وضعیت کنونی منطقه، فراتر از تنشهای سیاسی، نشاندهنده عبور از دوران «نه جنگ، نه صلح» و ورود به یک «میدان نبرد چندبعدی» است. در حالی که نشست سران بریکس در دهلینو تلاش برای گذار از نظام تکقطبی را به نمایش میگذارد، در میانه میدان، از تنگه هرمز تا دریای سرخ، تنشها به مرحلهای از فوران رسیدهاند که مدیریت آن هر لحظه دشوارتر میشود. ایران در کانون این تلاقی چهارگانه شامل جبهههای نظامی، اقتصادی، دیپلماتیک و شناختی قرار دارد. در لایه نظامی، جغرافیای درگیری در حال دگرگونی است. در حالی که عربستان در چند روز گذشته در حمله هوایی به یمن، فشار نظامی را به اوج رسانده، تنشها از دریا به مرزهای خاکی نیز سرایت کرده است. گزارشهای اخیر از حمله پهپادی از خاک عراق (استان میسان) به خط لوله نفتی شرق- غرب عربستان و واکنش فوری بغداد (برکناری فرمانده عملیات نظامی میسان و انسداد موقت مرزهای شلمچه و چذابه و تعلیق پروازهای ایران در فرودگاه بصره) و در همین حال، آمادهباش ارتش اسراییل و نبردهای زیرسطحی، معادله بازدارندگی را پیچیده کرده است. در لایه اقتصادی، نبرد نظامی با شوکهای انرژی گره خورده است. پرش قیمت نفت، هزینههای جنگ را جهانی کرده، اما برای ایران، بحرانهای ساختاری داخلی نیز به شکلی مضاعف سفره معیشت را هدف گرفتهاند. هشدار هادی قوامی، عضو کمیسیون برنامه و بودجه مجلس درباره خروج ۳ میلیارد دلار از منابع ارزی کشور توسط شبکه «تراستیها» نشاندهنده شکافی است که ناترازی بانکها و تورم را عمیقتر میکند. در برابر فشارهای اقتصادی، دولت با تاکید بر حمایت از بخش صنعت و تلاش برای تامین کالاهای اساسی با نرخ ارز ترجیحی، در پی مدیریت بحران است. با این حال، تداوم معوقات بازنشستگان نشان میدهد که «اقتصاد جنگی» بدون اصلاحات بنیادین، میتواند تابآوری جامعه را فرسایش دهد.
اما در جبهه دیپلماتیک، دستگاه سیاست خارجی در وضعیتی پارادوکسیکال قرار دارد. از یکسو، حضور در اجلاس بریکس و رایزنی با چین و امارات، تلاشی برای خروج از انزوا و تکیه بر ائتلافهای جدید است؛ رویکردی که حتی پکن پیشنهاد میانجیگری میان تهران و واشنگتن را در آن مطرح کرده است. اما ازسوی دیگر، موانع منطقهای و بینالمللی پابرجاست. تعلیق حضور بحرین در نشست عمان و روند نگرانکننده آرای شورای حکام آژانس مبنی بر افزایش آرای مثبت علیه ایران، حاکی از فرسایش دیپلماتیک در نهادهای بینالمللی است که با تهدید مکانیسم «اسنپبک» پیوند خورده است و درنهایت پیچیدهترین لایه این نبرد، جنگشناختی است که هدف خواسته یا ناخواسته، عمدی یا سهوی آن ایجاد شکاف در انسجام داخلی است. از تولید اخبار جعلی (مانند شایعه افزایش حقوق نمایندگان مجلس) تا حملات رسانهای تند علیه دولت و مسوولان سابق کشور، خواسته یا ناخواسته به تشدید دوقطبیسازی جامعه منتهی میشود. طرح پیشنهادهای عجیب درباره دولت ازسوی برخی نمایندگان در جلسه هماندیشی مجلس (پیشنهادی که با واکنش منفی اکثر نمایندگان و تاکید رییس مجلس بر وحدت مواجه شد) نمونهای دیگر از همین روند است؛ روندی که لکعلیآبادی آن را تعبیری از «تخریب مسوولان و دوقطبیسازی» در شرایطی سخت میداند. موقعیت کنونی ایران، تصویری پیچیده از یک «چهارگانه» را ترسیم میکند؛ جایی که هر رخداد در یک جبهه، بهویژه تحولات میدانی در مرزهای غربی و حساسیتهای منطقهای میتواند بازتابی در لایههای دیگر داشته باشد و تعادل شکننده موجود را تحتتاثیر قرار دهد. در چنین شرایطی، پرسش اساسی این است که آیا استراتژی غالب، همچنان تمرکز بر «بقا» و مدیریت بحرانهای روزمره خواهد بود یا میتوان به سمت راهبردهای فعالانهتر «ساختن» حرکت کرد؟ گذار از وضعیت فعلی، نیازمند تأمل جدی بر پتانسیلهای دیپلماتیک مانند بهرهگیری از ظرفیتهای ائتلافهایی چون بریکس و همچنین بازنگری در سیاستهای اقتصادی داخلی برای ایجاد تابآوری بیشتر در برابر شوکهای خارجی است. شاید مهمتر از همه، تلاش برای کاهش شکافهای داخلی و پرهیز از دوقطبیسازیهای مخرب، بتواند بنیانهای انسجام اجتماعی را تقویت کرده و از تبدیل تنشهای جاری به یک برخورد ویرانگر نهایی، جلوگیری کند. آینده، نه بر پایه انفعال، بلکه براساس انتخابهای آگاهانه و جسورانه شکل خواهد گرفت.
