساخته شود.

امام در نجف درباره ولایت فقیه تدریس کرد. البته پیش از آن نیز در برخی مباحث به این موضوع پرداخته بود، اما در نجف به‌صورت مستقل و متمرکز این بحث را مطرح کرد، نظریه حکومت اسلامی را تبیین نمود و مسئله ولایت فقیه را به‌صراحت بیان کرد.

بازخوانی شخصیت و مکتب امام خمینی از منظر رهبر شهید/ حجت الاسلام معزی: امام خمینی فقط متعلق به ایران نبود؛ او جهان اسلام را تکان داد

در این زمینه نیز با هیچ‌کس تعارف نداشت. حتی هنگام تدوین قانون اساسی، افراد بسیاری می‌گفتند که ولایت فقیه را در قانون اساسی نیاورید. برخی از همان افرادی که بعدها از مسیر انقلاب جدا شدند نیز چنین نظری داشتند. اما امام ایستاد و ولایت فقیه در قانون اساسی گنجانده شد و معتقد بود که باید هم باشد.

آقای خامنه‌ای ـ رضوان‌الله تعالی علیه ـ شهید بزرگوار نیز همواره مسئله ولایت فقیه، حکومت اسلامی و جمهوریت اسلامی را مطرح می‌کردند و بر آینده‌سازی، دولت‌سازی دینی و جامعه اسلامی تأکید مستمر داشتند. نمونه آن نیز مباحثی است که ایشان درباره «انسان ۲۵۰ ساله» مطرح کرده‌اند؛ کتابی که در آن، زندگی و سیره ائمه را در قالب یک حرکت مستمر تاریخی تحلیل می‌کنند.

بنابراین، این مهم‌ترین ویژگی شخصیت امام است و از نظر سیاسی، اجتماعی، تاریخی، تمدنی، فقهی و مبانی دینی، بسیار قابل تأمل و تعمیق است.

بزرگان، اندیشمندان و صاحب‌نظران باید بیش از پیش روی این موضوع کار کنند.

امام باور عمیقی به مردم داشت. معتقد بود اگر قرار است ساختار حاکمیت دینی شکل بگیرد، مردم باید در صحنه باشند.

از نگاه ایشان، این‌گونه نبود که گروه خاصی حکومت را تشکیل دهد؛ نه صرفاً روحانیون، نه بازاریان، نه گروه‌های چریکی، نه گروه‌های مسلح و نه صرفاً نخبگان. بلکه عموم مردم باید حضور داشته باشند.

حتی در یکی از آخرین سخنرانی‌های رهبر شهید نیز این نکته مطرح شد که اگر مردم نباشند، حتی ولیّ خدا نیز نمی‌تواند کاری انجام دهد.

همان‌گونه که امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: اگر حضور مردم و اقبال آنان نبود، من نیز مسئولیت را نمی‌پذیرفتم. از سوی دیگر، ایشان به اهمیت مسئله ولایت فقیه نیز اعتقاد عمیقی داشت.

در سال ۱۳۶۶، پس از سخنرانی حضرت آقا در نماز جمعه و مباحثی که درباره ولایت فقیه مطرح شد، امام نامه‌ای نوشتند و در آن تصریح کردند که ولایت فقیه شعبه‌ای از ولایت رسول‌الله(ص) است و بر همه احکام فرعی، از جمله نماز، روزه، حج و سایر احکام، اولویت دارد. یعنی اعتقاد داشتند که حکومت اسلامی از اولویت‌ها و ضرورت‌های اساسی دین است.

افق جهانی نهضت امام

احمدوند: در کنار این باور، از همان روزهای نخست، ویژگی دیگری نیز در گفتار امام و حرکت و نهضت ایشان وجود داشت. ایشان معتقد بود که این حرکت صرفاً برای تشکیل یک حکومت در محدوده جغرافیایی خاص نیست؛ بلکه دارای افقی جهانی است. امام از همان آغاز نگاه جهانی داشت. از همان ابتدا معتقد بود که در جهان، ملت‌های مظلومی وجود دارند و نماد برجسته این مظلومیت را در مسئله فلسطین می‌دید.

حتی در همان نخستین سخنرانی‌های مشهور خود نیز به این موضوع اشاره کرد. از همان‌جا شاه را مورد انتقاد قرار می‌دهد که چرا چنین روابطی با اسرائیل برقرار کرده است و تصریح می‌کند که مردم از این وضعیت ناراضی‌اند و این مسیر را نمی‌پذیرند. این نگاه که باید بر مسئله فلسطین ایستادگی کرد، از همان ابتدا در اندیشه ایشان وجود داشت و همواره بر آن تأکید می‌کرد. توجه به موضوع فلسطین از خصیات مشترک  و موضوعات پرتکرار در بیانات امام و رهبر شهید است. رهبر شهید نیز در این زمینه، به‌ویژه در حوزه سازماندهی، ساختارسازی و شکل‌گیری گروه‌های مقاومت و جهادی در لبنان و فلسطین، نقش برجسته‌ای داشتند.

امروز نیز همچنان درگیر مسئله ایستادگی بر آرمان فلسطین و دفاع از مسئله فلسطین هستیم.

اکنون این موضوع به یک باور عمومی در جهان تبدیل شده است که اسرائیل یک شر مطلق است؛ پدیده‌ای که ماهیت آن شرارت است و باید درباره آن اندیشید و برای مقابله با آن چاره‌ای اندیشید.

