خبرکده: خرداد سالروز تولد شهید علی اردشیر لاریجانی است. او در جریان جنگ ۴۰ روزه ایران با آمریکا و اسرائیل در حالی به شهادت رسید که میتوان دوران اخیر مسئولیت او در شورای عالی امنیت ملی را مهمترین مسئولیت سیاسی اش دانست. شاید حتی زمانی که در دوران سال های ۸۴ تا ۸۶ دبیر شورای عالی امنیت ملی شده بود نقش او در سپهر سیاست ایران به اندازه دوره آخر او مهم نبود. او در شرایطی دوباره به مسئولیت برگشته بود که کشور جنگ ۱۲ روزه را از سر گذرانده بود و در این زمان جنگ ۴۰ روزه هم رخ داد. بنا به روایتهایی لاریجانی مبتکر مذاکرات در زمان جنگ بود.
گذشته از اینها لاریجانی سیری را طی کرده بود که نمیتوان آن را نادیده گرفت. علی لاریجانی هرچند به جریان سیاسی اصولگرا تعلق داشت، توانست نهایتا چهرهای از خود به جا بگذراد که سیاستورزی اش متکی به عقلانیت بود.
خبرکده به بهانه زادروز دبیر پیشین شورای عالی امنیت ملی با اسدالله بادامچیان فعال سیاسی اصولگرا و عضو حزب موتلفه به گفتوگو نشسته است.
بادامچیان در این گفتوگو از سابقه آشنایی خود با لاریجانی و سپس به ویژگیهای شخصیتی او میپردازد.
مشروح این گفتوگو را در ادامه بخوانید؛
*****
* آقای بادامچیان، آشنایی شما با آقای لاریجانی به چه زمانی برمیگردد؟ اولین بار چه زمانی یکدیگر را دیدید و چه فعالیتهای مشترکی با هم داشتید؟
آشنایی من با آقای علی لاریجانی در واقع به واسطه خانواده آیتالله شهید مطهری شکل گرفت. من از سالهای قبل از دهه ۴۰ با شهید مطهری آشنا شده بودم و همکاری داشتیم؛ به همین دلیل به طور طبیعی با خانواده ایشان نیز رفتوآمد پیدا کردیم. بعدها که آقای لاریجانی داماد این خانواده شدند، این ارتباط نزدیکتر شد؛ بهویژه که من از گذشته با پدر ایشان، مرحوم آیتالله العظمی آملی نیز آشنایی داشتم. البته در دوران پیش از انقلاب، روابط ما بیشتر حول مسائل جاری انقلاب و امور روزمره مردم میگذشت و کار تشکیلاتی ویژهای با هم نداشتیم؛ من هم از جزئیات فعالیتهای ایشان در آن مقطع چندان مطلع نبودم.
بعد از پیروزی انقلاب، حضور و فعالیتهای ایشان در جبهه و در ادامه، همکاریشان با بخشهای مختلف سپاه پاسداران باعث آشنایی و ارتباط بیشتر ما شد. این روند ادامه داشت تا اینکه در جریان انتخابات دوره دوم مجلس شورای اسلامی، ایشان نامزد شدند. من در آن زمان در حزب جمهوری اسلامی مسئولیت انتخابات را بر عهده داشتم. در حوزه انتخابیه آمل، رقابت اصلی میان آقای علی لاریجانی و مرحوم آقای کاظمیدینان بود. حزب جمهوری اسلامی هر دو نفر را تایید میکرد، اما در فضای انتخاباتی آنجا حساسیتهایی وجود داشت؛ گروهی معتقد بودند حزب باید صرفاً از آقای کاظمیدینان حمایت کند و گروهی دیگر حامی آقای لاریجانی بودند. در نهایت پس از برگزاری انتخابات و شمارش آرا، میان طرفداران دو طیف بر سر اینکه کدامیک اکثریت آرا را به دست آوردهاند، اختلافنظر ایجاد شد.
* این مسئولیت انتخاباتی در حزب مؤتلفه بود؟
در آن مقطع، این موضوع مربوط به انتخابات از طریق حزب جمهوری اسلامی بود که من مسئولیتش را بر عهده داشتم؛ البته بعدها در حزب مؤتلفه اسلامی هم مسئول انتخابات شدم که این مسئولیت همچنان برقرار است. به هر حال، در بحبوحه آن انتخابات و با توجه به شناختی که مردم از کاندیداها داشتند، اختلافنظرهایی پیش آمد که باعث شد ما برای حلوفصل مسائل میان آقای علی لاریجانی و مرحوم کاظمیدینان به طور جدیتر وارد بحث و بررسی شویم.
