به نقل از ایسنا، در باغ ارغوان اصفهان، پنلهای خورشیدی دیگر فقط تجهیزاتی برای تولید برق نیستند؛ بخشی از فضای پارکینگ شدهاند، روی خودروها سایه میاندازند و در کنار زیرساختهایی مانند بازچرخانی آب و ایستگاه شارژ خودروهای برقی، تصویری از کاربردهای تازه انرژی پاک در محیط شهری ارائه میکنند.
اما رسیدن به چنین تصویری، برای علی کاظمی- یک فعال حوزه انرژی خورشیدی – از یک پروژه بزرگ یا سرمایهگذاری کلان آغاز نشد. او که امروز از تجربه توسعه نیروگاههای خورشیدی در شهرها و روستاهای ایران سخن میگوید، روزگاری بخش زیادی از دارایی خود را در پروژههایی از دست داد که با بازگشت تحریمها متوقف شدند. پس از آن، بهجای کنار گذاشتن این مسیر، تصمیم گرفت نیروگاه خورشیدی را به پشتبام خانه بیاورد؛ تصمیمی که به آغاز دوباره فعالیت حرفهای او و تجربهای تازه در توسعه نیروگاههای کوچک خورشیدی منجر شد.

روایت کاظمی از روزهای نخست، با جملهای گره خورده است که بهخوبی دشواریهای آغاز این مسیر را نشان میدهد: «به اجازه چه کسی نیروگاه زدهاید؟»
از ورشکستگی تا نخستین نیروگاه روی پشتبام
کاظمی شروع دوباره فعالیت خود را از روزهایی به یاد میآورد که تقریباً تمام سرمایهاش را از دست داده بود. بخش زیادی از دارایی او صرف همکاری و مطالعه روی پروژههای نیروگاه خورشیدی با سرمایهگذاران خارجی شده بود، اما با بازگشت تحریمها، پروژهها متوقف شدند، شرکای خارجی از ایران رفتند و شریک کاریاش نیز مسیر دیگری را انتخاب کرد.
او در آن شرایط تقریبا به نقطه صفر رسیده بود؛ وضعیتی که میتوانست به معنای پایان فعالیت حرفهایاش در حوزه انرژی خورشیدی باشد. خانواده انتظار داشتند مسیر دانشگاه را ادامه دهد و زندگی حرفهای کمریسکتری انتخاب کند، اما کاظمی تصمیم گرفت بهجای کنار گذاشتن این حوزه، فعالیت خود را در مقیاسی کوچکتر از سر بگیرد.
پشتبام خانه، نقطه شروع این بازگشت بود؛ انتخابی که در ابتدا حتی با تردید اعضای خانواده همراه شد. پدرش معتقد بود دولت برای چنین کاری پولی نمیدهد و اجازه نصب نیروگاه روی خانه را هم نخواهد داد. با این حال، مادرش با اجرای طرح موافقت کرد و بخشی از طلای مادر و خواهرش برای تامین سرمایه در اختیار بانک قرار گرفت. هزینه ساخت نیروگاه نیز با استفاده از وام تامین شد.
کاظمی تصور میکرد ساخت نیروگاه خورشیدی میتواند با استقبال دستگاههای مسئول روبهرو شود، اما نخستین برخوردها با انتظار او فاصله داشت. بهجای استقبال از این اقدام، با این پرسش مواجه شد: «به اجازه چه کسی نیروگاه زدهاید؟»
پس از آن، ماهها پیگیری برای دریافت مجوزهای لازم و ورود به فهرست پیمانکاران مورد تایید ادامه پیدا کرد. در آن زمان، نیروگاههای کوچک خورشیدی، بهویژه نمونههایی که روی پشتبام خانهها نصب میشدند، هنوز برای بسیاری از افراد و دستگاهها فناوری تازه و ناآشنایی بودند.
از نگاه کاظمی، فاصله میان آن روزها و شرایط امروز، بخشی از داستان تغییر جایگاه انرژی خورشیدی در ایران است؛ تغییری که نه یکباره، بلکه بهتدریج و در جریان تجربههای متعدد شکل گرفت.
جادههایی که به اعتماد مردم رسیدند
توسعه نیروگاههای خورشیدی در شهرها و روستاهای ایران برای این فعال حوزه انرژی خورشیدی مسیری تدریجی بود؛ مسیری که بخش زیادی از آن در جادهها گذشت. او برای پیشبرد پروژهها از شهری به شهر دیگر میرفت و خودرویش اغلب به انباری از تجهیزات تبدیل شده بود. در برخی دورهها، مسافت سفرهای ماهانهاش به ۱۰ تا ۲۰ هزار کیلومتر میرسید.
با وجود این رفتوآمدها، یکی از دشواریهای اصلی فقط اجرای فنی پروژهها نبود؛ جلب اعتماد مردمی بود که باید اجازه میدادند روی سقف خانههایشان نیروگاه نصب شود. در برخی مناطق، متقاعد کردن نخستین خانوادهها بهسادگی امکانپذیر نبود. فناوریای که برای فعالان این حوزه راهکاری برای تولید برق به شمار میرفت، برای بسیاری از مردم هنوز تجربهای ناشناخته بود.
در تعدادی از روستاهای اصفهان، ابتدا تنها شمار محدودی از خانوادهها برای نصب نیروگاه پیشقدم شدند. اما یک سال بعد، با مشاهده عملکرد نیروگاهها و نتیجهای که در زندگی همسایهها داشتند، تقاضا بهتدریج گسترش پیدا کرد و تعداد قابلتوجهی نیروگاه دیگر نیز در همان مناطق ساخته شد.