کسانی که روزگاری به‌عنوان انسان‌های محروم و به‌حاشیه‌رانده‌شده شناخته می‌شدند، اگر در مسیر امام حرکت کنند و اهداف او را دنبال نمایند، به شجره طیبه تبدیل خواهند شد. این نظریه بسیار بلندی است؛ یعنی هم اعتقاد به راه امام و اهداف او و هم عمل کردن به آن راهحجت الاسلام و المسلمین معزی: آنچه شما فرمودید، یعنی اینکه امام مسئله نهضت اسلامی را محدود به کشور ایران نمی‌دانست، کاملاً درست است. در نگاه امام، مرزهای جغرافیایی مطرح نبود. ایشان معتقد بود این الگو می‌تواند دنیای اسلام را اداره کند. اولاً مسلمانان را؛ زیرا مسلمانان فاصله زیادی از اسلام گرفته بودند. ثانیاً حتی غیرمسلمانان نیز می‌توانند از این الگو استفاده کنند؛ زیرا یک الگوی نوین برای اداره جامعه است.

یکی از مفاهیم کلیدی در حرکت امام خمینی ـ از نگاه رهبر معظم انقلاب، شهید بزرگوار، و نیز در واقعیت تحقق‌یافته این اندیشه ـ این بود که ما باید از فلسطین دفاع کنیم. باید از فلسطین دفاع کنیم و با صهیونیسم مقابله نماییم. صهیونیسم یک جریان نژادپرستانه و انحصارطلب است؛ جریانی که معتقد است گروه خاصی باید بر جهان حکومت کنند و دیگران را تحت سلطه خود قرار دهند.

این جریان در تقابل با بشریت قرار دارد و به انسانیت آسیب می‌زند. ما موظفیم از مظلوم دفاع کنیم. امیرالمؤمنین(ع) در وصیت خود به امام حسن(ع) و امام حسین(ع) فرمود: «کونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً.» برای ظالم دشمن و برای مظلوم یاور باشید.

برای تحقق این هدف، جبهه مقاومت شکل گرفت. یعنی صرفاً در حد شعار باقی نماند.  این‌گونه نبود که فقط بگوییم از فلسطین دفاع می‌کنیم، از مظلوم حمایت می‌کنیم و با صهیونیسم مقابله می‌کنیم. خیر؛ بلکه جبهه مقاومت را پدید آوردیم و این مسیر را در عمل دنبال کردیم. پس از امام نیز این راه متوقف نشد، بلکه مقام معظم رهبری همین مسیر را ادامه دادند و در عرصه بین‌المللی آن را پیگیری کردند. شهید بزرگوار معتقد بود که اگر راه امام ادامه پیدا کند و اهداف او دنبال شود، نفرین‌شدگان روی زمین به شجره طیبه تبدیل خواهند شد.

این تعبیر بسیار مهمی است. کسانی که روزگاری به‌عنوان انسان‌های محروم و به‌حاشیه‌رانده‌شده شناخته می‌شدند، اگر در مسیر امام حرکت کنند و اهداف او را دنبال نمایند، به شجره طیبه تبدیل خواهند شد. این نظریه بسیار بلندی است؛ یعنی هم اعتقاد به راه امام و اهداف او و هم عمل کردن به آن راه.

ثمره این حرکت نیز روشن است؛ استقلال ملت‌ها، گسترش معنویت در جامعه، حاکم شدن عقلانیت، افزایش نقش مردم در سرنوشت خود، مبارزه با اشغالگری و حمایت از جریان‌های مقاومت در جهان.
نمونه آن نیز کنفرانس‌هایی است که سال‌ها در جمهوری اسلامی ایران در این زمینه برگزار شده و همچنان برگزار می‌شود. راه علاج نیز در همین مسیر، مقاومت است. از همین رو، رهبر معظم انقلاب اسلامی، بر اساس دیدگاه امام، مسئله فلسطین را مسئله اول جهان اسلام می‌دانست.

اگر تاریخ فلسطین را مطالعه کرده باشید ـ که جناب‌عالی نیز به آن مسلط هستید ـ پیش از انقلاب اسلامی، فلسطین بیشتر یک مسئله ملی و عربی تلقی می‌شد. گفته می‌شد فلسطینی‌ها عرب هستند، سرزمینشان اشغال شده، هویت ملی‌شان آسیب دیده و باید برای بازپس‌گیری سرزمین خود مقاومت کنند. مسئله، عمدتاً مسئله زمین و سرزمین بود. اما پس از انقلاب اسلامی، فلسطین به مسئله اول جهان اسلام تبدیل شد و امروز نیز همین‌گونه است.

این همه شهید می‌دهند، این همه مقاومت می‌کنند و همه این‌ها را در مسیر اسلام می‌دانند و با نگاه اسلامی به میدان آمده‌اند. اینکه مسئله فلسطین از یک موضوع صرفاً عربی و ملی فراتر رفت و به مسئله‌ای اسلامی و جهانی تبدیل شد، از آثار همان نگاه امام خمینی است.

حتی اگر مطالعات مربوط به فلسطین پیش از پیروزی انقلاب را بررسی کنید، خواهید دید که برخی از روشنفکران ما، اسرائیل را از منظر الگوهای سوسیالیستی و ملی‌گرایانه، تجربه‌ای موفق می‌دانستند.
برخی معتقد بودند که ساختارهای اجتماعی و اقتصادی اسرائیل، از بعضی الگوهای مشابه در کشورهای دیگر موفق‌تر است و حتی از آن به‌عنوان یک نمونه یاد می‌کردند. اما شهید بزرگوار ما در برابر این نگاه ایستاد و به آن اعتراض کرد.

می‌گفت این چه نوع روشنفکری است که نسبت به کشتار مردم بی‌تفاوت باشد؟ مگر فجایع دیر یاسین و ده‌ها جنایت دیگر رخ نداده است؟ مگر پس از سال ۱۹۴۸ صدها هزار فلسطینی کشته، آواره و قربانی نشده‌اند؟ پس چگونه می‌توان از چنین جریانی تمجید کرد؟ چه سوسیالیسمی؟ کدام الگو؟

داستان گفت‌وگوهای ایشان با مرحوم جلال آل‌احمد و برخی دیگر از چهره‌های فکری آن دوران نیز معروف است و خود ایشان نیز به این مسائل اشاره کرده‌اند.

