تورم ۶۹ درصدی و چالش‌های معیشتی زنان کارگر در دروازه‌غار – خبرکده
اقتصاد

تورم ۶۹ درصدی و چالش‌های معیشتی زنان کارگر در دروازه‌غار

تاریخ انتشار: کد خبر: ۷۴۵۹۷
تورم بالا و افزایش شدید قیمت‌ها در غذاها و اجاره‌بها، زندگی زنان دست‌فروش و کارگران غیررسمی را به چالشی بزرگ برای تامین حداقل معیشت تبدیل کرده است.این شرایط سخت معیشتی، آن‌ها را به سمت تلاش برای بقا و چشم‌پوشی از نیازهای اولیه،...

تورم بالا و افزایش شدید قیمت‌ها در غذاها و اجاره‌بها، زندگی زنان دست‌فروش و کارگران غیررسمی را به چالشی بزرگ برای تامین حداقل معیشت تبدیل کرده است.

این شرایط سخت معیشتی، آن‌ها را به سمت تلاش برای بقا و چشم‌پوشی از نیازهای اولیه، از جمله تغذیه مناسب، سوق داده است.

جدیدترین آمار رسمی نشان می‌دهد که نرخ تورم در مردادماه به ۶۹ درصد و رشد نقطه‌به‌نقطه قیمت‌ها به ۸۹ درصد رسیده است، اما این ارقام تنها بخشی از واقعیت اقتصاد سیاسی نابرابری را نمایان می‌کنند.

بار تورم اقتصادی میان اقشار مختلف جامعه برابر تقسیم نشده؛ در حالی که تورم سالانه دهک‌های پایین به حدود ۸۰ درصد می‌رسد، نرخ تورم نقطه‌به‌نقطه خوراکی‌ها از ۱۲۷ درصد نیز فراتر رفته است.

به این ترتیب، خوراکی‌هایی مانند گوشت، مرغ، برنج و حتی نان در حال تبدیل شدن به کالاهایی طبقاتی شده‌اند و به تدریج از سفره طبقه کارگر حذف می‌شوند.

مطابق برآوردهای مستقل، برای حفظ حداقلی زندگی یک خانواده، ماهانه درآمدی حدود ۹۰ میلیون تومان لازم است که بیانگر فاصله چشمگیر بین درآمد و هزینه‌های واقعی است.

ستایش؛ بار نان‌آوری و دشواری تامین تغذیه

ستایش، زن ۳۵ ساله‌ای است که به تنهایی مسئول تامین معیشت خانواده است و در کنار مراقبت از همسر بیمار و دختر ۶ ساله‌اش، با هزینه‌های سنگین زندگی دست و پنجه نرم می‌کند.

افزایش ۱۰ میلیون تومانی اجاره خانه در سال جاری شرایط را برای او سخت‌تر کرده است و تأمین مواد مغذی برای فرزندش تبدیل به مأموریتی دشوار شده است.

سفره این خانواده مدت‌هاست از پروتئین خالی شده و ستایش قادر است ماهانه فقط بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار تومان گوشت خریداری کند.

دختر کوچکش به دلیل تغذیه ناکافی جثه‌ای بسیار کوچک‌تر از سن واقعی‌اش دارد؛ قد و قامت او به اندازه یک نوزاد به نظر می‌رسد.

الهه؛ کارگرانی با خانه‌ای موقت و روزی سخت

الهه و همسرش هر دو حدود ۳۰ ساله و دست‌فروش هستند که تا ساعت ۱۱ شب روی خیابان‌ها به کار می‌پردازند و در چرخه‌ای طاقت‌فرسا گرفتار شده‌اند.

الهه درباره وضعیت تغذیه خود می‌گوید که به دلیل مشغله زیاد حتی آشپزی و خرید خانه‌ای نمی‌کند و نیمی از درآمدشان صرف خرید غذای کم‌کیفیت بیرون می‌شود.

