اجتماعی

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

تاریخ انتشار: کد خبر: ۱۴۰۶۵۲
۴۰ روز دوری از خانواده، شب‌مانی در کوهستان و گشت‌زنی برای حفاظت از حیات‌وحش این سوی زندگی محیط‌بانانی است که می‌کوشند خرس و پلنگ در خانه طبیعی خود بمانند، حیوانات در فصل زادآوری روی آرامش ببینند حتی اگر خودشان روزها از خانواده...

به نقل از ایسنا، در کوهستان همه‌چیز آن‌طور که به چشم می‌آید، نیست. پشت صخره‌ای خاموش، ممکن است خرس مادری در کنار دو توله‌اش پناه گرفته باشد، در میان بوته‌ها، پلنگی بی‌صدا حرکت کند و بر فراز ارتفاعات، گیاهی کوچک پس از سال‌ها فشار و تخریب، دوباره سر از خاک بیرون بیاورد. زندگی در طبیعت، گاهی درست در همان لحظه‌هایی جریان دارد که هیچ‌کس شاهد آن نیست.

برای دیدن این زندگی پنهان باید صبور بود؛ ساعت‌ها راه رفت، از مسیرهای دشوار گذشت، در سرما و گرما گشت زد و گاهی بدون آنکه حتی نشانی از حیوانی دیده شود، به پاسگاه بازگشت اما محیط‌بانان فقط برای رصد حیات‌ وحش به کوهستان نمی‌روند. آنان باید مراقب رد پای شکارچیان باشند، جلوی چرای غیرمجاز دام را بگیرند، از گیاهانی محافظت کنند که بی‌رویه از خاک جدا می‌شوند و در برابر تخریب زیستگاه‌هایی بایستند که هر روز ممکن است کوچک‌تر شوند.

محیط‌بانی شغلی نیست که بتوان دشواری‌هایش را فقط با تعداد گشت‌ها، تخلف‌های ثبت‌شده یا سلاح‌های کشف‌شده سنجید. بخشی از سختی آن در مسیرهای سنگلاخی و شب‌های سرد است؛ بخشی در لحظه‌های پرخطر مواجهه با شکارچیان و بخشی هم در دلتنگی‌هایی که جایی در گزارش‌های اداری ندارند. در روزهایی که خانواده دور هم جمع می‌شوند، تولدی را جشن می‌گیرند یا منتظر بازگشت یکی از عزیزانشان هستند، ممکن است محیط‌بانی در دل کوهستان، کیلومترها دورتر از خانه مشغول انجام وظیفه باشد.

حتی آنطورکه اعلام شده تاکنون ۱۵ محیطبان شهید شده اند و ۳۷۴ نفر در مسیر عشق طبیعت جانباز شده اند که اعداد قابل توجهی است.

۴۰ روز دور از خانه؛ برای نجات خانه طبیعت

روز محیط‌بان مصادف با ۸ آبان ماه فرصتی است برای شنیدن همین روایت‌های کمتر گفته‌شده؛ روایت مردانی که حفاظت از طبیعت برایشان فقط یک مسئولیت شغلی نیست بلکه تعهدی است به زندگی، به آینده و به نسلی که هنوز فرصت دیدن بسیاری از زیبایی‌های این سرزمین را پیدا نکرده است.

به همین بهانه، خبرنگار ایسنا همراه ابراهیم چرخه – مسئول پاسگاه سرمحیط‌بانی کن و سولقان – که امسال محیطبان نمونه استان تهران شد، قدم به ارتفاعات می‌گذارد؛ جایی که رد حیات‌ وحش را باید میان صخره‌ها و بوته‌ها جست‌وجو کرد و برای شناخت زندگی محیط‌بانان، گاهی باید بیشتر از آنچه دیده می‌شود، به آنچه ناگفته مانده است گوش سپرد.

خرس‌ها همین نزدیکی بودند؛ اما ما نمی‌دیدیمشان!

