بهمن فروتن، مربی قدیمی فوتبال ایران، یکی از افرادی بود که در زندگی ورزشی و حتی غیرورزشی حمید علیدوستی نقش مهمی ایفا کرد. فروتن در سالهای اوج علیدوستی در هما، سرمربی او بود و بهواسطه رابطهای که این دو باهم پیدا کردند، در حضور مهاجم تیم ملی ایران در بوندسلیگای آلمان هم بهمن فروتن نقش اصلی را برعهده داشت. با فروتن که هماکنون در آلمان همچنان به مربیگری ادامه میدهد، در «فوتبال ۳۶۰»، درباره ویژگیهای بازیکن سابقش صحبت کردیم.
*آقای فروتن رابطه شما با حمید علیدوستی چگونه بود چطور اینقدر مستحکم شد؟
میگویند مربیان همیشه یک بازیکن خیلی عزیز دارند، مثل باباها همیشه تهتغاریهاشون را بیشتر دوست دارند. شاگردان من در هما الان خودشان بابابزرگ شدهاند، ولی همیشه به من میگفتند: «تو حمید را از ما بیشتر دوست داری». من هم میگفتم :«بله. چون برایمان گل میزند، ما هم میبریم، قاعدتا باید بیشتر از بقیه دوستش داشته باشم». از همان روز اولی که حمید را دیدم، متوجه شدم او یک فرد «دو شخصیتی» است؛ یک شخصیت فوتبال و یک شخصیت روشنفکر اهل هنر، فیلم، کتاب و موسیقی. من هم یک آدم سه شخصیتی بودم؛ فوتبالی، روشنفکری و سیاسی. حمید خوشبختانه سیاسی نبود، ولی بازهم مورد بیمهری قرار گرفت. ما در دو بُعد شخصیتی، اشتراکات زیادی داشتیم و همین باعث نزدیکیمان شد. از طرفی من همیشه آدمهایی که شخصیت دوم یا سوم دارند را دوست داشتم و دوست دارم. مثلا فوتبالیست مورد علاقهام «دکتر سوکراتس» بود که یک عامل دموکراسی در کشور برزیل محسوب میشود. حمید برای من مثل سوکراتس بود.
در کنار این اشتراکات، شرایطی هم پیش آمد که ما یک ماه باهم زندگی کردیم. ترانه وقتی به دنیا آمد بارها در بغل من بود. وقتی پسرش در آلمان به دنیا آمد، من هم در بیمارستان حاضر بودم. من و حمید سه زندگی باهم داشتیم؛ زندگی فوتبالی، زندگی روشنفکری و زندگی خارج از ایران. ما خیلی وقتها باهم فیلم میدیدم درباره فیلم، موسیقی و مباحث روشنفکری باهم همکلام میشدیم. طبیعتا درباره فوتبال هم خیلی باهم صحبت می کردیم.
*در فیلم مستند «سمفونی حمید» که درباره زندگی حمید علیدوستی ساخته شده، به نقش شما در بازی مرحوم علیدوستی در بوندسلیگای ۲ اشاره شد، در اینباره توضیح میدهید؟
حمید تشنه یادگیری بود. در ایران هیچ بازیکنی به اندازه حمید از من فوتبال یاد نگرفت. حمید ابتدا یک هافبک چپ بود، خودش میگفت سالی دو تا گل میزنم اما طوری رشد کرد که آقای گل آسیا و یکی از گلزنان برتر فوتبال ایران شد. برسیم به آلمان. من در آن سالها در آلمان در دستههای پایین مربیگری میکردم، در جام حذفی با تیم «زالمروهر» بازی داشتیم. ۲ بر یک باختیم. مدیرعامل آنها که سناتور سنای آلمان بود، بعد از بازی آمد به من پیشنهاد داد که مربی تیمشان شوم. چون من قرارداد داشتم نشد به آن تیم بروم. همان موقع حمید قصد داشت به یک تیم عربی ملحق بشود. من به حمید گفتم به آلمان بیا. حمید گفت من چند وقت است از آمادگی به دورم و در شرایط بازی در آلمان نیستم. گفتم: «حالا بیا یک سفر بیا آلمان. هرجی در روزنامهها دربارهت چاپ شده هم بردار بیا. گفتم من یکماه برایت وقت میگذارم».