برخی تنها جنبه‌های ظاهری برخی الگوها را می‌دیدند و نسبت به ظلمی که بر فلسطینیان تحمیل می‌شد، بی‌توجه بودند.

امام برای این مسئله با تعیین روز قدس نماد ساخت، هویت ایجاد کرد و آن را به یک مطالبه جهانی تبدیل نمود. این نگاه تنها مربوط به دوران پس از پیروزی انقلاب هم نبود. در همان آغاز نهضت نیز این مسئله وجود داشت.

در سخنرانی معروف عاشورای سال ۱۳۴۲ در مدرسه فیضیه، امام به‌شدت از اسرائیل انتقاد کرد. پس از آن، ساواک به وعاظ و خطبا اعلام کرد که حق ندارند درباره فلسطین سخن بگویند؛ زیرا این مسئله به یکی از محورهای اصلی نهضت امام تبدیل شده بود. اما امام بر موضع خود ایستاد و عقب‌نشینی نکرد. پس از ایشان نیز شهید بزرگوار ما این مسیر را ادامه داد، مقاومت را سازمان‌دهی کرد، جبهه مقاومت را گسترش داد و آن را پیش برد. اگرچه در نهایت خود نیز در همین راه به شهادت رسید.

نرم‌افزار اداره جامعه 

احمدوند: بله، به‌وسیله اسرائیل نیز مورد هدف قرار گرفت و در همین مسیر به شهادت رسید.

یکی دیگر از ویژگی‌هایی که باید به آن بپردازیم این است که در نگاه امام پس از شکل‌گیری حکومت دینی، این حکومت چگونه باید اداره شود؟ به عبارت دیگر، نرم‌افزار اداره حاکمیت دینی چیست؟ پاسخ این بود که فقه و سازوکار شریعت، توانایی اداره جامعه را دارد.

این مسئله را ایشان مطرح کردند و درباره آن سخن گفتند.

حجت الاسلام و المسلمین معزی: اولاً خود امام یک فقیه بزرگ بود. علاوه بر اینکه فیلسوف، عارف و صاحب‌نظر در عرصه‌های مختلف بود، از برجسته‌ترین فقهای تاریخ تشیع نیز به شمار می‌رفت. ایشان شاگردان فراوانی تربیت کرد و گفته می‌شود بیش از ۹۰۰شاگرد در مکتب فقهی ایشان پرورش یافتند. اصلاً مکتب فقهی امام دارای هویت مستقل و دارای نظریه است. این یک نکته.

نکته دوم آن است که ایشان معتقد بود فقه ظرفیت اداره جامعه بشری را دارد.

بسیاری تصور می‌کنند فقه فقط مربوط به احکام وضو، غسل، تیمم و مسائل مشابه است؛ در حالی که همان‌گونه که عرض کردم، امام معتقد بود این بخش تنها قسمت کوچکی از شریعت را تشکیل می‌دهد.

از نگاه ایشان، بخش عمده شریعت مربوط به اداره جامعه، تنظیم روابط انسانی و سامان‌بخشی به زندگی بشر است. یعنی خداوند انسان را آفریده است و او را در زندگی رها نکرده است. شاید از همین نگاه بود که رهبر شهید نیز درس خارج فقه خود را از مباحث جهاد آغاز کرد. این نشان می‌دهد که دین در همه اعصار باید توانایی اداره زندگی انسان را داشته باشد.

مردم در طول تاریخ، فقه را عمدتاً در قالب رساله‌های عملیه دیده‌اند؛ زیرا در بیشتر دوران تاریخ، حکومت در اختیار فقها نبوده است و به همین دلیل بسیاری از مباحث حکومتی کمتر مجال ظهور و بروز پیدا کرده‌اند.

در نتیجه، دین بیشتر در قالب احکامی مانند شب قدر، ماه رمضان، روزه، نماز، خمس و زکات دیده شده است.

ایشان معتقد بود که فقه می‌تواند تولید علم کند و حتی الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت را نیز می‌توان در پرتو فقاهت مشاهده و تبیین کرد. مهم‌ترین شاهد این مسئله نیز پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به حوزه‌های علمیه در صدمین سالگرد تأسیس حوزه علمیه قم استدر حالی که این همه دین نیست. بحث جهاد کجا مطرح شده است؟ بحث امر به معروف و نهی از منکر کجا مطرح شده است؟ بحث اداره جامعه، مدیریت امور عمومی، حمایت از افراد محروم و مستمند، سامان‌بخشی به زندگی مردم و ارتقای وضعیت آنان کجا مورد توجه قرار گرفته است؟ این‌ها نیز بخشی از دین است. دلیل این مسئله آن بود که وقتی امام این مباحث را مطرح کردند، فرمودند که شما فقه را درست نشناخته‌اید؛ پس باید آن را بشناسید. فقه پویاست؛ یعنی دائماً در حرکت است و هیچ‌گاه متوقف نمی‌شود. فقه می‌تواند در هر زمان، پاسخ مسائل همان زمان را به دست آورد. نباید گمان کنیم که فقه متعلق به دیروز است.

فقه هم برای امروز است و هم برای فردا؛ تا قیام حضرت حجت(عج). امام اعتقاد و باور جدی به این مسئله داشت. البته فقیه شدن نیز بدون ضابطه و روش ممکن نیست. ایشان معتقد بود که روش سنتی فقاهت ما، خود روشی گویا و کارآمد است؛ همان روشی که در فقه جواهری مشاهده می‌شود. همان‌گونه که علوم مختلف روش‌های خاص خود را دارند و دانشمندان آن علوم بر اساس همان روش‌ها حرکت می‌کنند، فقه نیز روش دارد. این روش نه متوقف است، نه ساکن و نه راکد؛ بلکه پویا، فعال و همیشگی است. فقه برای حکومت نیز برنامه دارد این‌گونه نیست که تنها برای بیان احکام فردی طراحی شده باشد. سؤال این است که آیا احکام فقهی فقط باید در عرصه فردی مطرح شوند یا اینکه فقه می‌تواند نظام‌سازی نیز انجام دهد؟ آیا فقه می‌تواند نظام دینی را طراحی کند؟ آیا می‌تواند تولید علم کند؟ پاسخ امام به همه این پرسش‌ها مثبت بود.