چرخه از روزی می‌گوید که پس از ساعت‌ها جست‌وجو، سرانجام دوربین محیط‌بانان تصویری را از یک خرس مادر و دو توله‌اش ثبت کرد؛ تصویری که شاید برای بسیاری فقط لحظه‌ای از زندگی حیات‌وحش باشد اما برای کسانی که ساعت‌ها در کوهستان به دنبال آن گشته بودند، حاصل صبر و انتظاری طولانی بود.

در کوهستان، دیدن حیوان به معنای پیدا کردنش نیست. ممکن است خرس تنها چند قدم آن‌طرف‌تر، پشت بوته‌ها پناه گرفته باشد و پلنگی در فاصله‌ای نه‌چندان دور، بدون آنکه دیده شود، حرکت انسان‌ها را زیر نظر داشته باشد. طبیعت رازهایش را به‌سادگی آشکار نمی‌کند و محیط‌بان باید ساعت‌ها در سکوت و جست‌وجو بماند حتی وقتی نشانه‌ای از موفقیت دیده نمی‌شود.

چرخه با یادآوری آن روز می‌گوید: برای ثبت تصاویر خرس‌ها تلاش زیادی کردیم. ابتدا هرچه نگاه می‌کردیم، چیزی نمی‌دیدیم  اما حیوانات پشت بوته‌ها بودند و سرانجام بیرون آمدند. آن روز توانستیم برای نخستین بار از یک خرس مادر و دو توله‌اش فیلم‌برداری کنیم.

تصور کنید لحظه‌ای را که پس از ساعت‌ها انتظار، ناگهان خرس مادر از میان پوشش گیاهی بیرون می‌آید و دو توله‌اش را همراهی می‌کند؛ تصویری از زندگی که شاید در چند ثانیه ثبت شود اما رسیدن به آن به ساعت‌ها جست‌وجو و انتظار همچنین سال‌ها شناخت طبیعت نیاز دارد.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

چند روز پیش از این گشت نیز خرس‌ها دوباره در منطقه مشاهده شده بودند اما دوربین همراه محیط‌بانان نبود و فرصت ثبت تصویر از دست رفت. گاهی طبیعت خودش را نشان می‌دهد، بی‌آنکه فرصتی برای ثبت آن وجود داشته باشد و گاهی هم ساعت‌ها تلاش به تصویری ختم نمی‌شود. با این حال، برای محیط‌بان، مهم‌تر از داشتن یک تصویر، زنده ماندن حیوان در زیستگاهش است.

پلنگ هم در این منطقه دیده شده است؛ نه فقط بر اساس روایت محیط‌بانان بلکه در قاب دوربین یک نوجوان محلی. به گفته چرخه، یک جوان ۱۵ ساله از اهالی منطقه موفق شده است از یک پلنگ در فاصله حدود ۲۰۰ متری فیلم بگیرد؛ تصویری که بار دیگر نشان می‌دهد حیات‌ وحش هنوز در این ارتفاعات حضور دارد و چشم‌های بیشتری می‌توانند در حفاظت از آن سهیم باشند.

البته بازگشت خرس و پلنگ به معنای پایان تهدیدها نیست. پشت هر مشاهده امیدوارکننده، پرسشی مهم قرار دارد: آیا این جانوران همچنان می‌توانند در آرامش زندگی کنند؟ آیا زیستگاهشان آن‌قدر امن می‌ماند که توله‌هایشان فرصت رشد پیدا کنند و نسل بعدی نیز بتواند در همین کوهستان زندگی کند؟

وقتی قلمرو خرس به باغ می‌رسد

در ارتفاعات، باغی ساخته می‌شود، درختان میوه می‌دهند و کندوهای عسل برپا می‌شوند.  این باغ برای انسان حاصل زحمت و مایه امید است اما برای خرسی که در جست‌وجوی غذا حرکت می‌کند، ممکن است بخشی از قلمرویی باشد که سال‌ها در آن زندگی کرده است.

چرخه توضیح می‌دهد که با گسترش باغ‌ها در زیستگاه جانوران، قلمرو طبیعی آن‌ها محدودتر می‌شود. خرس نیز برای تأمین غذا حرکت می‌کند و وقتی با میوه یا کندوی عسل روبه‌رو می‌شود، ممکن است به آن نزدیک شود و خسارت به بار آورد.

