گنجینه گمشده رومانف‌ها؛ معمایی که در رمان دلهره‌آور زنده می‌شود – خبرکده
فرهنگی

گنجینه گمشده رومانف‌ها؛ معمایی که در رمان دلهره‌آور زنده می‌شود

تاریخ انتشار: بروزرسانی: کد خبر: ۱۱۲۲۴۸
از میان سه کوزه حاوی جواهرات سلطنتی که نیکلای دوم پیش از اعدام به دوستانش سپرد، دو کوزه همچنان در غبار تاریخ گم مانده‌اند؛ معمایی که حالا به دستمایه رمان دلهره‌آور «سیرک غروب» نوشته مارک گرنساید بدل شده است.

پیش از آن‌که نیکلای دوم و خانواده‌اش به یکاترینبورگ منتقل شوند و به قتل برسند، بیشتر گنجینه باقی‌مانده خود را در سه کوزه جای دادند و آن‌ها را برای نگهداری به دوستان مورد اعتمادشان سپردند.

سرنوشت دو کوزه از این سه کوزه نامعلوم است و محل اختفای آن‌ها هرگز کشف نشده است. مارک گرنساید توضیح می‌دهد که گنجینه گمشده خاندان رومانوف الهام‌بخش تازه‌ترین رمان دلهره‌آور او بوده است.

81«در کتاب‌هایم مرز میان واقعیت و خیال را کمرنگ می‌کنم؛ واقعیت‌های شناخته‌شده را می‌گیرم و سپس با افزودن احتمالات، و حتی امکان‌هایی که شاید به وقوع پیوسته باشند، داستانی پرکشش خلق می‌کنم. در مقام تهیه‌کننده فیلم و تلویزیون و مالک یک شبکه، این شانس را داشته‌ام که به بیش از ۱۲۰ کشور جهان سفر کنم.

معمولاً جرقه این کنجکاوی‌های پایان‌ناپذیر در سفرها به ذهنم می‌زند. شایعه‌ای که در یک بار نیمه‌کاره به گوشم می‌رسد، لوحی فرسوده در بیرون یک موزه یا خاطره‌ای که پیشخدمتی از حرف‌های محرمانه پدربزرگش نقل می‌کند؛ همه این‌ها نقطه آغاز عطش من برای پژوهش‌اند. این عطش به‌ندرت رهایم می‌کند، مگر آن‌که داستان را تا پایان دنبال کنم و سپس معمایی پیرامون آن ببافم.

تاکنون شش کتاب نوشته‌ام که همگی رمان‌های دلهره‌آوری با پس‌زمینه صنعت سینما هستند. سه کتاب از آن‌ها، یعنی سقوط (Fall Out)، دژ (The Bastion) و سیرک غروب (Sunset Circus)، به‌تازگی منتشر شده‌اند. دو کتاب دیگر در ماه دسامبر و کتاب ششم در بهار آینده منتشر خواهند شد.»

جدیدترین کتاب او سیرک غروب (Sunset Circus) نام دارد و خواننده را به دنیایی پیچیده و پر از ماجراهای تودرتو می‌کشاند!

«من برای این کتاب، پیشینه‌ای داستانی خلق کرده‌ام که از پنج رویداد تاریخیِ ظاهراً بی‌ارتباط با یکدیگر شکل گرفته است:

مرگ تزار نیکلای دوم، خانواده و همراهانش در یکاترینبورگ

سرنوشت سه خمره حاوی گنجینه گمشده خاندان رومانوف

اسناد اوخرانا، پلیس مخفی تزار

مجموعه‌ای از دریاچه‌های دورافتاده در سیبری؛ منطقه‌ای که خاستگاه آیین ودایی نیز به شمار می‌رود، آن هم بسیار پیش از آن‌که این آیین به هند راه پیدا کند

خیانت و عفو در لوس آلاموس (مرکز محرمانه پژوهش‌های هسته‌ای آمریکا)

82داستان اصلی درباره یک خانواده تبهکار روسی در روزگار معاصر است که زنی سالخورده، هولناک و مقتدر در رأس آن قرار دارد و پایگاهش در شهر مسکیت، در ایالت نوادا، است. منشأ ثروت این خانواده، خمره‌های گمشده توبولسک است؛ خمره‌هایی که پدر این زن آن‌ها را پیدا کرده است. (اصل وجود گنجینه، واقعیت تاریخی است؛ اما پیدا کردن آن به دست پدر این زن، بخشی از داستان تخیلی کتاب است.) منشأ حمایت و مصونیت این خانواده نیز اسناد اوخرانا، پلیس مخفی تزار، است که احتمالاً همراه با آن گنجینه‌ها پنهان شده‌اند؛ همچنین رازهای تکان‌دهنده‌ای درباره خیانت استالین که ممکن است واقعیت داشته باشند.

