گروه اقتصادی خبرگزاری تسنیم؛ رضا احسانی _ استقلال بانک مرکزی را نمیتوان مطلقاً «خوب» یا «بد» دانست. این یک مفهوم نهادی است که مزایا و هزینههای خاص خود را دارد و اثربخشی آن بهشدت به زمینههای ساختاری، نهادی و سیاسی هر کشور بستگی دارد.
بیشتر بخوانید
نسخه مندرس «اجماع واشنگتن»؛ کعبه آمال سیاستهای اقتصاد کلان در ایران
استقلال بانک مرکزی دقیقاً به چه معناست؟
استقلال بانک مرکزی به معنای مصون بودن این نهاد از فشارهای سیاسی کوتاهمدت دولت در اجرای سیاست پولی است تا بتواند بر هدف اصلی خود، یعنی «حفظ ثبات قیمتها و مهار تورم» تمرکز کند. این استقلال دو بعد اصلی دارد:
- استقلال ابزاری (Instrument Independence) : بانک مرکزی آزاد است ابزارهای سیاست پولی (مثل نرخ بهره) را بدون تأیید دولت انتخاب کند.
- استقلال هدف (Goal Independence) : بانک مرکزی خودش هدف تورمی را تعیین میکند (این نوع استقلال نادرتر است).
چرا استقلال بانک مرکزی «خوب» و دارای مزیت تلقی میشود؟
۱. مهار تورم و کاهش نوسانات آن: شواهد تجربی گستردهای نشان میدهد که استقلال بانک مرکزی با نرخ تورم پایینتر و باثباتتر رابطه دارد. مطالعات روی ۱۵۵ بانک مرکزی در ۵۰ سال گذشته تأیید میکند که بانکهای مرکزی مستقل، سیاست پولی معتبرتری اتخاذ میکنند و در کنترل تورم مؤثرترند.
۲. رفع مشکل ناسازگاری زمانی (Time Inconsistency): دولتها به دلیل انگیزههای انتخاباتی، تمایل دارند سیاست پولی انبساطی را حتی به قیمت تورم بالاتر در بلندمدت، برای رشد کوتاهمدت پیش از هر انتخابات اجرا کنند. استقلال بانک مرکزی این انگیزه را خنثی میکند.
۳. افزایش اعتبار سیاست پولی: بانک مرکزی مستقل، سیاستهای خود را معتبرتر و قابل پیشبینیتر میکند و این خود به کاهش انتظارات تورمی کمک میکند.
۴. عدم آسیب به رشد اقتصادی: برخلاف تصور رایج، شواهد نشان میدهد افزایش استقلال بانک مرکزی تأثیر منفی بر رشد اقتصادی ندارد.
چرا استقلال بانک مرکزی «بد» یا بحثبرانگیز است؟
۱. اشکال دموکراتیک و مسئله پاسخگویی: مهمترین نقد این است که چرا یک نهاد غیرمنتخب باید بر سیاست پولی که بر زندگی همه مردم اثر میگذارد، کنترل داشته باشد؟ هرچه قدرت بانک مرکزی بیشتر شود، چالش پاسخگویی دموکراتیک نیز بزرگتر میشود.
۲. سوگیری به نفع منافع مالی: برخی منتقدان معتقدند بانکهای مرکزی مستقل، عمدتاً به نفع منافع مالی قدرتمند عمل کرده و سیاستهای انقباضی آنها به رشد کندتر و نابرابرتر دامن زده است.
۳. نادیده گرفتن اهداف دیگر: تمرکز صرف بر تورم ممکن است به قیمت نادیده گرفتن اهداف مهمی مثل اشتغال کامل یا رشد اقتصادی تمام شود. این نقد به ویژه در اقتصادهایی که با بیکاری بالا مواجهاند، جدیتر است.
۴. ناکارآمدی در شرایط سلطه مالی: اگر دولت با کسری بودجه شدید مواجه باشد و بانک مرکزی مجبور به تأمین مالی آن شود، استقلال روی کاغذ بیمعناست. این پدیده سلطه مالی (Fiscal Dominance) نام دارد و استقلال عملی بانک مرکزی را تضعیف میکند. ایران بخصوص از این شرایط تبعیت میکند. در واقع استقلال بانک مرکزی در ایران، اگر بهدرستی اجرا شود، ممکن است به تعویق حقوق کارمندان دولت و مطالبات دولتی بینجامد و تبعات اجتماعی شدید ایجاد کند.
۵. شواهد تجربی مختلط: برخلاف تصور رایج، شواهد در همه کشورها یکسان نیست. برخی مطالعات با نمونههای بزرگتر، رابطه قوی بین استقلال و تورم را تأیید نمیکنند. استقلال بانک مرکزی تنها در صورتی به تورم پایینتر منجر میشود که حاکمیت قانون و نهادهای قوی وجود داشته باشد.
استقلال بانک مرکزی در ایران
در ایران، بحث استقلال بانک مرکزی بسیار پیچیدهتر از کشورهای توسعهیافته است:
- سلطه مالی شدید: کسری بودجه مزمن دولت و بدهیهای سنگین بانکها، بانک مرکزی را عملاً به چاپخانه دولت تبدیل کرده است. کارشناسان معتقدند تا زمانی که این مشکلات ساختاری حل نشود، استقلال بانک مرکزی عملاً غیرقابل تحقق است.
- بانکهای ناسالم: بسیاری از بانکهای بزرگ با مشکل نقدینگی و مطالبات غیرجاری مواجهاند و بدون حمایت بانک مرکزی (خلق پول) قادر به ادامه فعالیت نیستند. قطع این حمایت نیز میتواند به بحرانهای سیاسی و اجتماعی منجر شود.
- اثربخشی مشروط: حتی اگر استقلال قانونی اعطا شود، به دلیل کیفیت پایین حکمرانی اقتصادی و نهادها، اثرگذاری آن مشابه کشورهای توسعهیافته نخواهد بود. در برخی شرایط، افزایش استقلال بدون اصلاحات نهادی میتواند به رکود اقتصادی یا تضعیف سیاستگذاری پولی منجر شود.
راهکار «استقلال درونزا» به جای «استقلال مطلق»
در ادبیات اقتصاد نهادی، به جای بحث «استقلال کامل در برابر وابستگی کامل»، مفهوم «استقلال درونزا» (Endogenous Independence) مطرح میشود. این دیدگاه میگوید سطح بهینه استقلال بانک مرکزی درونزای ساختارهای اقتصادی و سیاسی هر کشور شکل میگیرد و نمیتوان یک نسخه واحد برای همه پیچید.
جمعبندی
بنابراین بطور خلاصه، استقلال بانک مرکزی شرط لازم برای ثبات پولی در بلندمدت است، اما شرط کافی نیست. استقلال بانک مرکزی یک ابزار نهادی است و در کشورهای توسعهیافته با نهادهای قوی و حاکمیت قانون، استقلال بانک مرکزی بهطور معناداری به مهار تورم و افزایش اعتبار سیاست پولی کمک کرده است. اما در کشورهای در حال توسعه با سلطه مالی، بانکهای ناسالم و ضعف نهادی، استقلال روی کاغذ کافی نیست و میتواند حتی به رکود منجر شود. مسئله کلیدی، نه استقلال مطلق، بلکه استقلال درونزا همراه با پاسخگویی، شفافیت و اصلاحات ساختاری است. در ایران، بدون حل مشکلات مالی دولت و بانکها، بحث استقلال بانک مرکزی عملاً بیمعناست.
