به نقل از «خبرنامه دانشجویان ایران»؛ سرمایهگذاری در بورس میتواند یکی از روشهای مناسب برای استفاده از فرصتهای اقتصادی و رشد سرمایه در بلندمدت باشد، اما ورود بدون برنامه به این بازار ممکن است نتیجهای متفاوت از انتظار سرمایهگذار داشته باشد. نوسانات قیمت، شرایط اقتصادی، وضعیت شرکتها و رفتار سایر سرمایهگذاران همگی میتوانند بر عملکرد بازار اثر بگذارند. به همین دلیل، پیش از خرید سهام یا صندوقهای بورسی لازم است چند موضوع اساسی را مشخص کنید.
داشتن هدف، شناخت میزان ریسکپذیری و انتخاب روش مناسب سرمایهگذاری باعث میشود تصمیمهای مالی بر اساس یک چارچوب مشخص گرفته شوند. در ادامه، ۷ نکته مهم را بررسی میکنیم که توجه به آنها پیش از سرمایهگذاری در بورس میتواند به مدیریت بهتر سرمایه و کاهش تصمیمهای هیجانی کمک کند.
نکته اول: تعیین هدف و افق زمانی
پیش از هر تصمیمی باید مشخص کنید با چه هدفی وارد بورس میشوید. ممکن است هدف شما حفظ ارزش سرمایه، خرید خانه در چند سال آینده، تامین هزینه تحصیل، ایجاد پس انداز بلندمدت یا تشکیل سرمایه برای دوران بازنشستگی باشد. نوع هدف، تاثیر مستقیمی بر مدت سرمایهگذاری و میزان ریسکی دارد که میتوانید بپذیرید. افق زمانی نیز در کنار هدف اهمیت زیادی دارد. فردی که قصد دارد پول خود را برای چند سال سرمایهگذاری کند، معمولا شرایط متفاوتی نسبت به کسی دارد که ممکن است چند ماه دیگر به سرمایه نیاز داشته باشد. هرچه مدت سرمایهگذاری کوتاهتر باشد، نوسانات مقطعی بازار اهمیت بیشتری پیدا میکنند؛ زیرا ممکن است درست در زمانی که به پول نیاز دارید، بازار در دوره اصلاح یا کاهش قیمت قرار گرفته باشد.
نکته دوم: شناخت ریسکپذیری
افراد مختلف واکنش یکسانی به نوسانات بورس ندارند. ممکن است کاهش ۱۰ درصدی ارزش سبد برای یک سرمایهگذار قابل تحمل باشد، در حالی که فرد دیگری با مشاهده همان میزان افت، تصمیم به فروش تمام داراییهای خود بگیرد. به همین دلیل شناخت ریسکپذیری قبل از انتخاب نوع سرمایهگذاری ضروری است. ریسکپذیری تنها به روحیه فرد بستگی ندارد و وضعیت مالی نیز در آن نقش دارد. میزان درآمد، ثبات شغلی، مخارج ماهانه، بدهیها، تعداد افراد تحت تکفل و مقدار پسانداز میتوانند مشخص کنند که چه میزان از نوسان سرمایه برای شما قابل تحمل است.
نکته سوم: حفظ نقدینگی ضروری
یکی از اشتباهاتی که ممکن است سرمایهگذاران تازه وارد مرتکب شوند، وارد کردن تمام پسانداز به بورس است. پیش از سرمایهگذاری بهتر است مبلغی را برای مخارج ضروری و اتفاقات پیش بینینشده کنار بگذارید تا برای تامین نیازهای روزمره مجبور به فروش داراییهای بورسی نشوید. هزینه درمان، تعمیر خودرو، خرید وسایل ضروری، کاهش موقت درآمد یا تغییر شرایط شغلی نمونههایی از اتفاقاتی هستند که میتوانند نیاز ناگهانی به پول نقد ایجاد کنند.
اگر همه دارایی فرد در بازار سرمایه قرار گرفته باشد، ممکن است ناچار شود در زمانی نامناسب سهام خود را بفروشد. میزان نقدینگی مورد نیاز برای هر فرد متفاوت است و باید بر اساس سطح درآمد، هزینههای زندگی و شرایط خانوادگی تعیین شود. هدف اصلی این است که سرمایهگذاری بلندمدت از هزینههای جاری زندگی جدا باشد.
نکته چهارم: انتخاب روش مستقیم یا غیرمستقیم
سرمایهگذاری در بازار سهام الزاما به این معنا نیست که خودتان سهام شرکتها را انتخاب کنید. افرادی که دانش، تجربه یا زمان کافی برای تحلیل شرکتها ندارند، میتوانند روشهای غیرمستقیم را بررسی کنند. سرمایهگذاری در صندوق سهامی امکان حضور در بازار سهام بورس را بدون نیاز به انتخاب و مدیریت مستقیم تکتک سهمها فراهم میکند. در روش مستقیم، سرمایهگذار مسئول انتخاب سهم، تعیین زمان خرید و فروش و مدیریت سبد خود است. انجام درست این کار به آشنایی با تحلیل بنیادی یا تکنیکال، بررسی گزارشهای مالی شرکتها، شناخت صنایع و پیگیری شرایط اقتصادی نیاز دارد. در نتیجه، صرف داشتن سرمایه برای موفقیت در این روش کافی نیست.