لاریجانی با اختلاف فقط یک رای انتخابات مجلس را باخت
کار به جایی رسید که آرای آن حوزه انتخابیه دو بار بازشماری شد. در نهایت، پس از شمارش دقیق مشخص شد که آقای کاظمیدینان تنها با اختلاف «یک رأی» نسبت به آقای لاریجانی، حائز اکثریت شده و به مجلس راه یافته است. این اتفاق برای خود ما هم جالب و عجیب بود؛ تا جایی که بعداً به شوخی میگفتیم این هم از نوبرهای انتخابات است که کسی با تفاضل فقط یک رأی پیروز شود! اما به هر تقدیر روال قانونی طی شد و همین ماجرا و رفتوآمدهای پس از آن، زمینه رفاقت و نزدیکی بیشتر مابین من و آقای لاریجانی را فراهم کرد. بعدها ههم با ورود ایشان به سازمان صداوسیما، این ارتباط و آشنایی بسیار عمیقتر شد. در همان دوران صداوسیما، چند کار جالب و مشترک انجام دادیم که البته زحمت اصلی آنها روی دوش خود ایشان بود. یکی از کارهای ماندگار، بحث تهیه فیلمنامهای درباره زندگی شهید آیتالله مطهری بود. آقای لاریجانی ابتدا به خاطر اینکه داماد شهید مطهری بودند، به دلیل حجب و حیا مایل نبودند خودشان مستقیماً به این کار ورود کنند؛ اما من خیلی اصرار داشتم که این فیلم حتماً باید ساخته شود. در نهایت فیلمنامه نوشته شد و ایشان متن را به من دادند؛ من هم آن را با دقت خواندم و حاشیهنویسی کردم، هرچند که متأسفانه آن فیلمنامه تا به امروز به مرحله ساخت و تولید نرسیده است.
* چرا فیلمنامه را برای بررسی به شما دادند؟
علت اصلی آن، رفاقت عمیق ما و سوابق طولانی همکاری من با شخص شهید آیتالله مطهری بود. من در دوران مبارزات، یکی از محرمان اسرار آقای مطهری بودم و در عمق فعالیتهای ایشان حضور داشتم. به عنوان نمونه، یادداشتی که بعداً در سالنامه شهید مطهری نوشتم و در آن به ابعاد مبارزاتی زندگی ایشان پرداختم، حاوی ناگفتههایی است که به دلیل آن ارتباط نزدیک، هیچکس دیگری به آن شکل به آنها دسترسی نداشت.
بنابراین، هم این شناخت عمیق و هم محبت دوطرفهای که میان ما جاری بود، باعث این اعتماد شد. روحیه بلند شهید مطهری بهگونهای بود که در تمام آن سالها با من مثل فرزند خودشان رفتار میکردند؛ ایشان واقعاً شخصیت فوقالعاده و بینظیری داشتند.
* منظورم این بود که چطور مثلاً فیلمنامه را به اعضای بیت خود آیتالله مطهری ندادند و به شما دادند؟
به آنها هم داده بودند؛ در واقع ارائه متن به من منافاتی با بررسی بقیه اعضای خانواده نداشت. علاوه بر این موضوع، ما همکاریهای مشترک دیگری هم داشتیم؛ مثلاً در رابطه با مسائل دانشجویان کشورهای اسلامی مانند افغانستان، زمینهای فراهم شد تا بسیاری از آنها از طریق هدایتهای آقای لاریجانی در دانشکده صداوسیما تحصیل کنند.
ارتباط بسیار صمیمانه ما در حوزه تولیدات نمایشی نیز ادامه داشت. ایشان نسبت به من لطف داشتند و تمایل داشتند که حتماً درباره فیلمهای بلند و سریالهایی که در دوران مدیریتشان ساخته میشد، نظر بدهم.
* منظورتان فیلمهای سینمایی است؟
بله، تولیدات تلویزیونی و سینمایی. این موضوع به سوابق من در حوزه سینما و فعالیت در مؤسسه «فیلم در خدمت دین» پیش از انقلاب برمیگشت. به خاطر همین پیشینه و محبتی که ایشان داشتند، در این مسائل با هم همفکری میکردیم؛ به طوری که در دوران صداوسیما، بدون اینکه هیچ سمت رسمی در آن سازمان داشته باشم، در بسیاری از امور طرف مشورت ایشان بودم که خود این همکاریها خاطرات شنیدنی و جالبی دارد که شاید روزی نیاز به بازگویی داشته باشد.
