تحولات اخیر در تنگه هرمز معادله تازهای میان ایران و آمریکا ایجاد کرده که در آن واشنگتن تلاش میکند با استفاده از قدرت نظامی و اسکورت نفتکشها جریان انتقال انرژی را حفظ کند. تهران نیز همچنان توانایی افزایش هزینه و ریسک عبور کشتیها را دارد.
در هفتههای گذشته، این دیدگاه مطرح شده که حضور نظامی بیشتر آمریکا و عبور دوباره بخشهایی از نفت از تنگه، یکی از مهمترین اهرمهای فشار ایران را تضعیف کرده است. هرچند کاهش اثرگذاری یک اهرم به معنای حذف کامل آن نیست.
توانایی آمریکا در حفظ عبور نفت
آمریکا با بهرهگیری از ناوگان نظامی، عملیات مینروبی و اسکورت کشتیهای تجاری توانسته بخشی از جریان دریایی در تنگه هرمز را حفظ کند. وزیر انرژی آمریکا اعلام کرده که در ۲ سپتامبر حدود ۱۷ میلیون بشکه نفت از این تنگه عبور کرده، رقمی که افزایش قابل توجهی را نشان میدهد.
با این حال، مسئله اصلی این است که آیا این وضعیت میتواند به مدت طولانی پایدار بماند یا خیر. اسکورت نظامی ممکن است عبور نفتکشها را ممکن سازد، اما به معنای بازگشت شرایط عادی و امنیت پایدار به تنگه هرمز نیست.
وضعیت کاملاً عادی نیست
حتی اگر صادرات نفت از مسیر هرمز تا حدود ۱۴ میلیون بشکه در روز برسد، این مقدار هنوز کمتر از سطح پیش از جنگ است؛ دورهای که روزانه ۲۰ تا ۲۲ میلیون بشکه نفت و فرآورده از این مسیر عبور میکرد. بنابراین، باید میان «عبور دادن نفت» و «عادی شدن جریان انرژی» تمایز قائل شد.
آمریکا توانسته یک سازوکار اضطراری برای حفظ بخشی از جریان نفت ایجاد کند که نیازمند حضور نظامی، اطلاعاتی و امنیتی گسترده است. از این رو، واشنگتن ممکن است اثر اهرم هرمز را کاهش داده باشد، ولی هنوز نمیتوان ادعا کرد این اهرم به طور کامل حذف شده است.
سه شرط برای بینیازی آمریکا از مذاکره
- اسکورت نفتکشها باید از یک عملیات موقت به ترتیبی پایدار و کمهزینه تبدیل شود.
- تهدید علیه کشتیرانی باید به حدی کاهش یابد که شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و بازار انرژی دیگر هرمز را منطقهای پرریسک ندانند.
- حضور نظامی آمریکا در منطقه باید از وضعیت اضطراری به شرایطی قابل مدیریت و کمهزینه تغییر کند.
تا تحقق این شرایط، واشنگتن تنها هزینه استفاده ایران از اهرم هرمز را افزایش داده، نه اینکه آن را به طور کامل حذف کرده باشد.
نگرانی بازار نفت از شرایط هرمز
واکنش قیمت نفت نشان میدهد بازار همچنان تحولات تنگه هرمز را دقیقاً دنبال میکند. هر گونه تشدید تنش میتواند هزینه بیمه نفتکشها، زمان حملونقل و ریسک انتقال انرژی را افزایش دهد. در این حالت، حتی اگر نفت از تنگه عبور کند، قیمت انتقال آن بالا میرود.
این تغییر باعث شده اثر بحران از «کاهش فیزیکی عرضه نفت» به «افزایش هزینه و ریسک عرضه» منتقل شود که برای بازار جهانی انرژی اهمیت زیادی دارد.
افزایش هزینههای آمریکا
ادامه حضور نظامی آمریکا در منطقه بیهزینه نیست. مصرف مهمات، عملیات دریایی و حفظ نیروهای نظامی فشار اقتصادی بر آمریکا وارد میکند. همچنین افزایش قیمت سوخت و آثار تورمی بحران نفتی، میتواند هزینههای سیاسی نیز برای دولت آمریکا ایجاد کند.
بنابراین، مسئله برای واشنگتن تنها حفظ عبور نفت نیست بلکه انجام این کار با کمترین هزینه نظامی و اقتصادی است.
موقعیت تهران و گزینههای پیش رو
تهران در شرایط کنونی چند گزینه پیشرو دارد؛ حفظ وضعیت موجود، تشدید اقدامات نظامی یا بازگشت به مذاکرات. هر کدام هزینههای خاص خود را دارد.
تشدید درگیریها ریسکهای اقتصادی و نظامی را زیاد میکند و ادامه وضعیت فعلی فشار اقتصادی بر ایران را افزایش میدهد. در مقابل، مذاکره نیازمند پذیرش مصالحه با طرف مقابل است. به همین دلیل، تنگه هرمز به نقطهای مهم برای چانهزنی میان تهران و واشنگتن تبدیل شده است.
اهرم ایران ضعیفتر شده اما حذف نشده است
آنچه در تنگه هرمز رخ داده، نمیتوان یک پیروزی مطلق برای هیچ یک از طرفین دانست. آمریکا توانسته بخشی از جریان نفت و کشتیرانی را بازگرداند اما برای حفظ آن همچنان به سازوکارهای امنیتی و حضور نظامی ویژه نیازمند است.
از سوی دیگر، ایران دیگر قادر نیست تنها با تهدید بستن تنگه همان تأثیر گذشته را بر بازار نفت بگذارد؛ اهرم به شکل توانایی افزایش هزینه، ریسک و نااطمینانی تبدیل شده است.
تا زمانی که این وضعیت ادامه دارد، تنگه هرمز همچنان یکی از برگهای مهم در معادلات سیاسی، اقتصادی و امنیتی میان ایران و آمریکا باقی خواهد ماند.
بنبست پرهزینه برای دو طرف
گزارشها نشان میدهد تهران و واشنگتن هنوز راهحلی برای پایان این وضعیت نیافتهاند. آمریکا فشار اقتصادی و نظامی را حفظ میکند تا ایران را به مذاکره وادارد. در مقابل، تهران میکوشد نشان دهد فشارهای نظامی نمیتواند کشورش را به پذیرش خواستههای آمریکا مجبور کند.
این بنبست برای هر دو طرف هزینهبر است؛ هرچه بحران طولانیتر شود، فشار بر بازار انرژی، هزینههای نظامی آمریکا و مشکلات اقتصادی ایران افزایش مییابد.
بنابراین، مذاکره ممکن است راهحلی باشد برای تبدیل وضعیت نظامی و پرهزینه به ترتیبی پایدار در تنگه هرمز، نه لزوماً نشانه عقبنشینی یکی از طرفین.
در نهایت، پرسش کلیدی این نیست که اهرم هرمز از دست ایران خارج شده یا خیر، بلکه کدام طرف توان تحمل هزینههای وضعیت فعلی را برای مدت طولانیتر دارد.
