علیرضا بیرانوند، دروازهبان ملیپوش تراکتور، بالاخره بعد از مدتها طفره رفتن، راهی خدمت سربازی شد. نه از جنس همان سربازیهایی که دیگر جوانان این سرزمین میروند؛ از آن دست که چند صباحی راهی باشگاهی دیگر میشوند و به شغلی که میگویند دوست دارند، ادامه میدهند. این ناجنس بودن خدمت سربازی، تنها موردی نیست که علیرضا بیرانوند را متمایز میکند. او با سروشکلی متفاوت از بقیه که مجبور هستند موهایشان را بتراشند و در اوج جوانی، ظاهری متفاوت به خود بگیرند با همان استایل جدیدش چند عکس انداخته تا شاید منتقدانی که او را متهم به استفاده از رانتهای ریزودرشت برای نرفتن به سربازی میکردند، آرام کند. البته که علیرضا مثل هر ملیپوش دیگری در مقایسه با آنهایی که زمان اعزام خدمتشان یکی شده، متفاوت هم هست؛ هم مشهورتر است و هم به قول خودش برای مردم ایران در جام جهانی سنگ تمام گذاشته. از این منظر نمیتوان خرده چندانی بر او گرفت؛ چراکه نه تنها بیرانوند بلکه هر بازیکن فوتبال دیگری که کمتر از «بیرو» هم شناختهشده است، چنین دوران خدمت راحتی را سپری کرده است.
سربازی عار نیست
تفاوت عمده بیرانوند با همردیفان فوتبالیاش اما تلاش برای نرفتن به سربازی بود؛ او به هر دری زد تا برای چندسال و چندماه هم که شده خدمت را به تعویق بیندازد به این امید که شاید بالاخره سرباز قهرمان شود یا از بندی دیگر، همین چند ماهی که گفته میشود عددش از ۶ تجاوز نمیکند، هم به خدمت نرود. این عمدهترین تفاوت علیرضا با بقیه است؛ اینکه خود را عاشق خدمت و قانون نشان میداد ولی درست یکی دو روز مانده به زمان اعزامش، صادقانه اعتراف کرد دلش نمیخواهد به خدمت سربازی برود. تازه این اعتراف از زبان کسی است که دستکم در یک دهه اخیر، زندگیاش مرفه بوده و همه امکانات در دسترسش قرار داشته؛ غم نان و حساب بانکی را نداشته و در بهترین باشگاههای فوتبال ایران با بهترین امکانات تمرین کرده و پاداشهای خرد و کلان فراوانی هم تنگ قراردادهای فوتبالیاش چسبانده. نوش جانش؛ زحمتش را کشیده و به این مرحله رسیده ولی انتظار میرفت به خاطر جوانان این سرزمین که در رویایشان هم تصور داشتن زندگی این روزهای بیرانوند و همبازیهایش را ندارند، این قدر از خدمت فراری نبود. اگر بیرو که قرار است ۶ ماه دور از قرارداد حرفهایاش باشد و تازه پست و برجک و چنین مواردی هم نخواهد داشت، چنین از خدمت گریزان است، بقیه که باید ۲۴ ماه از زندگیشان را دور از خانه با سختیهای دوران سربازی که بعدها خاطرات شیرینی، احتمالا، برایشان خواهد شد، چه بگویند.

آن ۲ شورت پنبهای
چنین سطوری مرثیه نیست؛ تفاوت دیدگاه آدمهایی است که سربازی را برای خودشان عار و برای بقیه وظیفه میدانند. البته که در این مسیر بیرانوند تنها نیست؛ بوده و هستند چهرههای مشهوری که به هر دری میزنند تا همین چندماه اندک را هم به سربازی نروند. این دیدگاه و تفکر وقتی برجسته شود، شکاف رخداده در جامعه را فریاد میزند ولی باز بد نیست همین آدمها برای چند صباحی هم که شده تجربه حضور در پادگان را به دست بیاورند تا حداقل بدانند بقیه جوانهای این سرزمین چه میکشند، چه میگویند و چه تجربیاتی از سر میگذرانند. اتفاقا در چنین مکانهایی است که شاید برای لحظهای هم که شده حس «برابری» به جامعه دست دهد؛ جایی که چه بیرانوند باشی چه جوانی ناشناخته، وقتی قرار است به پادگان معرفی شوی، ۲ شورت پنبهای، با چند ملحفه و لباس فرم نصیبت میشود. این ۲ شورت پنبهای همان تقسیم مساواتی است که در چنین مواردی سهم جوانان ایرانی میشود؛ ولی مابقی زندگیشان چه؟ گذرگاهی دیگر هم وجود خواهد داشت تا حس کنند عدالت و مساوات در حقشان رعایت شده؟