این ارتباط بعد از اتمام دوره صداوسیما نیز حفظ شد. زمانی که ایشان به دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی رفتند، با توجه به جایگاه من در حزب مؤتلفه اسلامی و حضورم در مسائل گوناگون سیاسی، ارتباط و همکاریهای دورادور ما همچنان برقرار بود. حتی در دورهای که من در قوه قضاییه مسئولیت داشتم، آقای لاریجانی همواره یکی از شخصیتهای برجستهای بودند که با ایشان ارتباط و همکاری مستمر داشتیم. این روند تا زمان ورود ایشان به مجلس شورای اسلامی نیز ادامه پیدا کرد…
* قبل از اینکه به بحث ورود ایشان به مجلس بپردازیم؛ آقای لاریجانی در دورهای هم مسئولیت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را بر عهده داشتند. لطفا درباره آن دوران هم روایت کنید.
در آن دوره هم ارتباط، رفتوآمد و مشورتهای ما برقرار بود. با توجه به شناخت و آشنایی من با حوزههایی مثل فیلم، هنر، کتاب، نشر و البته مسائل سیاسی، آقای لاریجانی همواره سعی میکردند از این ظرفیت و تجربیات برای پیشبرد امور استفاده کنند. در کنار این همفکریها، لطف، علاقه و احترام متقابلی که میان ما وجود داشت نیز جایگاه خودش را داشت.
* دوره وزارت ارشاد آقای لاریجانی معمولاً تا حدودی نادیده گرفته شده است؛ در حالی که وزارت ارشاد بهگونهای است که هرکس سکان آن را در دست میگیرد، ویژگیهای خاصی از خود به جا میگذارد؛ مثلاً دوران آقای خاتمی یا آقای مهاجرانی با ویژگیهای مشخصی شناخته میشوند. آقای لاریجانی هم دقیقاً پس از استعفای آقای خاتمی این مسئولیت را پذیرفتند. اولاً چطور شد که بعد از آقای خاتمی با آن نگاه خاصشان، آقای لاریجانی انتخاب شدند و ثانیاً عملکرد ایشان در آن دوره چه ویژگیهایی داشت؟
در دوران حضور آقای خاتمی در وزارت ارشاد، نگاه و سیاست نظام بر این استوار بود که با بخش هنر، سینما و جریان روشنفکری آن روزگار ــ که هنوز تحت تأثیر ذهنیتهای غربزدگی بودند ــ نوعی مدارا صورت بگیرد. از این جهت، آقای خاتمی بهترین فرد برای پیشبرد این سیاست بود؛ چراکه اصلاً ذهنیت خود ایشان هم همینطور بود و من هم همیشه میگفتم که ایشان بیشتر یک روشنفکر است تا یک روحانی به معنای سنتی آن.
پس از آن مقطع، نیاز بود فردی مسئولیت ارشاد را بر عهده بگیرد که بتواند با حفظ تمام موازین و اصول، یک «سامان نو» به این وزارتخانه بدهد و تحول ایجاد کند. برای این مأموریت، بهترین گزینه آقای لاریجانی بود؛ چراکه ایشان از یک سو اصالت علمی و فلسفی داشت، هنر و اهل قلم را میشناخت و اهل تحلیل و سیاست بود، و از سوی دیگر، تجربه جبهه و جنگ را داشت و محکم در خط ارزشگرای انقلاب ایستاده بود. به همین دلیل ایشان برای این کار انتخاب شد و انصافاً هم با درایت و بیسروصدا مأموریتش را انجام داد. اگر بخواهید دوران وزارت ایشان را ارزیابی کنید، باید بگویم دوره او، دوران یک تحول آرام، نرم و زیربنایی در ساختار فرهنگی کشور بود.
البته شما در سؤال به آقای مهاجرانی هم اشاره کردید؛ آقای عطاءالله مهاجرانی ویژگیهای خاص خودش را دارد. ایشان اگرچه در دورهای وزیر ارشادِ آن تیپی و اصلاحطلب شد، اما شخصیت متمایزی دارد. مثلاً اکنون که در لندن است، مواضع خاصی دارد و گاهی مقالات بسیار زیبایی مینویسد که در روزنامههای داخلی مثل روزنامه «ایران» هم چاپ میشود؛ مانند همان مقالهای که درباره حاج قاسم سلیمانی تحت عنوان «رستم تهمتن» نوشت که انصافاً متن جالب و زیبایی بود و من هم از خواندنش لذت بردم. به هر حال در آن مقطع تاریخی، بعد از اینکه جریان روشنفکرمآب تا حدودی دستش برای جامعه رو شد و استقبال مردم از آنها کاهش یافت، حضور شخصیتی مثل آقای لاریجانی یک ضرورت بود.