در چنین شرایطی ماجرا فقط ورود یک حیوان به باغ نیست. پشت این مواجهه دو نیاز قرار دارد؛ انسانی که می‌خواهد حاصل زحمتش را حفظ کند و حیوانی که برای ادامه زندگی به غذا و زیستگاه نیاز دارد. وقتی مرز میان این دو زندگی به‌تدریج کمرنگ می‌شود، احتمال تعارض هم افزایش پیدا می‌کند.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

نزدیک شدن خرس به باغ لزوماً به معنای قصد حمله به انسان نیست، با این حال مواجهه نزدیک با حیوان وحشی می‌تواند خطرناک باشد و باید با رعایت فاصله ایمن، حفاظت از منابع غذایی و جلوگیری از جذب حیوان به سکونتگاه‌ها مدیریت شود.

حفاظت از حیات‌ وحش برای محیط‌بانان تنها به دور کردن شکارچی یا نجات یک جانور محدود نمی‌شود. گاهی باید برای حفظ تعادل میان زندگی انسان و طبیعت تلاش کرد؛ تعادلی که اگر از بین برود، هم انسان آسیب می‌بیند و هم حیوانی که برای زنده ماندن به زیستگاه خود وابسته است.

هفت سال گشت‌زنی؛ وقتی طبیعت فرصت نفس کشیدن پیدا می‌کند

چرخه هفت سال است که در این منطقه فعالیت می‌کند. هفت سال حضور در کوهستان، دیدن تغییر فصل‌ها، شناخت مسیرها و آشنایی با نشانه‌هایی که شاید از چشم دیگران پنهان بمانند. او از روزهایی می‌گوید که چرای غیرمجاز دام و برداشت بی‌رویه گیاهان خودرو، فشار زیادی به طبیعت وارد می‌کرد، روزهایی که پوشش گیاهی آسیب دیده بود و حفاظت مستمر برای جلوگیری از تخریب بیشتر ضرورت داشت.

ورود دام‌های غیرمجاز در فصل بهار به منطقه افزایش پیدا می‌کند. از سوی دیگر برخی افراد برای برداشت گیاهانی مانند والک، ریواس و کنگر وارد زیستگاه می‌شوند و حجم زیادی از رستنی‌ها را از زمین خارج می‌کنند؛ گیاهانی که ممکن است برای روییدن دوباره به زمان نیاز داشته باشند، گاهی پیش از آنکه فرصت رشد و تکثیر پیدا کنند، از خاک جدا می‌شوند.

چرخه می‌گوید: محیط‌بانان برای مقابله با این تخلفات گاهی هفته‌ها در منطقه می‌مانند و شبانه‌روز گشت‌زنی می‌کنند. به گفته او با افزایش نظارت و همکاری مردم محلی، این روند تا حد زیادی کنترل شده است و نشانه‌های احیای پوشش گیاهی بیشتر به چشم می‌آید.

او بازگشت گیاهان بومی و مشاهده گونه‌هایی مانند خرس و پلنگ را از نشانه‌های بهبود شرایط منطقه می‌داند؛ نشانه‌هایی که بدون تداوم حفاظت، تضمینی برای آینده آن‌ها وجود ندارد.

شاید احیای طبیعت همیشه با اتفاقی بزرگ و تماشایی همراه نباشد. گاهی نتیجه سال‌ها مراقبت، گیاهی است که فرصت پیدا می‌کند دوباره رشد کند، دشتی است که کمتر زیر پای دام‌های غیرمجاز آسیب می‌بیند یا جانوری که دوباره در زیستگاهش دیده می‌شود.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

این تغییرها برای کسی که از دور به کوهستان نگاه می‌کند شاید چندان محسوس نباشند اما برای محیط‌بانی که سال‌ها مسیرهای آن را پیموده است، هر نشانه کوچک می‌تواند معنای بزرگی داشته باشد. او بهتر از هر کسی می‌داند طبیعت چقدر دیر جان می‌گیرد و چقدر زود ممکن است آسیب ببیند.