ایشان معتقد بود که فقه می‌تواند تولید علم کند و حتی الگوی اسلامی ـ ایرانی پیشرفت را نیز می‌توان در پرتو فقاهت مشاهده و تبیین کرد. مهم‌ترین شاهد این مسئله نیز پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به حوزه‌های علمیه در صدمین سالگرد تأسیس حوزه علمیه قم است؛ همان پیامی که در آن از «حوزه پیشرو» سخن گفته شد. خلاصه کلام آنکه فقه شیعه برای اداره زندگی انسان و اداره جامعه برنامه دارد و قدرت نظام‌سازی دارد. امام در این زمینه هم اندیشیده بود، هم تدریس کرده بود، هم مطالعه کرده بود و هم در عمل آن را به کار گرفته بود. این مباحث در برنامه‌های مبارزاتی، پیام‌ها، سخنرانی‌ها و نوشته‌های ایشان به‌وضوح قابل مشاهده است. از جمله مباحث مهمی که امام مطرح کرد، نقش زمان و مکان در اجتهاد بود. وقتی از پویایی فقه سخن می‌گفت، یکی از مصادیق آن همین نقش زمان و مکان در فهم و استنباط احکام بود.

رهبر معظم انقلاب، شهید بزرگوار ما نیز در مقام عمل همین مسیر را دنبال کردند. در طول این ۳۷ سال، همواره ادبیات فقه حکومتی را دنبال می‌کردند و بر نظام‌سازی مبتنی بر فقه تأکید داشتند.
همچنین مسئله تمدن نوین اسلامی را مطرح کردند و برای آن مبنا و بنیان نظری ارائه دادند. نمونه آن نیز همان بیانیه‌ها و پیام‌هایی است که در مناسبت‌های مختلف، به‌ویژه درباره حوزه‌های علمیه، صادر کردند. این موضوع بسیار مهمی است.

فقه اقتصادی، فقه سیاسی، فقه فرهنگی، فقه خانواده، فقه بین‌الملل و روابط انسان‌ها با یکدیگر؛ همه این حوزه‌ها در فقه مورد توجه قرار گرفته‌اند و برای آن‌ها برنامه وجود دارد. در فقه می‌توان راه‌حل‌ها و برنامه‌های لازم را جست‌وجو کرد و به دست آورد. علاوه بر این، انسانی که در مکتب اسلام تربیت می‌شود نیز دارای ویژگی‌های خاصی است که در همین چارچوب معنا پیدا می‌کند.  

بازخوانی شخصیت و مکتب امام خمینی از منظر رهبر شهید/ حجت الاسلام معزی: امام خمینی فقط متعلق به ایران نبود؛ او جهان اسلام را تکان داد

استقلال و عزت ملی، میراث ماندگار امام

احمدوند: یکی دیگر از شاخص‌های جدی حرکت امام و اندیشه و رفتار امام راحل، از نگاه مقام معظم رهبری، مسئله توجه امام به استقلال و عزت ایران است. رهبر معظم انقلاب تصریح می‌کردند که امام به ایران عزت و استقلال بخشید.

این نگاه، یکی از ویژگی‌های برجسته اندیشه امام بود. همیشه در نگاه مقام معظم رهبری نیز این مسئله برجسته بود که امام چه اندازه به استقلال کشور، عزت ملی و اهمیت این موضوع باور و تأکید داشت. خود مقام معظم رهبری نیز بارها در سخنان و مواضع خود به این موضوع پرداخته‌اند و در شیوه اداره کشور، بر مسئله استقلال تأکید داشته‌اند.

حجت الاسلام و المسلمین معزی: چند روز پیش درباره آذربایجانِ دوران شوروی مطالعه می‌کردم. مسئله نفت آنجا برایم بسیار جالب بود. روسیه تزاری برای تأمین نیازهای نفتی خود، آن منطقه را تحت سلطه گرفت. پس از آن نیز برنامه‌ای تحت عنوان مارکسیسم بین‌الملل و سوسیالیسم بین‌الملل طراحی شد تا بتوانند حداکثر بهره‌برداری را انجام دهند.

یعنی اگر شوروی در آن دوران می‌خواست نفوذ آمریکا را در برخی کشورهای آفریقایی کاهش دهد، هدفش این نبود که آن کشورها به استقلال برسند. کوبا را نیز نمی‌خواست مستقل کند. از آن طرف هم کشورهای آفریقایی را برای استقلالشان نمی‌خواست؛ بلکه می‌گفت شما بهره‌برداری نکنید، ما باید بهره‌برداری کنیم. در واقع، همه این برنامه‌ها برای آن بود که ملت‌ها را تحت سلطه و سیطره خود ببرند و از منافع آن‌ها استفاده کنند. این یک مسئله مهم است. آیا مسلمانان می‌توانند زیر بار زور بروند؟

آیا کسانی که به اسلام معتقد نیستند حق دارند بر ما مسلط شوند؟ قرآن کریم می‌فرماید: «لن یجعل الله للکافرین علی المؤمنین سبیلاً.» یعنی راه سلطه برای آنان قرار داده نشده است. ما باید آزاد باشیم و نباید تحت سلطه دیگران قرار بگیریم. ما تحت حاکمیت خداوند هستیم و کسی که تحت حاکمیت خداست، تحت حاکمیت بندگان خدا قرار نمی‌گیرد. اسلام آمده است تا انسان را از بندگی انسان‌ها آزاد کند. اسلام به ما حریت داده است. امیرالمؤمنین(ع) می‌فرماید: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً.»برده دیگران نباش؛ خداوند تو را آزاد آفریده است. این نگاه و این اندیشه بود که موجب شد در برابر استعمار بایستند.