به هر تقدیر، آقای لاریجانی کارش را در ارشاد به خوبی پیش برد تا اینکه در مراحل بعدی، بحث ورود ایشان به مجلس شورای اسلامی مطرح شد…
چرا لاریجانی وزیر ارشاد شد؟
* اگر موافقید کمی بیشتر در دوره وزارت ارشاد ایشان بمانیم؛ در آن دوران کوتاه چه اتفاقات شاخصی در وزارتخانه افتاد؟
واقعیت این است که اگر بخواهم جزئیات هر کدام از آنها را بیان کنم، باید به دفترچه خاطراتم مراجعه کنم تا دقیقاً بگویم در هر مقطع چه کارهایی را با هم پیش بردیم. ترجیح میدهم وارد مصادیق جزئی نشوم و به همین تحلیل کلی بسنده کنم. هدفم تبیین این نکته بود که چرا بعد از آقای خاتمی ناگهان شخصیتی مانند آقای لاریجانی با آن پیشینه خانوادگی و به عنوان داماد شهید مطهری و فرزند آیتالله العظمی آملی برای اداره این وزارتخانه انتخاب شد.
* در مقطع انتخابات سال ۸۴ آقای لاریجانی کاندیدای رسمی جریان اصولگرا بودند، درست است؟
بله، در آن دوره آقای لاریجانی به عنوان یکی از نامزدهای اصلی جریان اصولگرا مطرح و وارد عرصه شدند؛ البته کاندیدای منحصربهفرد نبودند و چهرههای دیگری هم حضور داشتند. اتفاقاً در همان ایام، من بر اساس نظرسنجیها و آماری که به دست آورده بودم، نامهای به آقای عسگراولادی نوشتم و تأکید کردم که به نظرم آقای لاریجانی در این دوره رأی نخواهد آورد. آقای عسگراولادی هم پیرو همین موضوع با آقای لاریجانی که تازه از سفر مازندران بازگشته بودند، دیدار کرد و نظرات را منتقل کرد. اما آقای لاریجانی فرمودند: «من در حال حاضر نمیتوانم کنار بکشم؛ چراکه حامیان و ستادهای من فعال شدهاند و انصراف من باعث دلسردی آنها میشود و احترام به انگیزه آنها برای من واجب است.» به این ترتیب ایشان تا پایان در صحنه ماندند.
* چطور شد که در آن مقطع، خروجی جریان اصولگرا به نوعی از لاریجانی به احمدینژاد رسید؟ این تغییر مسیر معنای خاصی داشت، اینطور نیست؟
خیر، در دور اول که شرایط کاملاً متفاوت بود و تکثر نامزدها وجود داشت. جالب است بدانید که پیشنهاد و تمایل ما در حزب مؤتلفه اسلامی در دور اول، حمایت از آقای هاشمی رفسنجانی بود. به هر حال انتخابات به دور دوم کشیده شد و رقابت نهایی میان آقای هاشمی و آقای احمدینژاد شکل گرفت. من در همان مقطع در تحلیلی که نوشتم و به دوستان هم ارائه دادم، اشاره کردم که آقای احمدینژاد سوار بر موج احساسات مردم شده است؛ تاکید کردم اگر همه نیروها متحد شوند و کار را در همان دور اول به نفع آقای هاشمی تمام کنند، ایشان رئیسجمهور میشود، اما اگر انتخابات به دور دوم برود، نفر بعدی (احمدینژاد) با رأی بسیار بالایی پیروز خواهد شد که اتفاقاً پیشبینی ما درست از آب درآمد. وقتی یک طرف بر مبنای اصول و روشهای کلاسیک حرکت میکند و طرف دیگر روی احساسات جامعه دست میگذارد، معمولاً رویکرد احساسی در جلب آرا برنده میشود.
* چطور شد که آقای احمدینژاد در ابتدای دولت خود، ایشان را به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی انتخاب کرد؟
آقای لاریجانی شخصیت معتبر، محترم و مؤثری بود. از طرفی، دبیر شورای عالی امنیت ملی معمولاً با هماهنگی و نظر نظر نهایی رهبر معظم انقلاب انتخاب میشود؛ یعنی موضوع قائم به نظر ایشان بود، نه اینکه صرفاً تصمیم شخصی آقای احمدینژاد باشد. روال به این صورت است که رئیسجمهور فرد را معرفی میکند و وقتی ولی امر تایید میکنند، قطعاً در آن جایگاه قرار میگیرد. ایشان در آن دوسال هم منشأ خدمات زیادی بودند.