او نگران بیماری‌های قلبی و گوارشی ناشی از تغذیه نامناسب است و همچنین بیم آن دارد که به زودی توان خرید این غذاها را هم نداشته باشد.

علاوه بر تغذیه، بخشی از درآمد آن‌ها نیز صرف اجاره‌بهای مسکنی موقت می‌شود؛ مکانی که تنها برای خوابیدن استفاده می‌کنند و ماهانه ۲۵ میلیون تومان بابت آن می‌پردازند.

فرشته؛ هنگامی که بقا جایگزین کودکی می‌شود

فرشته، زن ۳۰ ساله‌ای است که به همراه دو فرزند خردسالش در خیابان کار می‌کند؛ جایی که کودکان به جای بازی و تحصیل، بخشی از نیروی کار خانواده‌اند.

اجاره خانه از ۶ میلیون به ۱۰ میلیون تومان افزایش یافته و درآمد خانواده فرشته نیز برای تامین نیازهای ابتدایی زندگی کفایت نمی‌کند.

فرشته درباره تغذیه خانواده‌اش چنین می‌گوید: «وقتی به خرید گوشت و مرغ فکر می‌کنم، خنده‌ام می‌گیرد؛ با این درآمدها، همین که زنده بمانیم رضایت‌بخش است.»

زهرا؛ فشار اجاره‌بها حتی در محله‌های فقیرنشین

زهرا، زن حدوداً ۵۰ ساله‌ای است که در حوالی خیابان‌های شوش و محله دروازه‌غار بساط دست‌فروشی پهن کرده و شرایط اقتصادی خانواده سه‌نفره‌اش بسیار سخت است.

آن‌ها شش ماه است که پروتئین را از سفره خود حذف کرده‌اند و آخرین بار از طریق کالابرگ گوشت خرید کرده‌اند.

زهرا آگاه است که هیچ کاسبی دیگر جنس را نسیه نمی‌دهد و مجبور است باز هم از خورد و خوراک خود بکاهد.

افزایش اجاره‌بها در محله‌های کارگرنشین و حاشیه شهر نیز باعث شده است که فقرا حتی از این مناطق ارزان قیمت نیز رانده شوند.

او می‌گوید: «در منطقه‌ای مانند دروازه‌غار، اجاره خانه از ۱۰ میلیون به ۲۰ میلیون تومان رسیده و اگر نتوانی پرداخت کنی، باید بروی. من هم نه توان پرداخت دارم، نه پول جابه‌جایی به جای دیگری.»

خیابان؛ آینه تمام‌نمای سیاست‌های اقتصادی

روایت‌های ستایش، الهه، فرشته و زهرا تنها داستان‌های شخصی نیستند، بلکه تصویر زندگی بخش بزرگی از کارگران غیررسمی و زنان نان‌آور خانواده هستند که زیر فشار تورم ساختاری خرد می‌شوند.

تورم بیش از ۱۲۷ درصدی مواد خوراکی را می‌توان در کوچک ماندن جسم کودکان و خنده تلخ خانواده‌ها هنگام صحبت از گوشت مشاهده کرد.

بحران مسکن نیز در زندگی این کارگران نمایان است، کسانی که تمام روز را به دنبال حداقل هزینه سقف موقت می‌دوند و از حاشیه‌های شهر نیز رانده شده‌اند.

در واقعیت امروز ایران، اقتصاد تنها از طریق اعداد قابل درک نیست؛ بدون حمایت‌های اثرگذار، افزایش حقوق متناسب با معیشت و کنترل تورم کالاهای اساسی و مسکن، بسیاری از زنان و افراد کم‌درآمد جامعه نه برای زندگی، بلکه برای زنده ماندن مبارزه می‌کنند.

ادامه این روند منجر به تشدید شکاف‌های طبقاتی، افزایش سوءتغذیه در نسل آینده و رانده شدن هرچه بیشتر کارگران به حاشیه‌های اقتصادی خواهد شد.