در کشور ما نیز سابقه استعمار به بیش از یک قرن گذشته بازمی‌گردد. حداقل از دوران قاجار به این سو، شاهد رقابت‌ها و کشمکش‌های روس و انگلیس در کشور خود بوده‌ایم و هزینه‌های سنگینی نیز بابت آن پرداخته‌ایم. بخش بزرگی از ثروت ما به یغما رفت. نفت ما چه اندازه مورد طمع قرار گرفت. همان‌طور که عرض کردم، بخش مهمی از درگیری‌های ما با انگلیس نیز بر سر مسئله نفت بود.

وقتی آنان به نفت نیاز پیدا کردند و صنایعشان توسعه یافت، به دنبال مناطقی رفتند که بتوانند منابع نفتی آن را استخراج کنند. خودشان منابع کافی نداشتند؛ بنابراین آمدند، چاه زدند، نفت استخراج کردند، آن را بردند و در مقابل سهم اندکی به صاحبان اصلی این منابع دادند.

نهضت ملی شدن نفت و حرکت مرحوم مصدق نیز برای کوتاه کردن دست آنان از این منابع بود.

اما متأسفانه آن حرکت به نتیجه مطلوب نرسید.

من هر زمان تاریخ کودتای ۲۸ مرداد و حوادث پس از آن، از جمله تشکیل کنسرسیوم نفتی را مطالعه می‌کنم، حقیقتاً رنج می‌برم. مردم زحمات فراوانی کشیدند، اما در نهایت مصدق شکست خورد و مجموعه‌ای از شرکت‌های آمریکایی و اروپایی دوباره بر نفت ایران مسلط شدند و سهم اندکی نیز به ایران می‌دادند.

در حالی که اسلام اساساً می‌گوید شما حق ندارید زیر بار سلطه بروید. این اصل اول است. ما نباید سلطه غیرمسلمانان و غیرخدا را بپذیریم.

از همین رو، مبارزه با قدرت‌های سلطه‌گر خارجی یک اصل مهم محسوب می‌شود. نکته جالب این بود که در کشورهای ما همواره گفته می‌شد اگر می‌خواهید پیشرفت کنید، یا باید الگوی شرق را بپذیرید یا الگوی غرب را.

اما امام از همان آغاز نهضت فرمود:

«نه شرقی، نه غربی.»این شعار را مطرح کرد و تا پایان نیز بر آن ایستاد. امروز هم اگر درگیر مبارزه هستیم، بخشی از آن به همین دلیل است که آمریکا می‌گوید چرا سلطه خود را از دست داده است.

این مسیر بر پایه شرف، عزت و کرامت انسانی استوار بود؛ همان اصلی که قرآن کریم بیان می‌کند: «و لله العزة و لرسوله و للمؤمنین.»ایشان این مسیر را دنبال کردند. استقلال نیز از نگاه ایشان فقط استقلال سیاسی نبود. استقلال سیاسی، استقلال اقتصادی، استقلال فرهنگی و حتی استقلال در سبک زندگی را شامل می‌شد. این‌گونه نبود که فرهنگ ما از جای دیگری تأمین شود، سبک زندگی ما از جای دیگری بیاید و زیست اجتماعی ما تابع دیگران باشد. بلکه معتقد بود باید زیست فرهنگی و اسلامی خودمان را داشته باشیم.

در این چارچوب، نفی سلطه نیز یک بحث مهم فقهی و اساسی است. امام به همین دلیل با کاپیتولاسیون مخالفت کرد و در نتیجه آن به تبعید رفت.
سیزده سال دور از وطن زندگی کرد.

عدالت، کرامت انسان و ملت‌سازی

احمدوند: من فکر می‌کنم امام خمینی بزرگ‌ترین شخصیت ملت‌ساز در تاریخ ایران است. ما در تاریخ خود شخصیت‌های بزرگ و تأثیرگذار فراوانی داشته‌ایم؛ حاکمان مهم، رجال برجسته و چهره‌های اثرگذار. اما کسی که ملت‌سازی کرد، یعنی توانست ایران را با همه پراکندگی‌هایش، با مذاهب مختلف، دیدگاه‌های مختلف و اقشار مختلف، قومیت‌های مختلف را دور هم جمع کرد و همه را به یک سخن واحد رساند.

من به خاطر ندارم کسی غیر از امام توانسته باشد چنین کاری انجام دهد. این اتفاق در دوره جمهوری اسلامی و به رهبری امام رخ داد. منظورم تثبیت حدود جغرافیایی و اقتدار مرکزی نیست مقصود هم‌صدایی و هم‌آهنگی و احساس تعلق و وابستگی مشترک است.

ملت‌سازی، ویژگی بسیار منحصربه‌فردی است؛ هم نشان‌دهنده بزرگی و عظمت آن مرد است و هم نشان‌دهنده شناخت عمیق او نسبت به ایران، اهمیت استقلال ایران و اهمیت مردم ایران.

امام باور عمیقی به مردم داشتند و همین نگاه نیز توسط رهبر شهید ادامه پیدا کرد. همین نگاه که هم در امام و هم در رهبر شهید وجود داشت، باعث همین نتیجه ملت‌سازی شد. ملت، ملت واحدی است که حتی در همین جنگ‌نیز، وقتی رهبر شهید می‌شود و سران کشور مورد ترور و شهادت قرار می‌گیرند، همچنان ملت وجود دارد، مقاوم است، کار خود را انجام می‌دهد و هیچ اختلالی در کشور به وجود نمی‌آید. این نتیجه همان ملت‌سازی است که امام انجام داد و تحقق یافت.