شب‌هایی که شکارچی با پروژکتور می‌آید

با سرد شدن هوا، شرایط زندگی حیات‌ وحش تغییر می‌کند. جانورانی که در ارتفاعات زندگی می‌کنند، ممکن است برای یافتن غذا به نقاط پایین‌تر بیایند. همین جابه‌جایی فصلی، کار محیط‌بانان را دشوارتر می‌کند به‌ویژه زمانی که شکارچیان غیرمجاز در کمین باشند.

چرخه می‌گوید که برخی شکارچیان در تاریکی شب از پروژکتور یا چراغ‌های پرنور استفاده می‌کنند و نور را به چشم حیوان می‌تابانند تا آن را در موقعیت آسیب‌پذیر قرار دهند. در چنین شرایطی، گشت شبانه و پایش مسیرهای رفت‌وآمد حیات‌ وحش اهمیت بیشتری پیدا می‌کند.

در دل کوهستان، تاریکی فقط باعث ندیدن نمی‌شود، گاهی باید مراقب خطری بود که هنوز چهره‌اش آشکار نشده است. محیط‌بان نمی‌داند پشت پیچ بعدی مسیر با چه چیزی روبه‌رو خواهد شد؛ تخلفی که باید متوقف شود، شکارچی‌ای که ممکن است مقاومت کند یا شرایطی که در چند لحظه تغییر کند.

یکی از خاطرات چرخه به تعقیب سه نفر در کوهستان در شرایط برفی بازمی‌گردد. به گفته او پس از مشاهده فردی در ارتفاعات، نیروها مسیرهای مختلف را بررسی کردند و جست‌وجو تا غروب ادامه یافت. در نهایت یک قبضه سلاح غیرمجاز کشف و ضبط و پرونده برای پیگیری قانونی به مراجع مربوط ارجاع داده شد.

پشت این روایت کوتاه، ساعت‌ها حرکت در مسیرهای دشوار و مسئولیتی سنگین قرار دارد؛ مسئولیتی که در آن محیط‌بان باید هم مراقب طبیعت باشد و هم سلامت خود و همکارانش را حفظ کند.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

اما مواجهه با شکارچی همیشه به معنای استفاده از سلاح نیست. چرخه تأکید می‌کند که محیط‌بان باید قانون به‌کارگیری سلاح را بداند و در شرایط پرتنش، از تصمیم‌های احساسی پرهیز کند.

او می‌گوید هدف جلوگیری از تخلف است و مأموریت باید تا حد امکان با برنامه‌ریزی و رعایت قانون انجام شود. در این شغل، شجاعت به‌تنهایی کافی نیست. تجربه، خویشتن‌داری و شناخت قانون نیز اهمیت دارد. گاهی یک تصمیم درست می‌تواند هم جان محیط‌بان را حفظ کند و هم مانع آسیب بیشتر به طبیعت شود.

«۴۰ روز به خانه نرفتم»؛ دلتنگی‌هایی که در کوهستان جا می‌مانند

از میان همه دشواری‌های محیط‌بانی، شاید دوری از خانواده همان بخشی باشد که کمتر دیده می‌شود؛ بخشی که نه در عکس‌های حیات‌وحش ثبت می‌شود و نه در گزارش کشف سلاح و مقابله با تخلف جایی دارد.

چرخه از تجربه شخصی خود می‌گوید: «شده ۴۰ روز خانه نرفته‌ام.»

۴۰ روز زمانی طولانی که در زندگی روزمره، پر از لحظه‌های کوچک و تکرارنشدنی است. روزهایی که فرزند بزرگ‌تر می‌شود، خانواده دور هم جمع می‌شوند، کسی چشم‌انتظار بازگشت عزیزش می‌ماند و زندگی در خانه ادامه پیدا می‌کند؛ در حالی که یکی از اعضای خانواده، کیلومترها دورتر در کوهستان مشغول انجام وظیفه است.