با این حال، آن‌چه بیش از هر چیز می‌خواستم در این‌جا درباره‌اش بنویسم، خود خمره‌ها و تاریخ واقعی پشت آن‌هاست.

تزار نیکلای دوم، خانواده و همراهانش در اول اوت ۱۹۱۷ از بازداشت خانگی خارج شدند و در ایستگاه تسارسکویه سلو سوار قطار شدند. نکته مهم این بود که واگنی برای حمل وسایل شخصی آن‌ها در نظر گرفته شده بود. تزار و تزارینا سه کوزه بزرگ را نیز با خود بردند که جواهرات گران‌بها و ارزشمندشان را در آن‌ها پنهان کرده بودند. بسیاری از این جواهرات، به دستور تزار، بدل‌سازی شده بودند؛ به‌ طوری که بلشویک‌ها بعدها نمونه‌های تقلبی را به‌ عنوان جواهرات اصلی به نمایش گذاشتند.

خانواده تزار با قطار و قایق رودخانه‌ای جابه‌جا شدند تا سرانجام به توبولسک رسیدند. آن‌ها در ۶ اوت ۱۹۱۷ [۱۵ مرداد ۱۲۹۶] در این شهر تحت بازداشت خانگی قرار گرفتند. خانواده تزار در عمارت فرماندار اقامت داشتند و دیگر همراهان‌شان در خانه‌ای نزدیک، متعلق به بازرگانی به نام کورنیلوف، اسکان داده شدند.

83سرهنگ اوگن کوبیلینسکی، فرمانده مسئول حفاظت از خانواده تزار، پیش‌تر نیز در تسارسکویه سلو نگهبانی از آن‌ها را برعهده داشت. خانواده تزار در دوران اقامت در عمارت فرماندار، به‌ طور منظم در مراسم عشای ربانی شرکت می‌کردند و از حمایت و دلگرمی الکسی واسیلیف، رئیس کلیسای محلی، برخوردار بودند.

اما این تبعید که چندان هم ناخوشایند نبود، دوام نیاورد. خانواده و همراهان‌شان را به یکاترینبورگ منتقل کردند تا در آن‌جا اعدام شوند. آن‌ها وسایل بسیار کمی با خود بردند؛ با این حال، دختران تعدادی سنگ قیمتی را در لبه‌ها و درزهای لباس‌های‌شان دوخته بودند. برخی از این سنگ‌ها هنگام قتل‌عام، مانع نفوذ گلوله‌ها شدند و همین امر یکی از دلایلی بود که باعث شد بسیاری از زنان خانواده با سرنیزه کشته شوند.

من معتقدم کوزه‌ها برای نگهداری امن به پدر الکسی واسیلیف سپرده شده بودند تا پس از آن‌که رومانوف‌ها در نقطه‌ای دیگر از اروپا پناهندگی یافتند، دوباره آن‌ها را پس بگیرند. متأسفانه، خانواده سلطنتی روسیه از سوی همگان طرد شد؛ حتی پسرعموی نیکلای، پادشاه بریتانیا، نیز از پذیرفتن آن‌ها خودداری کرد. این خانواده به چهره‌هایی نامطلوب و دردسرساز تبدیل شده بودند و درنهایت، سرنوشتی هولناک در آن زیرزمین دورافتاده در انتظارشان بود.

84یکی از کوزه‌ها که پیش‌تر راهبه‌ای به نام مارفا اوژینتسوا آن را پنهان کرده بود، سرانجام کشف شد. او به همین دلیل مورد بازجویی قرار گرفت و تیرباران شد؛ این بخش از ماجرا مستند است. اما آن‌چه پس از آن بر سر دو کوزه دیگر آمد، جایی است که واقعیت جای خود را به شایعه و خیال‌پردازی می‌دهد.