حالا این جامعه و این ملت یکی از مهمترین خواسته‌هایش عدالت است. این هم ریشه در احترام به انسان بالذات و نیز جایگاه مردم ایران به‌ویژه دارد.

حجت الاسلام و المسلمین معزی: پیامبر اکرم(ص) برای مردم آمده است. «لیقوم الناس بالقسط»؛ پیامبران فقط برای عبادت فردی نیامده‌اند. خداوند می‌فرماید: «لقد أرسلنا رسلنا بالبینات و أنزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.»

یعنی پیامبران آمده‌اند تا مردم را به عدالت برسانند و جامعه را بر پایه قسط و عدالت برپا کنند. بخش بزرگی از خطاب‌های قرآن متوجه مردم است. خطاب «ناس» در قرآن بسیار فراوان است. انسان‌ها نباید تحقیر شوند. «و لقد کرمنا بنی آدم.»خداوند بنی‌آدم را گرامی داشته است. انسان باید مکرم، محترم و گرامی باشد. این یک نگاه اساسی است. نکته دوم این است که آیا مردم برده چند انسان قدرتمند هستند؟ خیر. مردم آزادند. امیرالمؤمنین(ع) فرمود: «لا تکن عبد غیرک و قد جعلک الله حراً.»برده دیگری نباش؛ در حالی که خداوند تو را آزاد آفریده است. دوران حکومت، و به‌طور کلی مفاهیم محوری در نگاه امام، عمدتاً بر مسئله عدالت متمرکز است.

اگر امام مسئله عدالت را مطرح می‌کند، این‌گونه نیست که چیزی بیرون از دین را وارد کرده باشد؛ بلکه عدالت را از متن دین اخذ کرده است. عدالت، از اصول بنیادین الهی است که خداوند برای جامعه انسانی قرار داده است.

در نگاه امیرالمؤمنین(ع) نیز آمده است که اگر کسی را در فقر و محرومیت می‌بینی، بدان که حقی از او ضایع شده است. یعنی عدالت، صرفاً یک شعار اخلاقی نیست، بلکه یک سازوکار واقعی برای تنظیم حقوق انسان‌هاست. در نگاه اسلامی، انسان جایگاهی دارد که باید عدالت در آن رعایت شود؛ یعنی توزیع عادلانه امکانات و فرصت‌ها.

خدا رحمت کند مرحوم شهید آیت‌الله محمدرضا حکیمی را؛ ایشان در کتاب ارزشمند الحیات در دوازده جلد، بخش قابل توجهی را به مسئله عدالت اختصاص داده است. ایشان معتقد بود همان‌گونه که باید طاغوت سیاسی را سرنگون کرد، باید با طاغوت اقتصادی نیز مقابله نمود تا عدالت در جامعه برقرار شود.

نظام اسلامی نیز دقیقاً بر همین مبنا شکل گرفته است؛ یعنی بر پایه معارف دینی و قرآنی. به همین دلیل ما از «مردم‌سالاری دینی» سخن می‌گوییم. در واقع نوعی از دموکراسی است، اما مبتنی بر مبانی دینی. امام از همان ابتدا، مردم را وارد صحنه کرد. به‌عنوان نمونه، در رفراندوم ۱۲ فروردین، مردم به‌صورت مستقیم در تعیین نظام سیاسی شرکت کردند؛ امری که در بسیاری از انقلاب‌های جهان سابقه نداشت. در انقلاب روسیه، به‌تدریج نقش مردم حذف شد، اما در جمهوری اسلامی، مشارکت مردم از ابتدا تا امروز ادامه داشته است.

حتی در دوران جنگ نیز، انتخابات برگزار شد.

در همان شرایط جنگ تحمیلی، مردم در شهرهای مختلف از جمله آبادان و خرمشهر، حتی در وضعیت آوارگی، در سرنوشت خود مشارکت کردند.

این مسئله در جهان کم‌نظیر است و همان چیزی است که از آن با عنوان «مردم‌سالاری دینی» یاد می‌شود.

رهبر شهید نیز بارها تأکید داشتند که مهم‌ترین پشتوانه جمهوری اسلامی، مشارکت مردم است. اگر مردم حضور داشته باشند، نظام پابرجا می‌ماند؛ و اگر این حضور تضعیف شود، آسیب‌پذیری افزایش می‌یابد. در همین ایام و در شرایط سخت، تأکید می‌شد که مردم باید در کنار هم بایستند و مقاومت کنند. اگر جامعه دچار غفلت شود و تنها به رفاه فردی خود فکر کند، دچار آسیب خواهد شد. در فرهنگ اسلامی، انسان تنها برای خود زندگی نمی‌کند؛ بلکه برای جامعه نیز مسئولیت دارد.

در موضوع عدالت خاطره‌ای به یادم آمد که شنیدنی است: دیداری مرحوم آقای حکیمی ـ رضوان‌الله‌تعالی‌علیه ـ با آقای خامنه‌ای داشتند که مهم و قابل توجه بود. من تقریباً واسطه آن دیدار بودم، هرچند خود آقای خامنه‌ای از دوران جوانی در مشهد با مرحوم حکیمی آشنا بودند و ارتباط علمی و فکری داشتند. در آن جلسه، گفت‌وگوهای مفصلی انجام شد.

با توجه به اینکه آقای حکیمی و آقای خامنه‌ای از دوستان قدیمی بودند و هر دو از خطه خراسان و آشنا با مباحث علمی و فکری حوزه مشهد و استادانی همچون مرحوم مجتبی قزوینی بودند، این دیدار شکل گرفت و گفت‌وگوهای متعددی در آن انجام شد.