این روزها معمولاً زمانی فرا می‌رسند که ورود دام غیرمجاز یا برداشت گیاهان خودرو، حضور مستمر محیط‌بانان را ضروری می‌کند. نیروها در کوهستان می‌مانند تا از ورود دام به زیستگاه جلوگیری کنند و اجازه ندهند پوشش گیاهی بیشتری از بین برود اما برای کسی که ۴۰ روز خانه نرفته است، ماجرا فقط انجام یک مأموریت طولانی نیست، یعنی روزهایی که نمی‌تواند کنار خانواده صبحانه بخورد، از اتفاق‌های ساده خانه باخبر شود یا پس از یک روز کاری خسته‌کننده در کنار عزیزانش آرام بگیرد، یعنی زندگی خانوادگی باید با برنامه مأموریت‌ها کنار بیاید حتی وقتی دلتنگی، زمان بازگشت را طولانی‌تر از همیشه می‌کند.

چرخه می‌گوید چند سال است که تولد فرزندش را در حالی پشت سر گذاشته که به دلیل انجام وظیفه در کوهستان حضور داشته است.

تولد فرزند، از آن روزهایی است که برای بسیاری از پدرها و مادرها با شوق آماده شدن، خرید هدیه، عکس گرفتن و کنار هم بودن گره خورده است؛ روزی که معمولاً آدم دلش می‌خواهد هیچ لحظه‌ای از آن را از دست ندهد اما برای محیط‌بانی که در مأموریت است، ممکن است این روز هم مثل بسیاری از روزهای دیگر، میان کوه‌ها بگذرد دور از خانه و درگیر مسئولیتی که نمی‌توان آن را کنار گذاشت.

برای محیط‌بان، این غیبت فقط از دست دادن یک دورهمی یا مناسبت خانوادگی نیست؛ مجموعه‌ای از لحظه‌هایی است که دیگر تکرار نمی‌شوند. شاید عکس تولدی را بعداً ببیند، شاید تماس کوتاهی با خانواده داشته باشد اما هیچ‌کدام دقیقاً جای حضور در همان لحظه را نمی‌گیرد.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

در پاسگاه نیز زندگی روزمره به سادگی نمی‌گذرد. نیروها پس از ساعت‌ها گشت‌زنی باید غذای خود را آماده کنند، استراحتی کوتاه داشته باشند و برای مأموریت بعدی آماده شوند. برخی از محیط‌بانان از شهرستان‌های دیگر به منطقه آمده‌اند و دوری از خانواده برای آنان دشوارتر است.

چرخه معتقد است سختی این شغل باید در وضعیت کاری محیط‌بانان مورد توجه قرار گیرد. به گفته او، فعالیت در شرایط جوی دشوار، حضور در مسیرهای صعب‌العبور و دوری طولانی‌مدت از خانواده، از واقعیت‌هایی است که باید در تصمیم‌گیری درباره شرایط شغلی این نیروها لحاظ شود.

شاید وقتی از محیط‌بان حرف می‌زنیم، نخست به لباس سازمانی، دوربین، تجهیزات گشت یا مواجهه با شکارچی فکر کنیم اما پشت این تصویر، انسانی ایستاده است که خانواده دارد، دلتنگ می‌شود، مناسبت‌های مهم زندگی‌اش را از دست می‌دهد و با وجود همه اینها، دوباره راه کوهستان را در پیش می‌گیرد.

حفاظت از طبیعت، بدون مردم ممکن نیست

در کن و سولقان، بخشی از امید به آینده طبیعت به کسانی وابسته است که در همین روستاها زندگی می‌کنند؛ مردمی که کوهستان را می‌شناسند، مسیرهای آن را می‌دانند و گاهی زودتر از هر کسی متوجه حضور شکارچی یا وقوع تخلف می‌شوند.

چرخه می‌گوید که همکاری مردم محلی در سال‌های اخیر بیشتر شده است. اهالی در صورت مشاهده تخلف با پاسگاه تماس می‌گیرند و در فعالیت‌های مرتبط با پاکسازی و مراقبت از محیط نیز مشارکت دارند.

او با اشاره به روستای رندان همکاری مردم، شورا و دهیاری را در حفظ پاکیزگی و مراقبت از محیط مؤثر می‌داند.