در روش غیرمستقیم، مدیریت منابع به تیمهای حرفهای سپرده میشود. صندوقهای سهامی بخش عمده دارایی خود را در سهام و حق تقدم شرکتهای پذیرفتهشده در بازار سرمایه قرار میدهند و عملکرد آنها نیز تا حد زیادی تحت تاثیر وضعیت بازار سهام است. بنابراین استفاده از صندوق به معنای حذف ریسک نیست، بلکه شیوه مدیریت سرمایه را تغییر میدهد.
نکته پنجم: تنوع بخشی به سبد دارایی
قرار دادن تمام سرمایه در یک سهم، صنعت یا حتی یک نوع دارایی میتواند ریسک سبد را افزایش دهد. یکی از روشهای مدیریت این ریسک، توزیع منابع میان چند دارایی با ویژگیهای متفاوت است. برای مثال، خرید صندوق درآمد ثابت میتواند در کنار داراییهای پرنوسانتر یکی از گزینههایی باشد که سرمایهگذار برای ایجاد تعادل در ترکیب داراییهای خود بررسی میکند.
تنوعبخشی به این معنا نیست که بدون برنامه تعداد زیادی سهم خریداری کنید. ممکن است یک سرمایهگذار سهام چند شرکت مختلف را در اختیار داشته باشد، اما همه این شرکتها متعلق به یک صنعت باشند و در برابر یک عامل اقتصادی واکنش مشابهی نشان دهند. چنین سبدی با وجود تعداد بالاتر داراییها، همچنان تمرکز زیادی دارد. ترکیب مناسب سبد میتواند شامل داراییهایی با سطوح مختلف ریسک باشد. برای مثال، بخشی از سرمایه ممکن است در بازار سهام قرار گیرد و بخشی دیگر به ابزارهایی با نوسان کمتر اختصاص یابد. نسبت هر یک از این داراییها نیز باید بر اساس هدف و ریسکپذیری فرد مشخص شود.
نکته ششم: بررسی هزینهها، مالیات و نقدشوندگی
قبل از انتخاب یک ابزار مالی، فقط بازدهی گذشته آن را بررسی نکنید. هزینه معامله، نحوه خرید و فروش، قوانین مالیاتی و امکان تبدیل سریع دارایی به وجه نقد نیز اهمیت دارند. برای نمونه، سرمایهگذارانی که قصد ورود به بازار طلا از طریق بورس را دارند ممکن است درباره صندوق طلا و شرایط مالیاتی خرید و فروش واحدهای این صندوقها تحقیق کنند تا هزینههای مرتبط با روش انتخابی خود را بهتر بشناسند.
خرید طلای ۱۸ عیار هزینهی مالیات بر ارزش افزوده دارد. این هزینه میتواند سود سرمایهگذاران را تحت تاثیر قرار دهد. این در حالی است که صندوق طلا بدون مالیات بر ارزش افزوده است. یعنی سرمایهگذاران از پرداخت مالیات حاصل از سرمایهگذاری در صندوق طلا معاف هستند. این کار باعث میشود در بلند مدت سود سرمایهگذاران رشد قابل توجهی داشته باشد. از سوی دیگر خرید و فروش صندوق طلا در زمان بازار کار آسانی است و سرمایهگذاران میتوانند در ساعات معامله، واحدهای تحت اختیار خود را با بهترین قیمت به وجه نقد تبدیل کنند.
نکته هفتم: پایبندی به استراتژی
داشتن یک برنامه سرمایهگذاری زمانی مفید است که در شرایط مختلف بازار به آن توجه شود. بسیاری از تصمیمهای نامناسب در بورس زمانی گرفته میشوند که سرمایهگذار تحت تاثیر ترس یا طمع، استراتژی اولیه خود را کنار میگذارد.
در دورههای صعودی، رشد سریع قیمتها میتواند باعث ایجاد ترس از جا ماندن از بازار شود. در چنین فضایی برخی سرمایهگذاران بدون بررسی کافی و تنها به دلیل افزایش قیمت وارد یک سهم میشوند. برعکس، هنگام افت بازار نیز ممکن است ترس باعث شود داراییهای مناسب در پایینترین قیمتها فروخته شوند.
استراتژی سرمایهگذاری باید مشخص کند چه مقدار از سرمایه به هر گروه دارایی اختصاص داده میشود، افق سرمایهگذاری چقدر است، تحت چه شرایطی خرید یا فروش انجام میشود و چه زمانی ترکیب سبد مورد بازبینی قرار میگیرد. البته پایبندی به استراتژی به معنای ثابت ماندن همیشگی تصمیمها نیست. اگر شرایط مالی شخصی، اهداف سرمایهگذاری یا عوامل بنیادی یک دارایی تغییر کنند، اصلاح برنامه میتواند منطقی باشد. تفاوت اصلی در این است که تغییر استراتژی باید بر اساس اطلاعات و تحلیل انجام شود، نه واکنش لحظهای به نوسانات بازار.