در آن جلسه، رهبر شهید به آقای حکیمی فرمودند:

«شما به کشورهای مختلف بروید، هر جا که جوانان ایرانی حضور دارند و انجمن یا جمعی تشکیل داده‌اند، با آنان ارتباط بگیرید و با آنان گفت‌وگو کنید تا نسبت به انقلاب و اسلام شناخت بیشتری پیدا کنند.»

مرحوم حکیمی نسبت به مسئله عدالت در انقلاب نقدهایی مطرح کردند. ایشان معتقد بودند ما هنوز به عدالت مطلوب نرسیده‌ایم.

از این رو، برایشان این پرسش وجود داشت که اگر به نظر ایشان عدالت به‌طور کامل محقق نشده است، چه بگویند و چگونه این مسیر را تبیین کنند.

در همان جلسه رهبر شهید نکته‌ای را با تعبیری خاص مطرح کردند و گفتند:

امیرالمؤمنین(ع) در محراب عبادت از شدت عدالت به شهادت رسید، اما عدالت کامل در جامعه تحقق نیافت.

سپس افزودند:

اگر فاصله میان امام خمینی و امیرالمؤمنین را در نظر بگیریم، بسیار زیاد است. همچنین اگر فاصله میان خود من و امام خمینی را در نظر بگیریم، طبیعتاً همان نسبت برقرار است.

این سخن در واقع نوعی تواضع و در عین حال تأکید بر عظمت آرمان عدالت بود.

موانع تاریخی فراوانی در مسیر تحقق عدالت وجود دارد.

در واقع نگاه عدالت‌خواهانه، یکی از ارکان اساسی انقلاب اسلامی است و همواره در متن این حرکت قرار داشته است. از همین رو، رهبر شهید در طول این ۳۷ سال، در دیدارهای سالانه با دولت‌ها، همواره بر مسئله عدالت تأکید می‌کردند؛ از جمله مبارزه با فساد، توسعه مناطق محروم و توزیع عادلانه ثروت در جامعه.

بازخوانی شخصیت و مکتب امام خمینی از منظر رهبر شهید/ حجت الاسلام معزی: امام خمینی فقط متعلق به ایران نبود؛ او جهان اسلام را تکان داد

معنویت و اخلاص

احمدوند: یک ویژگی ممتاز رهبر شهید که از امام راحل آموخته بودند و بیان می‌کردند بی‌رغبتی به دنیا و زهد به معنای واقعی عدم رغبت قلبی و کار برای خدا بود. ایشان بارها بیان می‌کردند که امام خمینی(ره) اهل قدرت‌طلبی و دنیاطلبی نبود. اخلاص، ویژگی بارز شخصیت ایشان بود. یعنی برای خدا کار می‌کرد و برای خدا حرکت می‌نمود و چیزی جز رضای الهی برای او موضوعیت نداشت. این معنویت و باور عمیق به توحید، در نگاه امام، بارها توسط رهبر شهید بیان شده است.

البته این مسئله فقط یک ادعا نبود؛ بلکه در رفتار و سیره امام کاملاً متجلی بود و در اقدامات و تصمیمات ایشان به‌وضوح دیده می‌شد. در این زمینه، نکته اساسی، مسئله معنویت و نگاه توحیدی و عرفانی امام است. در طول دوران رهبری امام خمینی و همچنین در دوره رهبری رهبر شهید، این ویژگی همواره مورد توجه قرار گرفته است.

در نگاه ایشان، آنچه اهمیت داشت، انجام تکلیف الهی و رضایت خداوند بود، نه احساسات شخصیحجت الاسلام و المسلمین معزی: جناب آقای دکتر احمدوند، خود شما به‌خوبی آگاه هستید که در نگاه اسلام، سعادت دنیا و آخرت در گرو ایمان، عمل صالح و تهذیب نفس است. یعنی انسان باید مهذب باشد. انسانی که از آلودگی‌های اخلاقی و روحی پاک شده باشد. واژه‌هایی مانند «تقوا» و «اخلاص» در متون دینی ما، اعم از قرآن و روایات، بسیار گسترده و عمیق به‌کار رفته‌اند. پیامبر اکرم(ص)، امیرالمؤمنین(ع) و سایر ائمه(ع) به‌طور مکرر بر تقوا و تزکیه نفس تأکید کرده‌اند؛ چرا که فلاح و رستگاری انسان در گرو همین تزکیه است.

در مورد شخصیت امام خمینی(ره) نیز باید گفت که این مقوله، مقوله‌ای تشکیکی است؛ یعنی دارای مراتب مختلف است. تزکیه نفس و تهذیب در وجود ایشان در سطح بسیار بالایی تحقق یافته بود. در واقع نوعی تسلط بر نفس در وجود ایشان مشاهده می‌شد؛ به‌گونه‌ای که نه دنیاطلبی، نه لذت‌جویی و نه قدرت‌طلبی در وجود ایشان جایگاهی نداشت. اصلاً در سیره و شخصیت امام خمینی، چنین انگیزه‌هایی قابل مشاهده نیست.

حتی در برخی موارد، این روحیه برای دیگران قابل درک نبود.

برای مثال، زمانی که ایشان پس از ۱۳ سال تبعید درحال بازگشت به کشور بودند و میلیون‌ها نفر برای استقبال آماده شده بودند، خبرنگاری از ایشان پرسید چه احساسی دارید؟ این پرسش از منظر دنیای معمولی، پرسشی طبیعی بود؛ اما پاسخ امام ناظر به چیز دیگری بود. ایشان در منطق خود، این احساسات را در چارچوب نفس نمی‌دیدند.