* اما در دورههای بعد، به نظر میرسید فاصلهای میان آقای لاریجانی و احمدینژاد شکل گرفته است؛ تا جایی که گفته میشد در انتخابات سال ۱۳۸۸، جریان سنتی اصولگرا از احمدینژاد حمایت کرد اما آقای لاریجانی در این مسیر نبود. حتی شایعاتی مطرح شد که او از میرحسین موسوی حمایت میکند…
این تفکر که آقای لاریجانی از میرحسین موسوی حمایت کرده باشد، کاملاً اشتباه است. ما در حزب جمهوری اسلامی هم که بودیم، هیچوقت نسبت به آقای میرحسین موسوی ارادت و تمایلی نداشتیم و موضعمان کاملاً روشن بود. در آن مقطع هم بحثِ حمایت یا عدم حمایت مطرح نبود. ما در حزب مؤتلفه برای دور دوم انتخابات سال ۸۴ فضا را آزاد گذاشتیم تا اعضا بین آقای هاشمی و آقای احمدینژاد به گزینه مدنظر خود رأی بدهند؛ خودِ من شخصاً در آن دوره به آقای هاشمی رأی دادم.
لاریجانی هیچ وقت به احمدی نژاد اعتقاد نداشت/ رای لاریجانی در ۸۸ که بود؟
* درباره انتخابات ۸۸ و مسیر متفاوت آقای لاریجانی در آن سال پرسیدم.
جزئیات مصوبات حزب در سال ۸۸ را الآن دقیق در ذهن ندارم.
* به هر حال آقای لاریجانی در سال ۸۸ با جریان عمومی اصولگرایان در حمایت مجدد از محمود احمدینژاد همراه نشدند، اینطور نیست؟
بله، مشخص بود که ایشان اصلاً به آقای احمدینژاد و سبک مدیریتی او اعتقادی نداشت.
* فکر میکنید در آن انتخابات، نظر آقای لاریجانی بین سه کاندیدای دیگر به کدامیک نزدیکتر بود؟
انشاءالله وقتی به بهشت رفتیم، خودمان از ایشان میپرسیم!
* یکی از نکاتی که درباره دوره دوساله دبیری ایشان مطرح میشود این است که غربیها آقای لاریجانی را مذاکرهکنندهای عملگرا میدانستند؛ با این حال، در داخل بعضا انتقاداتی به آن دوره وارد شده که در همان زمان چند قطعنامه در شورای امنیت علیه ایران صادر شد. به نظر شما علت صدور آن قطعنامهها چه بود و روایت شما با توجه به شناختی که از فضا داشتید چیست؟
واقعیت این است که رابطه ما با آمریکا یک رابطه پیچیده و غیرعادی است. اینطور نیست که مثل رابطه ایران با روسیه، چین یا مصر باشد که دو کشور بخواهند بر اساس منافع متقابل با هم رفتار کنند. آمریکا از همان ابتدا و پیش از انقلاب با کودتای ۲۸ مرداد بر این کشور مسلط شد تا ثروت ملی را غارت کند، اسلام را براندازد و کاپیتالیسم را تحمیل کند. من خودم در جریان مبارزات، کاملاً در جریان مأموریت «هایزر» و کارهایی که میخواست انجام دهد بودم. پس از پیروزی انقلاب و در ماجرای لانه جاسوسی هم روشن شد که آنها همچنان به دنبال براندازی نظام بودند.
آنها هیچوقت دست از این سیاست برنداشتند، فقط لحنشان تغییر میکرد. یک روز ریگان صراحتاً گفت میخواهم ریشه انقلاب ایران را بخشکانم و در سالهای اخیر هم ترامپِ جنایتکار و تروریست با وقاحت تمام آمد و گفت میخواهم ایران را نابود کنم و به عصر حجر برگردانم! در مواجهه با چنین موجودی، نوع رفتار جمهوری اسلامی با روابط عادی دیپلماتیک کاملاً متفاوت است.
بنابراین، اینکه برجام امضا میشود یا قطعنامهای صادر میشود، ربطی به این ندارد که آنها به دنبال حسن رابطه با ایران بودهاند؛ بلکه همهاش خدعه بود. همانطور که قرآن کریم درباره منافقان و دشمنان میفرماید اینها مدام در حال خدعه با خدا و مؤمنان هستند، غربیها هم وقتی از صلح و مذاکره دم میزنند، در حال کلک زدن هستند. البته خداوند هم میفرماید حیله نمرودیان و فرعونیان سرانجام به خودشان برمیگردد و بطلانپذیر است.