من معتقدم کوزه دوم را پدر واسیلیف در جایی در توبولسک پنهان کرد و این کوزه دیگر هرگز دیده نشد؛ احتمالی که بسیار قوی به نظر می‌رسد.

کوزه سوم به سوی اومسک، در سیبری، فرستاده شد و آن هم هرگز پیدا نشد. معتبرترین شایعه درباره سرنوشت این کوزه از سوی شاهزاده مایکل یونان نقل شده است؛ کسی که از بسیاری از اسرار آگاهی داشت.

در داستان من، سربازی چکمه‌های نیکلای دوم را از پای جسد او درمی‌آورد و با خود می‌گوید: «می‌خواهم جای پای یک تزار را دنبال کنم.» اما درون چکمه‌ها به طوماری رمزگذاری‌شده برمی‌خورد که اطلاعاتی درباره کوزه‌ها در آن نوشته شده است.

طومار پنهان‌شده در چکمه، سرباز را به پدر واسیلیف می‌رساند؛ کشیشی که هنوز یکی از کوزه‌ها را در توبولسک نگهداری می‌کند. او گمان می‌کند این سرباز فرستاده‌ای است که برای بازپس‌گیری جواهرات آمده تا با استفاده از آن‌ها مبارزه علیه بلشویک‌ها را ادامه دهد.

پدر واسیلیف، علاوه بر کوزه‌ای که پنهان کرده بود، نام شخصی را نیز در اختیار سرباز می‌گذارد که باید در کوه‌های اورال او را پیدا کند؛ کسی که می‌تواند محل آخرین و بزرگ‌ترین کوزه را به او نشان دهد. سرباز کشیش را به قتل می‌رساند و سپس راهی اورال می‌شود.

آخرین کوزه در یکی از سنگ‌های عجیب کیگیلیاخ، در نزدیکی دریاچه‌های اوکونِوو، پنهان شده است؛ منطقه‌ای که برای پیروان آیین ودایی مقدس به شمار می‌رود. سرباز درون این سنگ‌ها نه‌تنها گنجینه باقی‌مانده، بلکه پرونده‌ای متعلق به اوخرانا، پلیس مخفی روسیه تزاری، را نیز پیدا می‌کند؛ پرونده‌ای که حاوی افشاگری تکان‌دهنده‌ای درباره استالین است.

سرباز به ایالات متحده می‌گریزد و در آن‌جا امپراتوری تبهکارانه‌ای بنا می‌کند که کسب‌وکار دفع زباله و کازینویی کوچک، پوشش آن هستند. مأموران شوروی سرانجام او را پیدا می‌کنند و با تهدید به انتقام‌گیری، وادارش می‌کنند از کسب‌وکار دفع زباله خود برای ایجاد شبکه‌ای از محل‌های تحویل مخفیانه اطلاعات و تجهیزات استفاده کند؛ شبکه‌ای برای جاسوسانی که در تأسیسات پژوهش هسته‌ای لوس‌آلاموس فعالیت می‌کنند.

تمام این ماجراها هنوز در ادامه داستان رخ خواهند داد؛ داستانی که سرانجام به صحنه فیلم‌برداری هالیوود، یک وسیله صحنه‌آرایی و قتل بی‌رحمانه مردی بی‌خانمان می‌رسد؛ مردی که هر صبح در کافه‌های ساحل ونیز، معمای تازه‌ای می‌فروشد.

اما آن‌چه بیش از هر چیز می‌خواستم در پایان برای‌تان باقی بگذارم، بخشی است که حقیقت دارد: جایی میان توبولسک و اومسک، هنوز بخشی از ثروت خاندان رومانوف وجود دارد که هرگز پیدا نشده است.

85

رمان سیرک غروب (Sunset Circus) نوشته مارک گرنساید، در ۱۷ اوت ۲۰۲۶  [۲۶ مرداد ۱۴۰۵] منتشر شد. دو کتاب دیگر او، سقوط (Fall Out) و دژ (The Bastion) نیز در همان روز به بازار آمدند.

مارک گرنساید که پیش‌تر تهیه‌کننده فیلم و تلویزیون بود، اکنون به نویسندگی رمان‌های دلهره‌آور روی آورده است. او با تکیه بر شناختی که از درون صنعت هالیوود به دست آورده، مجموعه داستان‌های «مارکوس رایلی و ماکو دِ تورّیس» را خلق کرده است.

منبع: خبرآنلاین