به اعتقاد او، حفاظت زمانی نتیجه بهتری خواهد داشت که مردم خود را بخشی از آن بدانند، نه اینکه محیط زیست تنها مسئولیت چند نیروی مستقر در پاسگاه تلقی شود.

در واقع محیط‌بان نمی‌تواند در تمام لحظه‌ها و همه نقاط یک زیستگاه حضور داشته باشد اما وقتی مردم محلی نیز خود را مسئول بدانند، حفاظت از طبیعت از محدوده گشت‌های روزانه فراتر می‌رود، به رفتاری جمعی تبدیل می‌شود که می‌تواند اثر ماندگارتری داشته باشد.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

چرخه همچنین بر آموزش کودکان و نوجوانان تأکید می‌کند. به گفته او آشنایی نسل جدید با ارزش زیستگاه‌ها و پیامدهای تخریب طبیعت می‌تواند به شکل‌گیری رفتارهای مسئولانه‌تر در آینده کمک کند.

او از مردم می‌خواهد در صورت مشاهده تخلف، موضوع را به محیط‌بانان اطلاع دهند و برای گزارش موارد مرتبط با محیط زیست از سامانه ۱۵۴۰ استفاده کنند.

شاید نوجوانی که امروز حضور یک پلنگ را با دوربین تلفن همراهش ثبت می‌کند، فردا یکی از کسانی باشد که برای حفاظت از زیستگاه آن تلاش می‌کند. گاهی همین مشاهده ساده، همین کنجکاوی و همین توجه به طبیعت، نقطه آغاز پیوندی عمیق‌تر میان مردم و محیط زیست است.

سگ‌های رهاشده؛ تهدیدی در دل زیستگاه

در کنار شکار غیرمجاز، تخریب زیستگاه و برداشت بی‌رویه گیاهان، چرخه از افزایش حضور سگ‌های بدون صاحب در مناطق طبیعی نیز ابراز نگرانی می‌کند.

به گفته او، سگ‌های رهاشده می‌توانند در فصل زادآوری به حیات‌ وحش به‌ویژه نوزادان جانوران حمله کنند و امنیت گونه‌های بومی را به خطر بیندازند.

فصل زادآوری، زمانی حساس برای بسیاری از گونه‌هاست؛ دوره‌ای که بقای نوزادان به امنیت زیستگاه و امکان دور ماندن از تهدیدها وابسته است. حضور سگ‌های رهاشده در چنین مناطقی می‌تواند این امنیت را برهم بزند و فشار بیشتری بر حیات‌ وحش وارد کند.

چرخه از مردم می‌خواهد از رهاسازی سگ‌ها در طبیعت و غذا دادن به آن‌ها در محدوده زیستگاه‌های حیات‌ وحش خودداری کنند زیرا این رفتارها می‌تواند به افزایش حضور سگ‌ها در طبیعت و تشدید تعارض با گونه‌های وحشی منجر شود.

حفاظت از طبیعت همیشه به معنای انجام کاری بزرگ و پرهزینه نیست. گاهی در گرو پرهیز از انجام رفتاری است که در ظاهر مهربانانه به نظر می‌رسد اما پیامدهای آن برای زیستگاه و حیات‌وحش در نظر گرفته نشده است.

خانه طبیعت هنوز پابرجاست؛ به بهای روزهایی که از خانه گذشتند

در پایان گشت، شاید هیچ خرسی از پشت بوته‌ها بیرون نیاید و پلنگی هم از میان صخره‌ها عبور نکند. شاید دوربین‌ها بدون ثبت تصویری تازه به پاسگاه بازگردند و حاصل ساعت‌ها راه رفتن تنها چند نشانه از حضور حیات‌وحش باشد اما نبودن تصویر به معنای نبودن زندگی نیست؛ همان‌طور که بازنگشتن با دست پر از گشت، لزوماً به معنای بی‌نتیجه بودن آن نیست.