با این نگاه کلان، صدور یا عدم صدور قطعنامهها ربطی به سیاستِ این دولت و آن دولت یا عملکرد شخص آقای لاریجانی نداشت. سیاست کلان و تغییرناپذیر آمریکا این است که اصلاً کشوری به نام جمهوری اسلامی ایران با این استقلال وجود نداشته باشد تا بتوانند مثل دوران شاه نفت و اورانیوم ما را بدزدند و ببرند. آنها حتی پیش از انقلاب از نظر فرهنگی با تأسیس دبیرستان جردن، دانشگاه پهلوی شیراز و دانشکده مدیریت، به دنبال تربیت مدیرانی با اسم ایرانی اما مغز آمریکایی بودند.
شورای امنیت هم کاملاً در اختیار خودشان است. شما امروز ببینید اسرائیل این همه جنایت در غزه و لبنان مرتکب میشود، اما شورای امنیت چه میکند؟ در قضیه جنگ اوکراین بلافاصله روسیه را تحریم کردند، اما در برابر اسرائیل که اعلام میکند میخواهد لبنان را هم مثل غزه کند، حداکثر کاری که شورای محترم امنیت انجام میدهد، ابراز تأسف و توصیه به خویشتنداری است! بنابراین، قطعنامههای آن زمان هم ابزاری در دست آنها برای فشار بر نظام بود و به نوع مذاکره آقای لاریجانی ارتباطی نداشت.
روایتی از رئیس شدن لاریجانی در مجلس/ حداد عادل به نفع لاریجانی کنار کشید
* بعد از این مسئولیت ایشان وارد مجلس شد و در حالی که آقای حداد عادل در قامت یک چهره اصولگرا رئیس مجلس بودند به ریاست مجلس رسیدند. این اتفاق چگونه رخ داد؟
آقای لاریجانی شخصاً هیچوقت دنبال پست، مقام و عنوان نبود و هر جا حضور پیدا میکرد، از روی احساس تکلیف و وظیفه بود. در آستانه انتخابات مجلس هشتم، ابتدا قرار بود ایشان از حوزه انتخابیه تهران نامزد شوند و کارهایشان هم انجام شده بود. اما در جریان دیدارهایی که من برای هماهنگیهای انتخاباتی با اعضای محترم جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و دوستانِ قم داشتم، بحث مهمی مطرح شد.
محور بحث این بود که قم پس از تهران، مهمترین پایگاه کشور و خاستگاه حوزه علمیه است؛ بنابراین نیاز به یک شخصیت برجسته و بینالمللی دارد تا وزانت این جایگاه را در مجلس حفظ کند. برخی از دوستان مطرح کردند که نماینده قم حتماً باید بومی و قمی باشد. من در پاسخ گفتم هیچ دلیلی برای این شرط وجود ندارد؛ قم سه نماینده در مجلس دارد، چه اشکالی دارد دو نفر از آنها قمی باشند و نفر سوم یک چهره ملی و سنگینوزن باشد؟ همانجا من شخص آقای لاریجانی را پیشنهاد دادم.
* این پیشنهاد مشخصاً از طرف شما مطرح شد؟
بله، بنده پیشنهاد دادم و مرحوم آیتالله یزدی هم با هوشمندی این پیشنهاد را پذیرفتند و استقبال کردند. ایشان فرمودند آقای لاریجانی با توجه به ابعاد مختلف شخصیتی، سوابق مدیریتی و کارنامهای که دارد، قطعاً میتواند حضور بسیار مؤثر و تعیینکنندهای در مجلس داشته باشد. البته خود آقای لاریجانی در ابتدا تمایلی به این کار نداشتند و دلیلشان هم این بود که میگفتند برای من سخت است که مدام در مسیر تهران و قم در رفتوآمد باشم و به امورات حوزه انتخابیه سرکشی کنم.
* این مخالفت را خود آقای لاریجانی مطرح میکردند؟
بله، خودشان میگفتند. اما وقتی جامعه مدرسین رسماً از ایشان دعوت کرد، ما دوباره با هم نشستیم و صحبت کردیم. به ایشان عرض کردم: «اینکه عالیترین نهاد حوزوی یعنی جامعه مدرسین از شما دعوت کند که کاندیدای قم شوید، یک افتخار بزرگ است و آنها چنین درخواستی را از هر کسی نمیکنند؛ پس چرا این پیشنهاد را نمیپذیرید؟» پیشنهاد من این بود که حتماً دعوت قم را قبول کنند. بعد از یک بحث و گفتگوی جدی ــ که دقیقاً یادم نیست برایشان نامهای هم نوشتم یا نه ــ در نهایت قرار شد ایشان بپذیرند و نامزد قم شدند.