ما یک ماه تمام باهم تمرین کردیم. صبحها انفرادی و عصرها با تیم من. در زمین یک دبیرستان تمرین می کردیم. بعد از یک ماه من یک پاس از ۳۵ متری برای حمید انداختم و او سرضرب زد زیر طاق دروازه. بعد از این گل گفت: «حالا بریم». من همیشه به حمید میگفتم: «تو مثل غزال میدوی و بعد از گل هم خیلی زیبا میپرید. آن روز واقعا مثل غزال شده بود». آن موقع تیم زالمروهر به دسته دوم صعود کرده بود. من با مدیرشان آشنا شده بودم. به همراه حمید رفتیم به آنجا که یک روستا بود. به مدیر گفتم من مربی تیمتان نشدم اما برایتان یک مهاجم آوردم. گفت ما «کلاوس تاپمولر را داریم و سه مهاجم کروات هم گرفتیم». گفتم: «بگذار یک جلسه با شما تمرین کند». به حمید هم گفتم: «تو از این سه تا کروات بهتری، من آنها را دیدم. حتی از تاپمولر هم بهتری». حمید در همان بازی تمرینی دو گل زد و مثل غزال دوید. همان موقع بعد از تمرین با حمید قرارداد بستند. مدیرشان به من گفت: «بهمن! برایم جواهر آوردی». تاپمولر بعدا مصاحبه کرد گفت: «ما یک مهاجم آوردیم که از من بهتره». تاپمولر مرا از آمریکا میشناخت. بعداً خود تاپمولر سرمربی زالمروهر شد و حمید برایش بازی کرد. بازیکنِ سرمربی فینالیست لیگ قهرمانان اروپا بودن هم در کارنامه حمید وجود دارد.
*قبول دارید اتفاقات جنگ و مهاجرت باعث شد حمید در فوتبال به آنجایی که استحقاقش را داشته، نرسد؟
این اظهر من الشمس است. اگر این اتفاقات نمیافتاد، او بهترین مهاجم آسیا میشد. اگر جای ۳۰ سالگی، ۲۲ سالگی به آلمان میآمد، در ادامه یکی از بهترین مهاجمان آلمان میشد. حمید در همان فصل اول یکی از بهترین گلزنان بوندسلیگای۲ شد. حتی تیم «اسن» که تیم بزرگتر و پولداری بود، حمید را میخواستند. آنها رضا احدی را هم داشتند. به حمید گفتم: «به اسن میری؟ ۵برابر اینجا بهت پول میدهند». گفت: «من با ۳۰ سال در این روستا راحتترم، من به اینجا عادت کردم». شک نکنید اگر حمید ۲۲ سالگی به اروپا میآمد، بلافاصله به بوندسلیگا میرفت و یکی از مهاجمان برتر فوتبال آلمان میشد».
ازنظر من فوتبال هنر هشتم است. هنری که با پا، سر و کل بدن انجام میشود. هنری که هم تحرک ظریف دارد و هم تحرک زمخت. حمید همه این هنرها را داشت. او یک الماس، جواهر و برلیان بود. برخلاف ترانه که حمید روشنفکر را بیشتر از حمید فوتبالیست دوست دارد، من حمید فوتبالیست را بیشتر از حمید روشنفکر دوست دارم. روشنفکرِ بزرگتر از حمید خیلی داریم ولی در فوتبال بزرگتر از حمید نداشتیم. او بسیار بازیکن باهوشی بود. تحرکش بینظیر بود. آن موقع که کسی نمیدانست نقطه کور چیه، از نقطه کور مدافعان استفاده میکرد و گل میزد. باهوشتر از او ندیدم.
*بهمن خان! حرف پایانی شما درباره حمید علیدوستی؟
عزیزِ من رفت. البته خوشحالم که یک فیلم دربارهاش ساخته شد تا همه با جنبههای روشنفکری این بازیکن بزرگ هم آشنا شوند. حمید علیدوستی ما رفت پیش دکتر سوکراتس؛ فوتبالیستهایی که عمیق و انگشتشمار بودند، مانند عقیق انگشتر.