وی معتقد است: در چنین تجربههایی، مشاهده نتیجه عملی بیش از هر چیز به اعتمادسازی کمک میکند. مردم وقتی میبینند یک فناوری در خانه یا روستای خودشان کار میکند و آثار آن را در زندگی اطرافیانشان میبینند، راحتتر برای استفاده از آن تصمیم میگیرند.
اهمیت این تجربه برای او فقط به تعداد نیروگاههای ساختهشده یا میزان برق تولیدی محدود نمیشود. کاظمی درباره تاثیر این پروژهها بر زندگی برخی خانوادهها میگوید: «خیلیها دعا میکنند؛ چون واقعا یک جاهایی گرههای زندگی را باز میکردیم.»
منظور او از این تعبیر، تاثیر اقتصادی نیروگاههای کوچک بر زندگی بخشی از خانوادههاست. نیروگاه خورشیدی برای برخی از آنها به دارایی کوچکی روی پشتبام تبدیل میشود که میتواند برق تولید کند و درآمد به همراه داشته باشد. در چنین شرایطی، موضوع دیگر صرفا ظرفیت تولید برق نیست، بلکه به امکان ایجاد یک منبع درآمد و تغییر شرایط زندگی نیز مربوط میشود.
وقتی نصب پنلها پایان کار نیست
با گسترش نیروگاههای خورشیدی، چالشهای این حوزه نیز تغییر کردهاند. در مراحل نخست، مسئله اصلی راهاندازی پروژهها، تأمین سرمایه، دریافت مجوز و جلب اعتماد مردم بود؛ اما با افزایش تعداد نیروگاهها، نگهداری و اطمینان از تداوم تولید برق اهمیت بیشتری پیدا کرد.
کاظمی در این زمینه به تجربهای اشاره میکند که ضرورت پایش مستمر نیروگاهها را بهروشنی نشان میدهد. در یکی از نیروگاههایی که از نزدیک میشناخت، پنلها مرتب شسته میشدند و ظاهر مجموعه نشان میداد که رسیدگی به تجهیزات ادامه دارد، اما فیوز نیروگاه پریده بود و سیستم حدود ۱۸ ماه هیچ برقی تولید نکرده بود؛ بدون آنکه کسی متوجه این مسئله شود.
این تجربه نشان میدهد که ظاهر مرتب یک نیروگاه لزوما به معنای عملکرد درست آن نیست. ممکن است تجهیزات از بیرون سالم به نظر برسند، اما یک اختلال فنی ساده، تولید برق را برای مدتی طولانی متوقف کند. اگر عملکرد نیروگاه بهطور مستمر بررسی نشود، حتی مشکلاتی که امکان شناسایی و رفع آنها وجود دارد نیز ممکن است برای ماهها پنهان بمانند.
از نظر کاظمی، با افزایش تعداد نیروگاههای کوچک در نقاط مختلف کشور، نمیتوان تنها به تعداد پروژههای ساختهشده یا ظرفیت نصبشده اکتفا کرد. باید مشخص باشد کدام نیروگاه در حال تولید برق است و کدامیک از مدار خارج شده است. نگهداری، بهرهبرداری و پایش عملکرد، بخش جداییناپذیر توسعه این نیروگاههاست.
او این موضوع را نیمه دوم مسیر توسعه انرژی خورشیدی میداند: ساخت نیروگاه تنها آغاز کار است و بخش مهمتر آن است که اطمینان حاصل شود نیروگاه در ادامه نیز همان کاری را انجام میدهد که برای آن ساخته شده است.
از پشتبام خانهها تا آینده انرژی ایران
مرور تجربه یک دهه فعالیت در حوزه انرژی خورشیدی، از نگاه وی، روایت تغییر تدریجی جایگاه این فناوری در ایران است. روزگاری نصب چند پنل روی پشتبام خانه با تردید و پرسش درباره مجوزها همراه بود، اما بهتدریج نیروگاههای خورشیدی به روستاها، صنایع، ساختمانها و پروژههای شهری راه پیدا کردند.
با این حال، توسعه انرژی خورشیدی همچنان با چالشهایی همراه است. گسترش این فناوری تنها به ساخت نیروگاههای بیشتر محدود نمیشود؛ کیفیت بهرهبرداری، نگهداری تجهیزات، پایش مستمر تولید برق و اطمینان از عملکرد واقعی ظرفیتهای نصبشده نیز اهمیت دارند.
تجربه این فعال از نصب نخستین نیروگاه روی پشتبام خانه تا حضور در پروژههای مختلف، نشان میدهد که توسعه انرژی پاک فقط یک مسئله فنی نیست. تامین سرمایه، مقررات، اعتماد عمومی، تجربه میدانی و توانایی نگهداری از زیرساختها، همگی در تبدیل یک ظرفیت طبیعی به منبعی پایدار برای تولید برق نقش دارند.
پرسش اصلی برای آینده انرژی خورشیدی ایران این است که کشور تا چه اندازه میتواند از ظرفیت فراوان خورشید برای ایجاد زیرساختی پایدار در اقتصاد و زندگی روزمره استفاده کند؟
شاید نتیجه واقعی این مسیر، زمانی روشنتر شود که پنلهای خورشیدی نه فقط بهعنوان تجهیزاتی برای تولید برق، بلکه بهعنوان بخشی عادی از خانهها، روستاها، کارخانهها و فضاهای شهری شناخته شوند؛ روزی که خورشید دیگر فقط بالای سر شهرها نباشد، بلکه به بخشی از متن زندگی مردم تبدیل شده باشد.