در نگاه ایشان، آنچه اهمیت داشت، انجام تکلیف الهی و رضایت خداوند بود، نه احساسات شخصی. در همین چارچوب، امام خمینی رحمه‌الله‌علیه در تمام مراحل زندگی خویش، چه در دوران تحصیل، چه در دوران تدریس، چه در دوران شاگردی، چه در دوران مبارزه و چه در دوران حکومت، همواره متواضع بود؛ اگر آثار ایشان مورد مطالعه قرار گیرد، روشن می‌شود که تا چه اندازه نسبت به امامان معصوم اظهار خلوص می‌کردند و نسبت به استادان خویش تواضع نشان می‌دادند.

همچنین در برابر محدثان بزرگ نیز همین روحیه را داشتند. در «چهل حدیث» نیز که بر اساس احادیث کلینی گردآوری شده است، میزان احترام ایشان به کلینی و نقل از استادانشان به‌وضوح دیده می‌شود.

به مرحوم شاه‌آبادی می‌فرمودند: «روحی فداه»؛ و این نشان می‌دهد که این شخصیت تا چه اندازه تربیت‌یافته و ساخته‌شده در مکتب اخلاق و معنویت بوده است.

امام خمینی رحمه‌الله‌علیه در همه احوال اعلام می‌کردند که اگر تنها نیز بمانند، این مسیر را ادامه خواهند داد. این ویژگی، همان روحیه تواضع و اخلاص ایشان است. توصیه همیشگی ایشان، حرکت برای خدا، اخلاص برای خدا و انجام عمل برای رضای الهی بود. مسائل تربیتی و اخلاقی در پیام‌های سیاسی ایشان و نیز در آثار علمی‌شان به‌روشنی متبلور است.

چرا باید بر غیر خدا توکل کرد؟ کسانی که به قدرت‌های دنیایی تکیه کردند، روزی از میان رفتند؛ همان‌گونه که اتکا به شوروی و نظام‌های مشابه در نهایت به فروپاشی انجامید. پس انسان باید بر خداوند توکل کند: «ما لَنا لا نَتَوَکَّلُ عَلَی اللَّهِ».

تمام رنج‌ها و سختی‌ها در مسیر مقاومت، در پرتو همین توکل معنا پیدا می‌کند. حرکت باید اخلاق‌محور باشد؛ اگر به مردم خدمت می‌شود، باید بر اساس اخلاق و برادری دینی باشد، و اگر یاری رسانده می‌شود، باید از سر انسانیت و کرامت انسانی باشد.

عرفان امام خمینی رحمه‌الله‌علیه، عرفانی فردی و منزوی نبود، بلکه عرفانی اجتماعی بود؛ عرفانی که در آن، احترام به انسان‌ها و گسترش معنویت در مدیریت جامعه جایگاه اساسی دارد. هدف انبیا نیز چیزی جز تحقق مکارم اخلاق نبوده است.

از این رو، لازم است آثار عرفانی امام مورد مطالعه قرار گیرد تا شخصیت ایشان صرفاً از زاویه سیاسی دیده نشود. در «چهل حدیث»، «دعای سحر»، «مصباح‌الهدایه» و نیز اشعار ایشان، ابعاد عرفانی و معنوی عمیقی نهفته است که نشان می‌دهد نگاه ایشان فراتر از تعلقات مادی و زمینی بوده است.

درود خدا بر ارواح طیبه آنان باد. بی‌تردید، یاد و عظمت و بزرگی ایشان در تاریخ ماندگار خواهد شد و در تشییع و بزرگداشت آنان، این عظمت به‌عنوان یادگاری جاودانه ثبت خواهد گردید. آری، واقعاً شهید، زنده است. و آیت الله خامنه‌ای نیز زنده‌اند. «وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا»، بلکه آنان زنده‌اند.

این سخنان، تنها به‌عنوان عرض ادب به ساحت امام خمینی رحمه‌الله‌علیه و به‌عنوان سخنی از زبان شاگرد ایشان مطرح می‌گردد؛ همان رهبری که پس از او آمد و آن انسان وارسته‌ای که جز خداوند، چیزی را نمی‌طلبید؛ اخلاص، تواضع، ساده‌زیستی و معرفت دینی و مردم‌دوستی از ویژگی‌های برجسته او بود.

از این گفت‌وگو نیز صمیمانه سپاسگزاری می‌شود؛ همچنین از مجموعه خبرکده که این فرصت را فراهم ساخت تا این گفت‌وگو انجام شود. سپاسگزارم. امید است این تلاش در مسیر پیام‌رسانی حق و حقیقت، و انتقال صدای این ملت و آرزوهای ملت مسلمان، مورد قبول واقع گردد.

احمدوند: جمله‌ای از رهبر معظم انقلاب وجود دارد که این انقلاب بی نام امام خمینی رحمه‌الله‌علیه در هیچ جای جهان شناخته نمی‌شود.

حقیقت آن است که این انقلاب بدون نام امام خمینی و بدون نام آیت‌الله خامنه‌ای، رهبر معظم انقلاب، در هیچ جای جهان شناخته‌شده نیست. از این پس نیز، این انقلاب به نام این دو بزرگوار در سراسر جهان شناخته و معرفی خواهد شد و این مسیر، درخشان و پایدار خواهد ماند و انشاالله این انقلاب و این مسیر، به‌دست مقام معظم رهبری حفظه الله تعالی رهبری همچنان تداوم خواهد یافت.
از محضر شما صمیمانه تشکر می‌شود. این گفت‌وگو برای من بسیار ارزشمند و آموزنده بود و امید است برای مخاطبان نیز مفید واقع گردد.

برای ملت ایران آرزوی پیروزی، شرافت و عظمت در برابر دشمنان، به‌ویژه دشمنان صهیونیستی و آمریکایی، مسئلت می‌گردد. 
 «آخر دعوانا أنِ الحمدُ لله ربّ العالمین» 
درود خدا بر ارواح طیبه شهدا و روح پاک امام راحل  و رهبر معظم و شهید انقلاب.