پس از ورود ایشان به مجلس هشتم، بحث ریاست مجلس مطرح شد. در مجلس هفتم، جناب آقای حداد عادل رئیس بودند و در آن مقطع این بحث جدی میان ما شکل گرفت که نباید بگذاریم بین این دو شخصیت محترم، رقابت حذفی و اختلاف به وجود بیاید.
* این بحثها کجا مطرح شد؟
در جمع نمایندگان منتخب و راه یافته به مجلس. از آنجا که من مسئولیت انتخاباتی حزب را بر عهده داشتم، دوستان را به یک نشست دعوت کردیم. در آن جلسه تأکید شد که به هیچ وجه شایسته نیست آقای حداد عادل و آقای لاریجانی وارد فضای دعوا و رقابتهای تخریبی شوند. به همین خاطر تصمیم گرفتیم پیش از افتتاح رسمی مجلس، جلسهای با حضور همه نمایندگان منتخب جریان ارزشگرا تشکیل دهیم و با یک رأیگیری داخلی، تمایل اکثریت را مشخص کنیم.
در آن جلسه، ابتدا آقای حداد عادل صحبت کردند و گزارشی از دیدگاهها و سوابق مدیریت خود ارائه دادند؛ سپس آقای لاریجانی هم پشت تریبون رفتند و برنامههایشان را تشریح کردند.
* یعنی هر دو نفر در جلسه حضور داشتند؟
بله، هر دو حضور داشتند و صحبت کردند. سپس رأیگیری مخفی انجام شد که در نتیجه آن، آقای لاریجانی حدود ۱۵۰ رأی آوردند و آقای حداد حدود ۶۰ رأی کسب کردند. رفتار این دو شخصیت بعد از اعلام آرا آنقدر اخلاقی و قشنگ بود که من خدا را شکر کردم؛ آقای حداد بلافاصله جلو آمدند، به آقای لاریجانی تبریک گفتند و بعد هم دیگر برای ریاست مجلس نامزد نشدند. در نهایت، آقای لاریجانی در صحن علنی هم رأی بسیار بالایی آوردند و رئیس مجلس شدند.
ایشان در ادامه توانستند سه دوره پیدرپی (مجالس هشتم، نهم و دهم) را با قدرت، درایت و مدیریتی قوی اداره کنند و کارنامه موفقی از خود به جا بگذارند. در تمام آن سالها، رفاقت و صمیمیت ما برقرار بود و اتفاقاً ایشان روحیه بذلهگویی هم داشتند و به شوخی به من میگفتند: «اداره پایین مجلس و صحن با شماست و من هم این بالا را اداره میکنم!» من هم میگفتم: «شما رئیس هستید و ما هم خادم مردم؛ معلوم است که همه باید به تکالیفمان عمل کنیم.» انصافاً ایشان در مجلس منشأ خدمات زیادی بودند، هرچند که بعدها برخی ذهنیتها و اختلافنظرها درباره ایشان در قم پدید آمد که خود آن ماجرا، یک تجربه تاریخی برای فعالان سیاسی است. پس از دوران مجلس هم که ایشان مجدداً در جایگاههایی مثل شورای عالی امنیت ملی و بخشهای دیگر به خدمت ادامه دادند.
لاریجانی در تصویب برجام به مصالح کشور عمل کرد نه فضاسازیها
* دوران ۱۲ ساله ریاست آقای لاریجانی بر مجلس شورای اسلامی را چطور ارزیابی میکنید؟ به نظر شما کیفیت مدیریت ایشان چطور بود؟
مدیریت ایشان، مدیریت قوی و کارآمدی بود که توانست اعتماد نمایندگان را جلب کند و در سه دوره پیدرپی تداوم داشته باشد.
* اگر بخواهید عملکرد ایشان را با رؤسای قبلی و بعدی مجلس مقایسه کنید، چه نمرهای به ایشان میدهید؟
من هیچوقت دنبال این نیستم که بگویم چه کسی بهتر بود و چه کسی بدتر. تمام عزیزانی که تا به امروز در ادوار مختلف بر کرسی ریاست مجلس نشستهاند، در حد خود زحمت کشیدهاند و خدمت کردهاند. ثمره تلاش تمام این بخشهاست که باعث شده ایران امروز به این سطح از اقتدار برسد؛ اقتداری که ثبات را به منطقه بازگردانده و سبب شده آمریکا نتواند در برابر آن کاری از پیش ببرد. وقتی میخواهیم از عملکرد یک نفر تمجید کنیم، نیازی نیست نمره او را بالا ببریم و دیگران را پایین بیاوریم. به قول معروف، باید دست هر کسی را که گامی به جلو برداشته است، فشرد. همه این مدیران یک گام به پیش برداشتهاند. من معتقدم آقای لاریجانی خوب کار کرد، بقیه هم در حد خودشان خوب عمل کردند؛ اصولاً نگاه مثبت داشتن به مسائل، از رویکرد منفی داشتن بسیار بهتر است.