گاهی نتیجه یک گشت، جلوگیری از ورود دام غیرمجاز است، گاهی توقف یک تخریب، کشف سلاح یا حفظ بخشی از پوشش گیاهی. گاهی هم تصویر یک خرس مادر و دو توله‌اش ثبت می‌شود و امیدی تازه به دل کسانی می‌افتد که ساعت‌ها برای دیدن آنها انتظار کشیده‌اند.

شاید برای کسی که تصویر خرس و توله‌هایش را می‌بیند، همه‌چیز در همان چند ثانیه خلاصه شود؛ خرسی که از میان بوته‌ها عبور می‌کند و دو توله که در کنار مادرشان راه می‌روند اما پشت این تصویر کوهستانی است که باید امن بماند، زیستگاهی که نباید تخریب شود و محیط‌بانانی که باید بارها و بارها به مسیرهای دشوار بازگردند تا چنین لحظه‌هایی همچنان امکان وقوع داشته باشند.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

ابراهیم چرخه معتقد است که طبیعت امانتی است که باید به نسل آینده سپرده شود؛ امانتی که حفظ آن به تلاش محیط‌بانان، امکانات مناسب، حمایت از نیروهای حفاظتی و مشارکت مردم نیاز دارد.

روز محیط‌بان، فرصتی برای دیدن همین تلاش‌هاست، برای به یاد آوردن مردانی که گاهی ۴۰ روز از خانه دور می‌مانند، شب را در کوهستان صبح می‌کنند، در سرمای ارتفاعات گشت می‌زنند و شاید در لحظه‌ای که خانواده‌شان منتظر بازگشت آنان است، همچنان چشم به مسیرهای تاریک دوخته‌اند تا خطری به حیات‌وحش نزدیک نشود.

شاید ارزش کار محیط‌بانان را بتوان در همان تصویری خلاصه کرد که چرخه و همکارانش برای ثبت آن ساعت‌ها تلاش کردند، خرس ماده‌ای که در کنار دو توله‌اش در زیستگاه طبیعی حرکت می‌کند؛ پلنگی که بی‌صدا از صخره‌ها می‌گذرد و گیاهی بومی که پس از سال‌ها فشار، دوباره فرصت رشد پیدا می‌کند.

اینها فقط تصاویر طبیعت نیستند؛ نشانه‌هایی‌اند از اینکه هنوز می‌توان برای زندگی فرصت ساخت. نشانه‌هایی از اینکه حفاظت، اگر پیوسته باشد و با همراهی مردم ادامه پیدا کند، می‌تواند به طبیعت فرصت بازگشت بدهد.

و شاید وقتی بار دیگر تصویری از یک خرس، پلنگ یا دشتی سرسبز می‌بینیم، بد نباشد لحظه‌ای به کسانی فکر کنیم که پشت این تصاویر ایستاده‌اند؛ به مردانی که گاهی ده‌ها روز به خانه بازنمی‌گردند تا خانه طبیعت پابرجا بماند.

چرخه در پایان، روز محیط‌بان را به همکاران خود در سراسر کشور تبریک می‌گوید و برای همه آنان سلامتی و تندرستی آرزو می‌کند؛ مردانی که برای حفاظت از طبیعت، از آسایش خود می‌گذرند و می‌کوشند این امانت سبز، سالم به دست نسل بعد برسد.

۴۰ روز دور از خانواده برای نجات خانه طبیعت

شاید خرس مادر و دو توله‌اش هیچ‌وقت ندانند چه کسانی برای امن ماندن خانه‌شان تلاش کرده‌اند؛ شاید پلنگی که شبانه از میان صخره‌ها می‌گذرد، هرگز چهره محیط‌بانی را که مراقب قلمرو اوست نبیند. اما همین که هنوز می‌توانند در زیستگاه خود زندگی کنند، بخشی از پاسخ به ساعت‌ها گشت‌زنی، شب‌های دور از خانه و دلتنگی‌هایی است که در سکوت کوهستان باقی می‌ماند.

خانه طبیعت، خانه همه ماست و مردانی هستند که روزها و ساعت‌ها از خانه خود دور می‌مانند تا این خانه، هنوز خانه زندگی باشد.