* یکی از جنجالیترین اتفاقات دوران ریاست ایشان، تصویب برجام در مجلس بود. منتقدان زیادی میپرسیدند که چرا ایشان فضا را بهگونهای مدیریت کرد که برجام ظرف ۲۰ دقیقه تأیید شود؟ البته سابقه این مخالفتها با آقای لاریجانی به قبل از این داستانها برمیگشت؛ مثلاً بعد از قضایای «یکشنبه سیاه» مجلس در زمان آقای احمدینژاد، ایشان در قم مورد حمله برخی گروهها قرار گرفتند. این رفتارها و مخالفتهای تند از کجا نشأت میگرفت؟
ببینید، وقتی ما در جامعه از آزادی بیان و تضارب آرا صحبت میکنیم، طبیعی است که عقاید و دیدگاههای مختلفی وجود داشته باشد. منتها شرط اصلی این است که هرکس میخواهد نظرش را بگوید، آن را با احترام، ادب و رعایت موازین اخلاقی مطرح کند؛ ما نباید اجازه دهیم بیادبی و رفتارهای دور از اخلاق وارد فضای سیاسی شود. از طرفی، انتقاد نباید بهگونهای باشد که آب به آسیاب دشمن بریزد. متأسفانه سالهاست که برخی مقالات، مصاحبهها و موضعگیریها دقیقاً در زمین دشمن بازی میکنند، اما با این حال نظام با مدارا با آنها رفتار میکند.
برای نمونه، همین اواخر در جریان نبردهای اخیر، مجلهای را دیدم که متعلق به یکی از دستگاههای دولتی بود. این مجله از اول تا آخر به تجاوزات اسرائیل پرداخته بود، اما حتی در یک مقاله هم اشاره نکرده بود که این جنایات با حمایت و پشتیبانی مستقیم آمریکا انجام میشود؛ این ناشی از همان ذهنیت غربزدگی است. با این حال، کسی جلوی انتشار آن را نمیگیرد و حرفشان را میزنند. خوشبختانه امروز رسانه ملی برنامههای خوبی دارد که پشتپرده رسانههای بیگانه مثل اینترنشنال را رو میکند؛ کار به جایی رسیده که شبکه منوتو هم به خاطر اینکه دیگر برای اربابانش صرفه مالی نداشت، مجبور به تعطیلی شد.
بنابراین، در تحلیل آن حوادث، یک وقت هست که عدهای تحت تأثیر خطدهی دشمن به آقای لاریجانی حمله میکنند، اما یک وقت هم هست که این برخوردها ناظر بر افکار تند و داغ خودِ نیروهای داخلی است. درباره اینکه میگویند چرا ایشان برجام را در مجلس به تصویب رساند، واقعیت این است که آن مقطع سیاست کلان نظام بر این استوار بود که مصوبه برجام از مجلس بگذرد؛ بنابراین آقای لاریجانی در آنجا به مصالح نظام توجه کرد، نه به احساسات و فضاسازیها. وقتی پای وظیفه در میان است، مدیر باید کارش را انجام دهد، حالا عدهای هم برخورد کنند، عیبی ندارد.
مسئله برجام و اینکه چرا آمریکا حاضر شد پای میز مذاکره بنشیند و با وزیر خارجه ما چای بنوشد و گفتگو کند، نیازمند یک تحلیل عمیق و جدی است. این موضوع یک تصمیم سازمانی در کلانِ نظام بود که باید ابعاد مثبت و منفی آن به درستی سنجیده شود. در مواجهه با این تصمیمات، به قول معروف «بعضیها نشسته خوانند، بعضیها شکسته خوانند و بعضیها ایستاده خوانند»؛ یعنی هر کس از زاویه دید خود آن را روایت میکند که در فضای آزاد سیاسی مشکلی ندارد. اساس کار این است که نگاه کنیم و ببینیم آیا مجموعه کشور تحت هدایت رهبری توانسته است به این اقتدار برسد یا خیر. امیدواریم همه با هم، با حفظ آزادی بیان، رعایت احترام متقابل و پافشاری بر مصالح و منافع ملی، کشور را به آن نقطه اوج و آرمانی که شایسته نظام و خانواده شهداست برسانیم؛ مسیری که انشاءالله در حال نزدیک شدن به آن هستیم.
۳۱۲۱۱
